> آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر 84

آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر 84
آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر84
نظر سنجی
وضعیت تعاونی دانشگاه را چگونه می دانید ؟؟؟













کاری جدید از گروه واد ! 
(دانشجویان واحد ازاد دندانپزشکی )

آغاز بکار سایت تخصصی دانلود انواع داده های مرتبط با رشته دندانپزشکی برای اولین بار در ایران.
طبق صحبت های دوستانم در این دانلودستان دندانپزشکی شما می توانید مطالب زیر را دانلود کنید:
کتابهای دندانپزشکی
پاورپوینت های دندانپزشکی که اغلب ساخته دانشجویان واحد ازاد دندانپزشکی تهران می باشد
جزوات دندانپزشکی
پی دی اف های دندانپزشکی
نمونه سوال
فلش 
فیلم
نرم افزار های موبایل در زمینه دندانپزشکی و ...
و هر آنچه که شما تصورش را بکنید و مربوط به دندانپزشکی می باشد.
طبق آنچه که من از مدیریت این سایت شنیدم محتوای سایت در حال بروز رسانی است و هر روز مطالبی جدید تر در دسترس قرار خواهد گرفت.
برای مشاهده این سایت و دانلود مطالب مورد نظرتان روی لینک زیر کلیک کنید:





برچسب ها: دانلودستان دندانپزشکی، دانلود انواع کتب مرجع دندانپزشکی، دانلود پاورپوینت دندانپزشکی، دانلود فیلم دندانپزشکی، دانلود جزوه دندانپزشکی، دانلود نمونه سوال دندانپزشکی، dental book downloadUd، de، دانلودستان، گروه واد، dental power point download،  
[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
با سلام
آدرس سایت قدیم تغییر کرده و آدرس جدید بصورت زیر است:


در ضمن برای دیدن نمرات خود باید به بخش سوابق تحصیلی مراجعه کنید و ترم به ترم ادامه دهید تا به ترم مورد نظر برسید !!!

سایت جدید فقط با اینترنت اکسپلورر باز می شود ! یعنی جلو می رود ....



برچسب ها: واحد ازاد دندانپزشکی، نمرات، وضعیت تحصیلی، سایت جدید، آموزش واحد دندانپزشکی، نتایج امتحانی، دانشگاه آزاد،  
[ سه شنبه 4 بهمن 1390 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
بیش از هزار سال از آن روز ها می گذرد و صدای بلال هنوز از گلدسته های مسجد بگوش می رسد...
هنوز صحنه های جنگ بدر و احد و خندق زنده است ...
هنوز نام و حقیقت محمد (ص ) زنده و پویاست .نامش را می خوانند و صلوات بر او و اهل بیتش می فرستند و محمد (ص) عشاقی  عجیب و بی قرار دارد و گنبد سبزش ار دور چشمها را می نوازد ....
او آخرین پیامبر خداست و زندگانیش حکایتی عجیب دارد ...
محمد (ص )هرگز آرام و قرار نیافت و با لشکری کوچک اما دلهایی همچون کوه استوار استکبار دنیای را که لاجرم مدال کفر را با خود یدک می کشد به مبارزه طلبید و این مبارزه هنوز ادامه دارد و صحابه او هنوز گوش به زبان حجت های خدا بر زمین در سنگر او به مقابله با کفر و طاغوت ایستاده و تعداد اندکشان آیه ای از آیات خدا شده که : (( چه بسیار که گروه اندگی بر جماعتی بسیار به اذن خدا پیروز می شوند ))....
این مبارزه سبک و شیوه ای عجیب و هزار تو دارد ,آنزمان که بود محمد (ص) را دیوانه می خواندند و یا شاعری متوهم و دیگری او را با شعر هجو می کرد و آن یکی آشغال بر سرش می ریخت و با تمام ماشین های تبلیغاتیشان و تمام داشته هایشان در طول تاریخ کوشیدند و می کوشند حق را ناحق جلوه دهند اما محمد (ص ) گواه حقیقت است و مکتبش مکتب اسلام و با سر و صدا و تیغه شمشیر هرگز نمی میرد و جاودانه خواهد ماند...
کدام دسته از مستکبرین آدم شیواتر از آنهایی که پیامبر بر سر چاه با اجسادشان سخن گفت حقیقت را درک کرده و فهمیده اند ؟!! و من وقتی به تاریخ ,به دیروز ,امروز و فردا نگاه می کنم ,می بینم که چه بسیار از این چاهها که ایات خدا و حجت های خدا بر زمین بر سر آن ایستاده و از مستکبرین بی جان عالم می پرسند آیا حقیقت را دیدید ؟!
هنوز هم این چاه وجود دارد و هنوز همان ندا در آن به نجوا می نشیند و از شمشیرهای بدر و احد و خندق می گوید ,از آن هلهله های احزاب بدور خندق که تصور می کردند لحظاتی دیگر اندک یاران پیامبر به خون خواهند غلتید و داستان محمد (ص)تمام می شود ,هنوز همان نجوا ها و رجز ها بگوش می رسد ,ماهواره هایتان را روشن کنید ,چشمهایتان را ببندید و کانال هایش را جابه جا کنید و اندکی تامل کنید و بببینید پس از هزار و چندی سال ,هلهله و رجز خوانی و تیغ نشان دادن آن قماش و این قماش آدمها  به چه وضوحی خود را نشان می دهد ! آنها همان هایند با لباس هایی دیگر و با زبانهایی دیگر اما در توحش و کفرشان لحظه ای تردید نیست ,اینها همانهایند که اگر دستشان به اینسوی خندق می رسید نامی هم از محمد (ص) باقی نمی گذاشتند و سالهاست به انتقام بدر و احد و خندق چنگ و دندان نشان می دهند .
کجاست طلحه ؟! کجاست زبیر ؟! کجاست عایشه ؟! کجاست معاویه و یزید ؟! همه اینجایند و زمان همه را با خود آورده است ,جسمشان اگر پوسیده حقیقتشان صد بار بدتر با زمانه آمده است ! و امروز سپاهشان از شمشیر به توپ و تانک و موشک مجهز شده است . فتنه ها را بنگرید و ببینید چه کسانی هر سال بخود اجازه می دهند به هر آب و خاکی بتازند و پیر و جوان و کودک را در خواب و بیداری به فجیع ترین حالت مممکن بکشند و بعد خود را حامی صلح و ازادی بنامند ؟! کدامین انسانها یاران شما را مقابل چشم زن و بچه اش می کشند و ترور می کنند و آنسوی کشورشان کاریکاتور محمد (ص ) را رسانه ای می کنند تا شاید نام محمد (ص ) را بزنند و حقیقتش را به فراموشی بسپارند .کدام کشورها سالهاست انبارهایشان مملو از بمب های اتم است ولی تنها کشور اسلامی و اتمی (پاکستان ) را به خراب آبادی تبدیل می کنند که سنگ روی سنگ بند نباشد و نفس نتواند بکشد و اینرا از عوارض محمد (ص ) و اسلام معرفی می کنند ؟!
و آیا می شود ؟!
آری هزار و چندی سال گذشته است ,پیچ ماهواره هایتان را باز کنید ! و هر آنچه نشانتان می دهند را با تامل بنگرید و بشنوید و بیندیشید .صدای هلهله می آید ,صدای شمشیر در کنار شعر ,صدای رجز های بی پایان ...اینجا همان لحظه بدر است ,همان احد ,همان خندق و همان فتنه جمل و بیندیش دلت با کجاست ! و اگر به دیدن اینها سرگرم می شوی و بدت نمی آید بر خود اندیشه کن,هر که دلش با اینها نیست و زبانش شمشیر محمد و یاور علیست (ع) او هم همان مجاهد بدر است ,احد ,خندق و یار علی (ع) در جمل و بی سبب نیست که ولی زمانه مان جوان ایرانی را برتر از اصحاب پیامبر می داند و یا هم ردیف با آنها ....
گوش فرا بده...صدای بلال از مناره مسجد بگوش می رسد ...خبر آورده اند ابوسفیان و لشکرش  در راه مدینه اند ,تنگه احد از دست رفته و محمد (ص) خون می خواهد تا او و اسلامش بماند ,بر سر چاه پامبری با کوردلان سخن می گوید ,اصحاب جمل به بصره رسیده اند و مولا علی (ع) یارانش را به جهاد می خواند و کریم اهل بیت سپاهی برای مقابله با معاویه تدارک دیده است ....
و تو دلت با کجاست و در کدام دسته و سنگری ؟!
میان آن هلهله هایی که قدمی بیشتر تا پیروز فاصله ندارند  و یا در میان یاران محمد (ص) که از غربت و غریبی به آغوش خندقی پناه آورده اند و شهادت فقط لحظاتی با آنها فاصله دارد ؟!
و پیام خدا و سنت خدا همیشه جاریست 
و چه بسیار جماعت اندکی که به اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز میشوند ...
رحلت حضرت محمد (ص) و امام حسن (ع) تسلیت باد ....



طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: حضرت محمد (ص)، جمل، احد، خندق، علی (ع)، کریم اهل بیت، طلحه، زبیر،  
[ یکشنبه 2 بهمن 1390 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

محمد رضا شاه تاریخ 4 ژانویه 1969 ((اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به كشورم ایران  نباشند"‌ ایران از ادعاهای سرزمینی اش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد كشید. وی گفت چنانچه سیاست بین المللی خواهان آن باشد،‌ ایران نیز خواست مردم بحرین را می‌پذیرد . ((

شاید باورمان هم نمی شود که کشور بحرین با اکثریت شیعه که نظامی وهابی و نیمه وهابی بر آن حاکم است تا همین چند دهه پیش و زمان زمامداری محمد رضا پهلوی ،استان 14 ام ایران بود اما با فشار های انگلستان و توطئه های رژیم آل سعود از چنگ ایران در آمده ،یک استان کشور ما را مثل آب خوردن تجزیه و از آن خود کردند و شاه و نخست وزیر فوق العاده کاردانش هویدا مثل زغال فروش ها و مترسک ها فقط نشستند و تماشا کردند و در نهایت که دیدند زورشان نمی رسد ،شاهنشاه قیافه ای دموکراسی خواهانه گرفت و خودش ! با درخواستی به سازمان ملل خواستار برگزاری یک رفراندوم برای تعیین تکلیف استان 14 ام کشورمان را کرد که آیا از ما جدایش کنند یا نه !!! طبق قانون کشور ها هیچ شهری در هیچ کشوری حق برگزاری رفراندوم برای جدا شدن را ندارد مگر با رای مجلس ملی و مردمی آن کشور و پس یک رفراندوم سراسری در کل کشور اما شاه ایران خودش به تنهایی با درخواست به سازمان ملل عامل جدایی استان 14 ام ایران در سال 1348 شمسی شد ! حال جالب اینجاست که اگر انگلیسی ها بزور این استان ایران را جدا کرده و به استقلال رسانده بودند طبق قوانین بین الملل ما می توانستیم امروز داعیه ایرانی بودن بحرین را بکنیم اما چون خود شاه درخواست رفراندوم را داده دیگر حقی برای هیچ حرفی برای ما باقی نماینده است جز افسوس خوردن.اینکه در کشوری با اکثریت مردم شیعه مذهب ،انگلستان با همکاری آل سعود رژیمی نیمه وهابی را با رفراندوم سر کار آورد هم در نوع خود جالب توجه و قابل تامل است ،در حقیقت یک استان ایران را گرفتند و دادند به وهابی ها و امروز این خیلی عجیب نیست که وقتی مردم شیعه مذهب بحرین در اعتراض به این رژزم به خیابانها کوچ می کنند ،حکومت آل سعود اولین کشوری است که رسما نیروی نظامی به بحرین ارسال می کند و شیعیان استان 14 ام ایران را به خاک و خون می کشد اما...

اگر ما بحرین را داشتیم و از دست نداده بودیم ...

1 ) برابر قوانین حقوق بین الملل دریاها ، تا دوازده مایل دریایی پشت جزیره بحرین ، یعنی سواحل آبی عربستان و قطر آبهای داخلی ایران بودند و بر این اساس از دوازده مایل دریایی پشت جزیره بحرین یک خط به تنگه هرمز و یک خط به دهانه اروند میکشیدند و تمام آن محدوده ای که در این مثلث عظیم قرار میگرفت ملک طلق ایران بود ، به تعبیر دقیقتر بیش از  80 در صد مساحت خلیج فارس خاک ایران بود و از این رهگذر : 
2 ) بیش از 70 درصد منابع گازی و هیدروکربنی خلیج فارس که مهم ترین منبع انرژی جهان محسوب می شود متعلق به کشورمان بود . 
3 ) بیش از 70 درصد منابع پروتئینی این محدوده متعلق به ایران بود.
4 ) تمام تردد آبی کشتی های غیر ایرانی ( اعم از عراق، کویت ، عربستان و یا کشتی های دیگر کشورهای جهان) یا میبایست با دادن حق عبور از آبهای ایران عبور میکردند و یا میبایست از آبراهه بین ایران و قطر ( بین بحرین و قطر) عبور میکردند.
5 ) دیگر نگران غارت بی وقفه منابع گازی توسط قطر نبودیم.
6 ) دیگر شاهد حضور دهها ناو امریکایی در خلیج فارس نبودیم
7 ) تمام صنعت مروارید جهانی و نفت بحرین و خلیج فارس به ایران تعلق داشت . 

8 ) اگر به نقشه بحرین توجه نمایند متوجه خواهید شد که این جزیره با موقعیت فوق سوق الجیشی خود میتوانست اهرم فشار ایران برای ایجاد پایگاههای نظامی و کنترل دولتهای مرتجع عرب و متجاوز منطقه باشد. اگر بحرین از ایران جدا نمی شد شاید هرگز کشورهای عربی جرات حمله نظامی به ایران را نمی داشتند زیرا ایران می توانست از پایگاهای نظامی خود در بحرین به راحتی امارات و قطر و کویت و بخشی از عربستان که همگی به حمایت صدام حسین ملعون پرداخته بودند را مورد هدف خود قرار می داد .

9 ) اگر بحرین بخشی از ایران بود شاید هرگز امارت به خود این اجازه را نمی داد که امروز ادعای جزایر سه گانه را بکند . وقتی دیدند ایران به راحتی از بحرین چشم پوشی کرده است هرکشور بدوی و متجاوزی به اندیشه سواستفاده های بیشتر خواهد بود .

10 ) اگر بحرین بخشی از ایران بود قدرت ایران در خلیج فارس چندین برابر کنونی می بود و در حقیقت نقشه شوم انگلستان در جعل نام دریای پارس به الخلیج العربی برای همیشه در تاریخ دفن می شد و قومی بدوی به خود این اجازه را نمی داد که خلیج همیشه فارس ایرانیان را خلیج عربی بنامند .




برچسب ها: بحرین، دندانپزشکی، استان 14 ام ایران، هویدا، محمد رضا شاه،  
[ جمعه 30 دی 1390 ] [ 12:52 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

در آغوش دیکتاتوری و دروغ !!!

وقتی به تاریخ غرب و خصوصا غربزده ها در کشورهای مختلف از جمله ایران نگاه می کنیم و یا برگ نوشته ها ! و بقولی دست نوشته و مقاله هایشان را می خوانیم در می یابیم تفکری نو در انداخته اند و از دریچه ای بنام آزادی ,از هر نوعش که باشد چه بسیار سخن گفته و چه بسیار آدمهایی را که به خویش مجذوب و مدهوش نمو ده اند.حد و مرزی هم ندارد ,در حقیقت چهارچوب اخلاق را برای آزادی بیان می کنند اما از جاده اخلاق چنان جاده خاکی می روند که دیگر راه را هم گم می کنند.البته نامها متفاوت است و جبهه ها متفاوت تر و از همه اینها متنوع تر و متفاوت تر آدمها هستند که هر روزشان با دیروزشان فرق می کند و شاید هم خوبی اش این است اما این خوبی یک بدی هم دارد که گروهها کافی است فقط رد پای آدمها را بگیرند ,دیگر تا ابد نام او را در صف پشت سر خود می نویسند و حتی وقتی غیر از خودشان هم کسی در صف نیست باورشان نمی شود که تنها ایستاده اند و از دریچه وب و دنیای مجازی نت یک نفر می شود هزار ملیون نفر ! و یک ملیون نفر می شود اقلیتی کوچک که چون شعار نمی دهد و حرف نمی زند پس دیگر نیست.از جمله چنین روایتی بر می گردد به آن سالها که خاتمی 20 ملیون رای داشت و ما خودمان بر گشته و داد می زنیم که رایمان را پس می گیریم حداقل یک نفر مرا کم کن اما او در سایتش می خندد و خیلی ریلکس می فرماید من همانم که 20 ملیون رای داشتم.در حقیقت همه چیز بهانه است ,اسمش هم فرقی نمی کند ,وقتی اصالت با شعار باشد و دروغ، همه حقایق را هم می توان تغییر داد ,می توان از جاده اخلاق بلندگوی فحش ساخت و از قلم سلاحی مخوف ساخت برای ترور حقیقت و ای کاش حقیقت ترور می شد ,مثل ماشینی که بمبی بگذارند و تیکه و پاره اش کنند اما هرگز امروز بنام مصلحین و اصلاح طلب ماشین مردم را رنگ می کنند و پلاک خود را می چسبانند پشتش و می گویند هر آنچه هست افتخارش مال ماست.در این دنیای پر از حقیقت که آنها هیشه طلبکارند و مردانشان جز مولتی ملیاردرها و مردم به عنوان حامی و بی شمارهای آنها بحساب می آیند همه چیز را می توانی بیابی بجز حقیقت ,دکانیست با فروش شیر مرغ تا جان آدمیزاد ! یک طرفش ابر فیلسوف نابغه شان دم از مجنون بودن پیامبر ما می زند و طرف دیگرش گوگوش استودیو خوانندگی می زند که جوانان ایران زمین حالی ببرند و بدانند چقدر این قشر دلسوز جامعه دلشان برای لطافت و سعادت زنان و جوانان ایرانی می سوزد ,زاویه دیگری هم مردکی که روزی راه می افتاد و کروات مردم را توی خیابان می برید و می گفت این پالان خر است و هم او که صبح تا شب در خیابان می گشت و دخترکی می یافت و مقنعه اش را جلو می کشید و پونزی می زد و معروف شد به اکبر پونز (اکبر گنجی ) دم از آزادی می زند ,او محصول اصلاح طلبی است ,میوه اصلاح طلبی است ,محصول آن موجی که وقتی بر سر کار آمدند فرمودند هاشمی خیلی بزرگ است باید کوچکش کنیم تا فضایی برای ما هم باز شود ,پس قلم هایشان را تیز کردند و هر کدام با سلیقه ای که داشتند و هنری که اندوخته بدند خطی بر صورت هاشمی کشیدند و هاشمی تا سالها خط خطی شد ! و حیا را ببینید و حقیقت را ,اینها دم از صداقت می زنند ,دم از اصالت می زنند ! بی حیا تر از این مردم کجا دیده اید که وقتی از همه جا در مانده شدند و مردم رای هایشان را پای شعارهای آنها نریختند و وقتی برای اولین بار رییس جمهوری در ایران (خاتمی ) در سخنرانی خود دانشجو را غیر آدم صدا زد و فرمود : آدم شوید یا می دهم آدمتان کنند !!!)) و وقتی رفوزه های جامعه ما نام گرفتند باز در انتخابات 84 پشت سر هاشمی صف بستند و خودشان را پشت هاشمی قایم کردند تا شاید بار دیگر راهی بیابند و بر مسندی بنشینند و من به یقین می دانم هاشمی آنها را می شناخت و اگر به قدرت هم می رسید ,آتشی دست آنها را گرم نمی کرد اما این ها چیزی از زالو صفتی و بی حیایی این جماعت کم نمی کند .

می گویند آزادی ,کدام آزادی ؟؟؟! همان آزادی که مانند نوزاد شیرخواری می ماند که دایه اش دیکتاتوری است ,اصولا این نوزاد به دنیا می آید تا عده ای به او مشغول باشند و دیکتاتورها بتوانند از گریه این بچه برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند .همان آزادی و دموکراسی و اصلاحاتی که حقوق بشرش جایزه نوبلش را شیرین عبادی به یغما می برد ,چه مبارک حادثه ایست که یک ایرانی جایزه نوبل می برد و او برای ایران چه کرده که این جایزه را به او می دهند ؟! و اصولا این حقوق بشر در کدام چارچوب و با کدام قوانین است که جایزه اش به امثال عبادی می رسد ؟! زیاد فهمیدنش سخت نیست ! فقط نیم نگاهی به بلندگوها کافیست ! ببینید آنها کی و کجا دم از حقوق بشر می زنند .همین اکنون سایت های خبری شان را باز کنید و بخوانید .می گویند حقوق زن و غوغا می کنند ,مصداقشان کیست ؟؟؟ سکینه آَشتیانی ! او کیست ؟ زنی متاهل در شمال غرب ایران که با مردی غریبه دوست شده و با او زنا کرده و بعد که شوهرش فهمیده مردک غریبه را وارد خانه کرده و با همدستی او شوهرش را در خواب خفه نموده و اکنون محکوم به اعدام شده . او را مظهر زن مظلوم و بهانه حقوق بشر می دانند .تعدادی بهایی حسینیه ای را در شیراز منفجر می کنند و صدها مرد و زن و کودک را می کشند و وقتی دستگیر می شوند محکوم به اعدام می شوند اینرا ضد حقوق بشر می دانند ! دیگری اعلام می کند بهایی ها امکانات کافی را برای کثافت کاری در کشور شما ندارند ,این از مصادیق نقص حقوق بشر است! و هرگز نمی گویند چرا همانها که زبانشان برای حقوق بشر دراز است صدام دیوانه را به سلاح شیمیایی مجهز کردند تا به ایران حمله کند و صد هزار نفر فقط با سلاح شیمیایی این حامیان حقوق بشر کشته شوند ؟! چرا امثال شیرین عبادی که سالها دم از حقوق زنان می زند و آنهایی که برای حکم اعدام فاحشه ای اینگونه اشک می ریزند هرگز نامی از زنان و کودکانی که با سلاح شیمیایی غربی ها کشته شده اند نمی برند؟؟!!! چرا نمی گویند به چه حقی اراذلی مانند ریگی را در شرق ایران مجهز می کنند و او راه را بر زن و بچه مردم میان راه می بندد همه را به پشت کوهی می برد و به رگبار می بندد و با افتخار فیلم می گیرد و می فرستد برای رسانه های آنها تا از کشته شدن مردم ما لذت ببرند ! چرا یک نفرشان حتی نام این قربانیان جنایت ریگی را نپرسید تا در یک مجمع جهانی از حقوق یک بشر دفاع کند ؟! آیا بشر از نگاه آنها یعنی جانی ها ,فاحشه ها ,دزد ها ,دیکتاتور ها و اراذل و اوباش ؟؟؟؟!!!! وای به اینکه اینها ظاهرشان را همچون شریف ترین و بروز ترین آدمها می سازند و باطنشان وحشی ترین مردمان روی زمین است و در نقش مظلوم هم نقش بازی می کنند و به دیگران هم تهمت دروغگویی می زنند . یک قطار پر از گوگرد و پنبه در یکی از ایستگاههای کشور در دورانی که آقایان اصلاحاتی سر کار بودند منفجر شد ,خودشان می گفتند راست و دروغش با سایت هایشان ,می فرمودند علاوه بر تمام افراد حاضر در آن ایستگاه چند روستای اطراف هم زلزله عجیب و غریبی حاصل از موج انفجار رخ داده و بیش از 90 درصد ساکنین این روستا ها مرده اند ,همان زمان خبرنگاری ایرانی و کانادایی تبار در ایران تصادفی مشکوک کرد و مرد ,آقایان کمیته ای راه انداختند و سالها به همه تهمت زدند و داد حقوق بشر از همه جایشان در آمد که یک خبرنگاری فلان تبار تصادف کرد و مرد اما کسی نام اینهایی را که پودر شدند و مولکولی از آنها را هم نمیشد یافت و ایرانی تبار بودند را به زبان نیاورد ,اینها بشر نبودند ,بخدا قسم اگر یکی از اینها زنا کرده بود یا آدم کشته بود و به مقام رفیع قاتل دست یافته بود یا بالاخره جنایتی کرده بود که حکمش زندان و یا اعدام باشد تمام رسانه های داخلی و خارجی و بلندگوهای حقوق بشری را از آن خود می کرد .این است معنای حقوق بشر و آزادی که اینها می فرمایند .جامعه مدنی که می گویند انسانش و بشرش این است ! و دم از مظلومیت و بشریت هم می زنند !

و چه فاجعه ایست که امروز در آغوش دیکتاتورها باید به دنبال واژه های آزادی گشت و کدام آزادی ؟!!!




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: دیکتاتوری، لیبرال دموکراسی، سید محمد خاتمی، قذافی، اوباما، obama، جنبش سبز، دانشگاه آزاد، دندانپزشکی، 9 دی،  
[ جمعه 16 دی 1390 ] [ 02:29 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

جامعه جدید 
جامعه ما از هر جهت جامعه ای جدید است,طیف هایش هم طیف هایی از نسل جدید هستند.
چند وقت پیش دوستی می گفت هوا سرد شده که تعداد چادری ها بیشتر شده یا انقلابی کرده اید که تعدادشان بیشتر شده !
این اولین نفری نیست که به این موضوع اشاره دارد و بر عکس خیلی ها که عادت دارند همیشه دم از منفی بودن و بدتر شدن می زنند اینها حتی اگر لجشان هم گرفته باشد از روی سادگی باشد یا هر چیز دیگر آنچه را می بینند می گویند.
اما حقیقت چیست ؟!
آیا بخاطر سرد شدن هوا تعداد چادری ها و با حجاب های ما بیشتر شده یا پسر هایمان لباسشان بهتر شده و فرم خاصی گرفته ؟؟؟
یا بخاطر حدودا 7 سال سردمداری امثال احمدی نژاد این اتفاق مبارک روی داده است ؟؟؟
یا تربیت خانوادگی ما ایرانی ها بهتر و دینی تر شده ؟!!!
و اما جواب ؟
هیچ کدام....
این موضوع را برای لحظه ای از ذهن پاک کنید و به این داستان توجه کنید ...
لشکری بطور ناگهانی به یک شهر که تنها ساعاتی برای دفاع خبر شده شبیخون می زند !
هر جنگ اصولا چندین مرحله دارد :
مرحله اول -سپاه غافلگیر شده از هم می پاشد و عقب نشینی می کند و سعی می کند به آخرین نقطه مستحکم پشت سرش پناه ببرد.
مرحله دوم-سنگرسازی و حصار سازی و تشکیل خطوط جدید در هر دو سپاه در مواضع جدید -خیلی ها در این مرحله خودی و دشمن را تشخیص نمی دهند و گم می شوند !
مرحله سوم- تثبیت خطوط رزم و مشخص شدن مبارزین هر جبهه
مرحله چهارم- پیش نمایش پیروزی هر جبهه و تاثیر انگیزه ها در سرنوشت جنگ

پس درست است که ابتدای شبیخون مهاجم پیروز است اما این به معنای پایان کار نیست...

بر می گردیم به مثال اول خود.دختر ما  در جامعه سنتی ما از بچگی همراه با آشپزی و خانه داری از مادرش هم یاد می گرفت که باید حجاب داشته باشد و چادر به سر کند و پسر ما کار کردن و حیا داشتن را می آموخت مثل سربازی که حقوق می گیرد و برخی فنون رزم را می آموزد اما در تهاجم یک فرهنگ به فرهنگ ما همه این صحنه بهم ریخت !!!
خوب بود یا بد ؟؟؟!!!
همه می گویند بد ...
اما با همه ی بد بودنش من می گویم خوب هم بود ! یعنی اگر از زاویه ای دیگر به قضیه نگاه کنیم خیلی هم بد نبود!
عقب نشینی کردیم ,شکست هم خوردیم ,مرحله اول داستان بود که شاید حدود 4 یا 5 سال هم بطول انجامید و آنها زدند و ما خوردیم ! البته پراکنده دفاع هایی هم می شد اما لزوم دفاع اندیشیده نشده بود و فرهنگ و منش غربی جاذبه ای عجیب داشت ,بعد از این 5 سال دوران مرحله دوم شروع شد و کمی که از جاذبه های مهاجم کم شد و تکراری شد ,عده ای با بحران هویت مواجه شدند و خود را گم کردند ,گاهی در زمین دشمن بازی کردند و گاهی در زمین خودی و کم کم سنگرهایی ساخته شد و انسانهایی که بلد بودند با مهاجم مبارزه کنند  به میدان آمدند  و داستان شبیخون به رزم کلاسیک تبدیل شد .10 تا انها می زدند و یکی ما !
به تازگی باب جدیدی از این مبارزه احساس می شود .آنهم به لطف تحولات فرهنگی جامعه ایرانی .یعنی  آستانه اثر پذیری جامعه ایرانی بسیار بالا رفته ! یک زمانی بنیامین یک آهنگ پاپی خوانده بود با این مضمون که (( دنیا دیگه مثل تو نداره ,نداره دیگه نمی تونه بیاره )) ,ترکونده بود از بچه دبستانی تا دانشگاهی همه را گرفته بود ,اثر داشت و هر کسی چیز تازه ای ابداع می کرد می گرفت اما امروز افراد خیلی معروفتر یکسال روی یک پروژه ای کار می کنند و بعد من دیروز توی یک سایتی ابراز عقیده ها را که می خواندم می دیدم 10 درصد ملت فقط خبر شده اند آنها هم خوششان نیامده.دیگر هر کاری به اینصورت نمی گیرد و بدون نقد هم پذیرفته نمی شود.این بالا رفتن آستانه پذیرش کار فرهنگی که حالا به عقیده خیلی ها کار غیر فرهنگی هم جزیی از آن می شود نوعی مصونیت برای ما ایجاد کرده است و این مصونیت صحنه برخوردهای فرهنگی ما را از شبیخون طرف مقابل به رزم کلاسیک با غلبه طرف مقابلمان تبدیل کرده که البته کفه با سرعت خیلی کم در حال سنگین شدن به نفع فرهنگ ایرانی -اسلامی است.به بیان دیگر ما در شروع مرحله سوم مبارزه خود هستیم و آنها خسته از این میدان به دنبال ساخت میدانی دیگر که البته هنوز موفق نبوده اند.  خیلی کند و قدم به قدم فرهنگ ایرانی -اسلامی کشور و مردم ما جلو می آید ,شاید خیلی هم محسوس نباشد اما کاملا معلوم است .
امروز آنهایی که چادر سرشان می کنند یا در هوای ایرانی و اسلامی بودن نفس می کشند همان دخترکهایی نیستند که 10 سال پیش چادر سرشان می کردند یا پسرانی که قایل به حیا بودند,نسل امروزی اینها نسلی فوق العاده است.
نسلی که چادر پوشیدنش یک سبک لباس پوشیدن است ! یا به بیانی بالاتر یک سبک عقیده است و ابراز عقیده ! یا دم از ایرانی -اسلامی زدنش یک سبک زندگی است ! 
به طرف می گویند فلانی بچه حزب اللهی است .یعنی یک کلاس زندگی برایش قایل می شوند.
بزرگواری هی نق می زد که 15 سال پیش همه چادری بودند امروز وضع اینجوری شده ! من قبول ندارم که 15 سال پیش همه چادری بودند ! 15 سال پیش مردم غیر از چادر چیزی بلد نبودند که بپوشند که همه چادری بودند ! یعنی آپشن های انتخابیشان برای حجاب در چادر خلاصه می شد و به همین دلیل به محض اینکه فضایی می یافتند و این آپشن ها افزایش می یافت ,چادر ها همه کنار می رفت! اتفاقا همان نسلی که ادعای چادری بودنشان می شود به حجاب ضربه زدند اما امروز آنها که چادر می پوشند یا سبک زندگیشان را اسلامی انتخاب می کنند همان سرباز صفرهای آموزش اجباری دیده نیستند ! اینها چریک هایی هستند که تمام آنچه آموزش عقیدتی بوده را داوطلبانه پذیرفته اند تا امروز ظاهرشان اینگونه شده است  و چه من و ما خوشمان بیاید و چه بدمان امروز بعد از تثبیت خطوط جامعه به اینجا رسیده که آن آزادی که من و دوستانمان دوم خرداد پای صندوقهای رای شعارش را دادیم همچین طعم دلنشینی هم ندارد و اصولا نتیجه ای جز فلاکت و بد بختی نخواهد داشت.
مثال ما مثال آن ارتشی بود که سربازانش نعره های بلندی می کشیدند و امروز همه گلویمان گرفته و فقط زمزمه های سنگرهای مقابل بگوش می رسد.
جامعه ما بیشتر از همیشه عوض شده...
هیچ وقت یادم نمی رود , آنروزی که وارد  دانشگاه شدم ,خواهر کوچکم هر بار که تهران می آمد با دهان باز و ذوق زده می گفت عجب لباس های قشنگی این تهرانی ها می پوشند ,شهرستان اصلا گیر نمی یاد و امروز هر وقت می آید می گوید اینا که مثل وحشی ها توی خیابون می گردند چرا هیچ کس چیزی به اینها نمی گوید ؟؟؟!
خیلی چیزهایی که روزگاری به نگاه ملت من خوش می آمد امروز اگر به طلا بگیرندش در فکر این ملت فرو نمی رود !
آیا نسل سوم ما جامعه جدیدی خواهد بود و یا گذاری برای تولد جامعه ای جدید بر بستر نسل چهارم خواهد بود ؟!
خیلی بعید نیست !
اتفاقا تمام شواهد همین را می گویند .جامعه ای که شاید آنچنان که غربی ها از نسل من ذوق زده شدند ,هرگز رفتار نکند و اما آنچنانی هم که انتظار فرهنگ و مذهب من است ,ایده آل نباشد ...اما...
شواهد امیدوار کننده است...



طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: جامعه جدید، واحد آزاد دندانپزشکی، دختر چادری، فرهنگ، شبیخون فرهنگی، دوم خرداد، خاتمی،  
[ شنبه 3 دی 1390 ] [ 10:03 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
نظر سنجی جدید :

عالی
0 درصد
(0 رای)
بودنش بهتر از نبودنش است
0 درصد
(0 رای)
بهتر است تعطیل و تعاونی دیگری جایگزینش شود
100 درصد
(1 رای)
باید خسارت آنگل های چینی از تعاونی گرفته و بعد قطع همکاری شود
0 درصد
(0 رای)
دشمن زیاد دارد !
0 درصد
(0 رای)
اصلا هیچ تعاونی وجود نداشته باشد بهتر است.

از ستون سمت چپ در این نظر سنجی شرکت کنید 
0 درصد
(0 رای)






برچسب ها: تعاونی دانشگاه، واحد ازاد دندانپزشکی،  
[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 05:47 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
 جواب شما :

ریاست دانشگاه-دکتر حراجی
4.29 درصد
(3 رای)
معاونت مالی و اداری-آقای سلمانی
10 درصد
(7 رای)
شرکتی که با دانشگاه قرارداد دارد
42.86 درصد
(30 رای)
سیاستگذاران سازمان مرکزی
4.29 درصد
(3 رای)
خودمان (دانشجویان) که در مقابل همه چیز سکوت می کنیم.
38.57 درصد
(27 رای)
شرکت کنندگان61 نفر



برچسب ها: نظر سنجی، تعاونی، واحد ازاد دندانپزشکی، دکتر حراجی، سلمانی،  
[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

15 استفاده متفاوت از خمیردندان


از خمیر دندان برای تمیزشدن، سفید شدن، حذف لکه ها، بازیابی و محافظت از مینای دندان استفاده می شود. اما خمیردندان قابلیت های شگفتی در کنار تمیز کردن دندان های ما دارد. می توان باعث تسکین برخی دردها و خلاص شدن از شر لکه ها و بوی تند و بسیاری موارد دیگر بشود.
01) تسکین دهنده: تسکین تحریک ناشی از گزش حشره ها ، زخم ها و تاول ها. ناراحتی های پوست ناشی از گزش حشره ها اغلب باعث خارش می شوند. یک قطره کوچک خمیر دندان بر روی نیش حشرات خارش و تورم را کاهش می دهد. همچنین با خشک کردن زخم ها و تاول ها باعث درمان سریع تر آنها می شود. در ادامه 14 استفاده دیگر را خواهید خواند ...

02) کم کردن سوزش سوختگی: در سوختگی های جزئی خمیردندان می تواند تسکین موقت و خنک کننده باشد. بلافاصله بعد از سوختگی آن را به منطقه آسیب دیده بمالید و به صورت موقت تسکین دهنده خواهد بود.

03) کاهش اندازه لکه صورت: می خواهید به بهبود زخم ها و لکه ها سرعت ببخشید؟ قبل از خواب مقدار کمی از خمیر دندان را به منطقه آسیب دیده بمالید و صبح آن را بشویید.

04) پاک کردن ناخن ها: دندان های ما از مینا ساخته شده اند و خمیر دندان برای آنها خوب است پس به همین دلیل خمیردندان برای ناخن ها هم خوب خواهند بود. برای ناخن های پاک تر و محکم تر به سادگی ناخن های خود را با مسواک و خمیردندان بشویید.

05) حفظ کردن حالت مو : خمیر دندان ژلی حاوی همان محلول پلیمر است که بسیاری از ژل های مو از آن ساخته شده اند. پس اگر شما از ژل مو استفاده میکنید خمیر دندان ژلی هم می تواند جایگزینی برای آن باشد.
06) کاهش بوی بد : سیر، ماهی، پیاز و خیلی مواد غذایی دیگر می توانند در سلول های پوست ما نفوذ و باعث ایجاد بوی بد در آن شود. کمی مالش انگشتان با خمیردندان بوی بد را از بین خواهد برد.

07) حذف لکه ها : خمیر دندان می تواند لکه ها را در لباس و فرش ناپدید کند. در لباس با کمی خمیردندان لباس را مالش دهید و سپس به صورت معمول با آب بشویید و در مورد فرش با کمی خمیردندان و برس روی محل لکه بکشید و بلافاصله با آب بشویید.

08) برای تمیز کردن کفش: خمیردندان یک تمیزکننده عالی برای کفش های کثیف و همچنین برای بهبود خراش چرم کفش است. در اینجا هم با یک برس خمیردندان را به طور مستقیم به قسمت کثیف یا خراشیده بکشید.

09) برای پاک کردن نقشه : برای پاک کردن نقش های کشیده شده با مداد توسط کودکان بر روی دیوارها باز هم خمیردندان می تواند یک پاک کننده عالی باشد.

10) درخشان کردن وسائل و جواهرات طلایی و نقره ای: خمیردندان را روی جواهرات خود در شب بکشید و صبح با یک پارچه نرم آن ها را تمیز کنید و با آبکشی آثار خمیردندان را پاک کنید. از این روش بر روی مروارید استفاده نکنید، چون باعث صدمه به آن می شود.

11) حذف خش سی دی و دی وی دی : این یک روش خوب برای حذف خراش های کم عمق و لکه ها است. یک لایه نازک از خمیر دندان را به آرامی بر روی دیسک مالش دهید و پس از آن با آب بشویید.

12) تمیز کردن کلیدهای پیانو : کلیدهای پیانو در اثر تماس با پوست و جذب گرد و غبار کثیف می شوند. با یک پارچه مرطوب و بدون پرژ و کمی خمیردندان به آرامی کلیدهای پیانو خود را پاک کنید.

13) از بین بردن بوی بد بطری کودک : اگر بطری کودک دچار بوی ترش شیر شده، با خمیردندان می توانید این بو را از بین ببرید.

14) حذف لایه های زنگ زده از آهن: برای کسانی که هنوز از آهن استفاده می کنند، ممکن است پس از گذشت زمان دیده باشید که بخشی از آهن زنگ زده است. سیلیکای موجود در خمیردندان این لایه را حذف خواهد کرد.

15) زد مه در عینک: مقدار کمی از خمیر دندان را به هر یک از عدسی های عینک ایمنی یا شنا خود مالش و سپس آن را کاملا آبکشی کنید. پس بدون نیاز از ژل های زدمه گران قیمت به راحتی می توانید این مشکل را برطرف کنید. از مالش بیش از حد اجتناب کنید چون ماده ساینده در خمیردندان می تواند لنزهای عینک را خراش دهند




برچسب ها: خمیر دندان،  
[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 12:23 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

 احساس می کنم همه چیز دنیا یک جور داستان هستش ,شاید یک نوعی از همان داستانهایی که روزهای تعطیل و بیکاری تابستونا از صبح تا شب می خوندم و تموم نمیشد یا یه چیزی مثل رمانهای فهیمه رحیمی که وقتی می خوندی اشکت در میومد ....اما...

بدی دنیا اینه که داستانهاش زنده هستند ,واقعی هستند و احساسشون می کنی !!! این خیلی بده.جدا از بد بودنش تحملشم سخته .ای کاش میشد از دنیا گذشت ,از زمان گذشت و آینده ای داشت که گذشته پشت سرش نباشه.

بوی نم خاک بلند شده ,تندی آفتاب وسط زمستون حال و هوای آدم را عوض می کنه ,اینجا غیر از سادگی هیچی نیست ,بهش میگن شهرستان ولی برای من بهشته ,بعد از 6 سال تهران نشینی اجباری این مرخصی های اتفاقی قند توی دل آدم آب می کنه 

,هنوز رنگ شهر رنگین کمون نشده ,رنگش همون بی رنگیه ,نگاه ها دلنشین و لباس ها مثل خودم عقب افتاده ! و ساده هستش و من این سادگی ها را با همه ی دنیا عوض نمی کنم. هر قدمی که بر می دارم انگار کتاب گذشته ورقی باز می کنه و هر آجر و خیابونی حکایتی عجیب و منحصر بفرد داره.چه جوری می رسم نمی دونم اما سوز صبح کویری شهر یک لحظه چشمهای ذهنم و از گذشته به حال میاره.بازار قدیم شهر هستش ,گوشه ورودی بازار جوانکی افغانی روی زمین نشسته ,مرتب و تمیز و دستمالی روی پا انداخته و ادوات کفش دوزی اش را پهن کرده.((واکس می زنی )) ,جلویش می ایستم و می گویم و او بدون کلام دمپایی نویی را جلویم ردیف می کند و حلبی را که مشتری رویش می نشیند برایم جلو می کشد.خسته است ,خودش نمی گوید اما احساس می کنم ,نه از کار,شاید از همه چیز ,حتی از من که باید بایستم و او کفشهایم را واکس بزند.چقدر دلم می خواست چند دقیقه ای او بلند شود و من با همین لباس جای او دم درب بازار بنشینم و چند تا کفش واکس بزنم و ببینم اینکه دم درب بازار بنشینی و همه رد شوند و بچه کوچولوها تیکه ات بپرانند و تو کفشی واکس بزنی و پولی بگیری چه حالی دارد  اما نمی شود

 ,کم کم به این باور رسیده ام که ادم اگر به قله کوه هم برسد باز از جایی محروم است و آن سطح زمین است ,حال ما که به هیچ کجا نرسیدیم از همه چیز و همه جا محرومیم.نگاهش را به چشمهایم نمی آورد ,سرش را پایین می اندازد و با دستهایی که انگشت های بلندش چشمت را بخود می گیرد با حرکات بلند شروع می کند به واکس زدن.

یک لحظه دنیا پیش چشمم سیاه می شود .باور نمی کنم این روزگار بی شرم و بی حیا را ,این ستمکار بی مروت و بی رحم را که چگونه راضی می شود با من و تو و او اینگونه کنار بیاید .دلم نه ,بال و پرم می شکند ,اشک دانه دانه و آرام ارام از چشمهایم می گریزد و وقتی سر بلند می کند او هم به من می پیوندد.مردم انگار دیوانه ای ببینند نگاهم می کنند و می خندند ! تیکه ای هم می پرانند که آدم ندیده برا افغانی گریه می کنه ! اما...

سالها پیش مدرسه ای بود با قدمت قاجار بنام مدرسه شهید میر افضلی ...آن سالها به علت وفور کار کشاورزی در رفسنجان ,بسیاری از مهاجرین افغانی, شهر مرا به عنوان سکنایشان بر گزیدند و مدرسه هامان نصف نصف افغانی و ایرانی بود و نیمکت هایمان.گوشه نیمکت من افغانی می نشت که استاد کلاس اولمان آقای حنیف او را  گل کلاس می دانست

.اسمش عبدالله بود و حقیقتا هم عبدالله بود ,چرایش هم واضح بود ,آنزمانی که امثال من در هفت سالگی و کلاس اول به محض خوردن زنگ مدرسه پروژه جفتک پرانی و انتر بازی را در دستور کار قرار می دادیم ,عبدالله همراه با اذان می ایستاد به نماز و همان زمانهایی که موهای ما بچه ایرانی ها اینقدر بلند و بد ترکیب می شد که سر شکار شپش های کله هایمان با خط کش از یک متری مسابقه می گذاشتیم ,استاد حنیف جهت تنویر افکار عمومی و تقبیح اعمال قبیحه امثال من می فرمودند عبدالله هر صبح حمام می رود ,وضو می گیرد ,نماز می خواند ,عطر می زند و به مدرسه می آید .آخه اینها را استاد حنیف برای کدام گوش می گفت خدا می داند ,تازه لجمان هم می گرفت قرار می گذاشتیم زنگ که خورد و همه ریختند بهم و خر تو خر شد ,چند تا تیپا بهش بزنیم اما خب زورمان هم نمی رسید ,عبدالله قد و قامتش از همه بلند تر بود ,2 سال از ما بزرگتر بود.

او هیچ دیکته ای ننوشت مگر اینکه نمره اش بیست بود ,توی مدرسه ما بیست به کسی نمی دادند ,یک سید بزرگواری بود که مدیر مدرسه اش می خواندند ,ایشان می فرمود بیست برای عقب مانده هایی مثل شما حیف است و من تازه بعد از سالها می فهمم عجب این بزرگوار آنزمان همه ی ما را شناخته بود و اشراف کامل بر حالات و احوالات ما داشت اما با اینحال عبدالله 20 می گرفت .همه حسودیمان می شد ,آخر کتک هم نمی خورد ,هیچ بهانه ای برای کتک خوردنش نبود ,شاید لحظه به لحظه آن سه ماهی که هر زنگ استاد حنیف مداد میان انگشتهایم می گذاشت تا با 4 انگشت مداد را نگیرم و سه انگشتی بنویسم آرزو می کردم و پیش خودم می گفتم تلافی اش را سر این در میارم اما هیچ وقت قسمت نشد .کتک را معلم می زد ,عقده اش را از عبدالله به دل می گرفتیم ....

سال که گذشت چون  امرای  مصلحت نظام به این نتیجه رسیدند که این مدرسه و این نحوه درس خواندنم جز تباهی و سیاهی و الدنگی نتیجه ای در دنیا و آخرتم ببار نمی آورد بر آن شدند تا مدرسه ام را عوض کنند و من هم چاره ای جز تسلیم نداشتم...از عبدالله فقط خاطره ای ماند و شاید این سالها در این اندیشه بودم که این عبد صالح و کوه استعداد و نظم و هوش شاید اکنون دکتر یا مهندسی باشد اما ...

جلویم نشسته بود ,با همان خستگی ,میان سرما و نگاه مردم و پارچه ای روی پایش انداخته بود و کفش های ابله هایی را که تمام زندگیشان جز رنگ و روغن و فوکل و لباس و شلوارشان نیست را واکس می زد و می دوخت.

عبدالله زدگیش را سوخته بود و باور دارم او اگر جای دیگری بود شاید اینقدر عقده های من و تو و او به اسارتش دامن نزده بود.کوهی از ایمان و معدنی از هوش و استعداد کفش پاک کن احمق ها شده بود...

چقدر تحمل این صحنه ها سخت است...




برچسب ها: رفسنجان، عبدالله، افغانی، کفاش، دبستان شهید میر افضلی، منصور حنیف،  
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

اصولا وقتی انسان بقول ما امروزی ها !!! مثل خر توی گل گیر می کند به هر دری می زند ,از دروغ گفتن تا تقلا زدن و کشته گرفتن و ....حکایتی بود میان دفتر هزار و یک شب,بچه بودم می خواندم و بخاطر می سپردم  که نقل می کرد مردکی از دست همسایه اش ناراحت بود هر روز سر ظهر که همه برای نماز از درب خانه اش می گذشتند چماقی در خانه همسایه می انداخت و سرش را محکم به دیوار خانه او می کوبید تا خون فواره بزند و روی زمین می نشست و فریادش به آسمان می رفت! جمعیتی بسیار دورش جمع می شدند و به لعن و نفرین همسایه می پرداختند و چنان شد که همسایه طاقتش تمام شد و آن خانه را فروخت و رفت اما او پس ازاندکی اندیشه پنداشت به خواسته خود رسیده است اما این مشهوریتی که او از مظلومیت بدست آورده و شهره مردم شده بسیار دلنشین تر از رفتن همسایه است پس همچنان هر روز سر را به دیوار می کوبید و درب خانه همسایه می نشست و مردم همچون گذشته بر گردش جمع می شدند و به لعن و نفرین همسایه می پرداختند غافل از اینکه خانه سالیان سال است که خالی از سکنه است!!! و او خون خود را بهانه باطل خود می کرد تا مهر حقانیت بر باطل زند !!! حکایت ,حکایت زمانه ما است...

داستان برخی از دوستان ما هم اینچنین است ,بازی کردن با کلمات و تیتر ها و عنوان ها را سر دوشی خود کردن و بالای سر خود گرفتن تا مردمی به خیال خام ,خام تر از ایشان گشته و شهرتی یا نام و آوازه ای از برای خود دست و پا کنند.
میان اسناد برخی سایت ها در ایراد مظلومیت خود و ظلم ,پرسه می زدم ,اسناد جالبی دیدم ,نمونه اش را برایتان خواهم آورد ,اسنادی که گاهی آنچنان ناشیانه و استادانه!!!  درست شده که در قدم اول باور می کنی همه چیز طبیعی است اما با کمی گشت و گذار و با کمی بیشتر دقت ,می بینی ابله ها چقدر ناشیانه و ابتدایی دست به جعل سند می زنند و آنرا سند برائت و مظلومیت خود می دانند ! جماعتی که دروغ و تزویر و لوده گری سند مظلومیتشان باشد وای بر مظلوم و خوشا بحال ظالم....
سندی که آورده اند حاوی چندبند است ,ابتدا اصل سند :


به این سند به دقت نگاه کنید ! متن این نامه به این شرح است که رهبر به سران سپاه دستور داده اند به فرماندهان نیروهای کنترل کننده اغتشاشات پس از انتخابات 5 ملیون تومان پاداش داده شود ! به این مطلب هم می پردازیم اما در ابتدا به خود سند یک نگاهی بیندازیم ..برایم عجیب بود که من که دندانپزشکم و اصولا کمی قوه فضولیم قوی می باشد و چندان دانش سند خوانی و سند نویسی هم ندارم می فهمم این سند پر از ایراد و اشتباه  و از نوع سیکل و ابتدایی اش است چه برسد به دیگر مردم!
قسمت 1: فاجعه است !!! من نمی دانم اینهایی که ادعای اپوزوسیون می کنند رجالی در حد ابتدایی هم ندارند تا اینگونه سوتی ندهند؟! کدام الاغی می آید مهر محرمانه را اینجای سند بزند؟! در طبقه بندی اسناد مهرهای امنیتی در سربرگ نامه زده می شوند نه در زیر سربرگ نامه !!! آنهم معولا در سمت چپ بالا روی تاریخ و پیوست و شماره ....
 
قسمت دوم : خدایی آرم را خیلی خوب ساخته اند اما چند تا نکته خیلی جالب داره ...اول اینکه زیر آرم بالای صفحه معمولا عنوان بخشی است که نامه از آنجا صادر می شود یا می نویسند ((تاسیس 1357)) حتی در پرچم ها هم این مسئله باید رعایت شود.دوست عزیز یادشان رفته درج نمایند.دوم هم در شاکله ارم اگر به دقت نگاه کنید می بینید با همه دقت بکار رفته باز با آرم سپاه تفاوت دارد.از آن مسابقه های هوش است که می گوید تفاوت بین دو تصویر را بیابید .در حقیقت شاید سعی شده از اولین آرم های سپاه در هنگام تاسیس کپی برداری شود مثل این :
 
و سپس این آرم ها بروی پرچم امروزی سپاه :
و آنها اینگونه درست کرده اند:

 

چند کلمه ای هم بر متن:

این بار اولی نیست که بغض کفتارها اعتراف بر عدالت مولا و رهبر ما دارد.اینها حتی در دروغهایشان هم نمی توانند اعتراف به عدالت آقای ما نداشته باشند ,همچنان که در این نوشته هم آورده اند که او دستور می دهد هم جلوب اغتشاگران گرفته شود و هم جلوی افراد خود سر.اما تمرکز آنها بروی پاداش دادن به فرماندهانی است که در مقابل زیاده خواهی و قانون شکنی و هنجار شکنی آنها محکم و استوار ایستادند.این بزرگواران به نظر من و بسیاری از ملت ایران پاداشی فراتر از این پاداش مادی را شایسته هستند.باید مدال افتخاری به آنها داد و بوسه ای بر دستان انها زد که تا تاریخ نویسان ذکر حادثه می کنند هرگز مجاهدات و معاهدات آنها در راه خدا فراموش نشود و هر وقت و هر زمان که گرگ ها با بغض همیشگی شان صفحات تاریخ را ورق زدند ,به این داستان که رسیدند آتش بگیرند و در این آتش بسوزند و وعده خدا با آنها بسیار زودتر از آنچه که خود را مستحق آنمی دانند ظاهر خواهد شد.




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: اسناد جنایات رژیم، سند سازی ناشیانه، آرم سپاه پاسدارن،  
[ دوشنبه 14 آذر 1390 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

دکتر حسن عباسی امروز در حاشیه حضورش در دانشگاه شهید باهنر کرمان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با اشاره به شباهت بین تسخیر سفارت انگلیس و لانه جاسوسی آمریکا در سال 58 اظهار داشت: به نظر بنده سفارت آمریکا را اشتباهی اشغال کردیم و اول باید سفارت انگلیس را اشغال می‌کردیم.

وی خاطرنشان کرد: انگلیس مادر آمریکاست و همچنین شکل‌دهنده رژیم صهیونیستی و مسلک‌ جعلی وهابیت، بهائیت و قادیانیت در هند است.

عباسی گفت: همچنین لکه ننگ مرگ 11 میلیون ایرانی در جنگ جهانی دوم بر اثر قحطی بر دامن انگلیس تا ابد پا برجاست، انگلیس زمینه جدا شدن بحرین از کشور ما را ایجاد کرد و افغانستان را از ایران بزرگ جدا کرد.

وی بیان کرد: صحنه‌گردان تحریم‌های جهانی علیه ایران انگلیس است و این روند ادامه دارد، در حوادث دو سال پیش نیز با دخالت خود فضای ملتهبی در جامعه ایجاد و جامعه ما تا مدت‌ها صحنه ناملایمت‌های بسیاری بود.

رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز تصریح کرد: تصرف سفارت انگلیس شباهت‌های بسیاری با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا دارد و دست کمی از آن حادثه عظیم نداشت و هدف هر دو بر سر زدودن کسانی بود که وجه امپریالیستی داشتند و باید با آنها برخورد می‌شد.

وی با اشاره به نحوه برخورد دانشجویان با انگلیس و ارزیابی‌اش از این حرکت انقلابی افزود: اعتراض به حقی بود و بالا رفتن از دیوار سفارت بر اساس رای مجلس ممکن است به نوعی احساسی تلقی شود، اما به شدت ضروری بود.

عباسی اذعان کرد: حرکت ارزشمند دانشجویان الهام‌بخش دانشجویان منطقه است و دانشجویان سوری، مصری و فلسطینی نیز از این حرکت دفاع کردند و حتی مردم ترکیه در اعتراض به شایعه جنگ آمریکا علیه ایران پرچم آمریکا و انگلیس را به آتش کشیدند.

وی با اشاره به ارزیابی‌اش از آینده رابطه با انگلیس عنوان کرد: انگلیس گفته که رابطه‌اش را قطع نمی‌کند و فقط کاهش می‌دهد، اما اگر ایران رابطه‌اش را قطع کند و یا حتی در درازمدت رابطه را کاهش دهد، ضریب امنیتی ایران بالا می‌رود.

عباسی با اشاره به عکس‌العمل وزارت امور خارجه در قبال این حرکت دانشجویان بیان داشت: مسئولان واقع‌گرا بوده و دانشجویان آرمان‌گرا و در هر حال دانشجویان آرمان‌گرا باید جوانب و حاشیه‌های این موارد را تحمل کنند.



طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: لکه ننگ مرگ 11 ملیون ایرانی بر دامان انگلیس، تسخیر سفارت انگلیس، دکتر حسن عباسی، خبرگزاری فارس،  
[ یکشنبه 13 آذر 1390 ] [ 08:37 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

شرح جنایات انگلستان در ایران پس از جنگ جهانی و به عبارت دیگر روایت قتل عامی که مغول ها موفق به انجام آن در ایران نشدند !!!
((کتاب قحطی بزرگ))                  دانلود
 
(حجم 700 کیلو بایت )
فرمت pdf





طبقه بندی: حقوق بشر، 
برچسب ها: هلوکاست ایرانی، دانلود کتاب قحطی بزرگ، جنایات انگلستان در ایران، اشغال سفارت انگلیس در ایران،  
[ شنبه 12 آذر 1390 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
پلان اول...

روزی که جاسوسخانه انگلیس را در هم شکستیم

تاریخ روابط ایران و انگلیس تاریخ و حکایت عجیبی دارد .تاریخی که همیشه زنجیر قوانین و معاهدات بر گردن ما بوده و امتیاز و جاسوسی و آقایی بر ملت ما از آن انگلیس! برگهای تاریخ ما سراسر لگد مال شده ی دولت فخیمه انگلیس است ,از قرنها پیش شاید زمان دولت مقتدر صفوی و عثمانی که برخی کتب تاریخ می نویسند انگلیسی ها فتنه می کردند تا این دو قدرت همیشه با عنوان شیعه و سنی با یکدیگر در جنگ باشند و کاری بکار دیگر ایالات و ولایات مستعمره دولت فخیمه نداشته باشند.بعدها اما آنها دستشان بازتر شد تا جایی که سر سپرده هایشان امضای شهادت امیر کبیر را از شاه ایران در حالت مستی گرفتند یا کمی پیش از آن در جنگ ایران و روس آنقدر با ایران پیمان نظامی بستند و شکستند تا دولت ایران جنگ با روس را باخت و تمام مناطق شمالی کشور را از دست داد .شاید آنچه در ادامه می آورم تنها بخشی از جنایات دولت انگلیس بر علیه ایران باشد :

1-دخالت مستقیم دولت انگلستان در شهادت امیر کبیر

2-پیمان شکنی های متعدد انگلستان در جنگ ایران و روس و شکست خوردن عباس میرزا و از دست رفتن تمامی مناطق شمالی ایران

3-جدا نمودن کل سرزمین افغانستان از ایران در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه

4-جدا نمودن استان بحرین از اراضی سرزمینی ایران در زمان نخست وزیری هویدا

5-طراحی کودتا بر علیه احمد شاه قاجار تنها پادشاهی از قاجار که معاهدات ذلت بار انگلیسی را امضا نمی کرد و به کرسی نشاندن پهلوی ها

6-غارت انبوهی از میراث تاریخی کشور ایران و خارج کردن آن بصورت قاچاق از کشور

7-حمایت و توطئه در راه اندازی فرقه بابی گری در ایران و ایجاد تفرقه مذهبی و درگیری داخلی در ایران

8-تاسیس فرقه و حکومت وهابیت توسط لورنس (جاسوس انگلیسی ) در مرکز ثقل جهان اسلام یعنی عربستان و در مجاورت خانه خدا و قرار دادن این فرقه در مقابل دیگر کشورهای اسلامی از جمله ملت ایران در طول تاریخ

9-همدستی با موساد در منفجر کردن ساختمانهای تجاری آمریکا و ایجاد بهانه و تحریک برای حمله به خاورمیانه و ایجاد جای پایی در منطقه

10-همدستی و همراهی با اراذل و اوباش در کودتا بر علیه حکومت مردمی دکتر مصدق

11-ایفای نقش به عنوان حامی مالی و معنوی گروهک های ترور و در نتیجه کشته شدن هزاران قربانی ترورهای انگلیسی در ایران

12-اجاره کردن باغ قلهک از خاندان قاجار و عدم تحویل آن به دولت ایران

13-ایفای نقش در تمامی قطعنامه های سازمان ملل بر علیه ملت ایران

14- حمایت 15 میلیون دلاری از سران فتنه

15-قرار داد رویتر"  که به موجب آن کشیدن راه آهن از بحر خزر تا خلیج فارس و اداره گمرکات و استخراج کلیه معادن از جمله ذغال سنگ و نفت و آهن و سرب و به طور خلاصه کلیه منابع ثروت ملی ایران را با شرایط سهل به مدت 70 سال به این شخص واگذار کرد

16-تقسیم ایران به سه قسمت شمال و مرکز و جنوب و در اختیار گرفتن و تصرف کردن بخش جنوبی ایران که سرشار از منابع نفتی بود

و سرانجام در سالروز شهادت دکتر شهریاری جاسوسخانه و نماد فخر و تکبرش را در هم شکستیم...

.....................................................................................................................................................................

پلان دوم: وحشی تر از مغول-بزرگترین جنایت تاریخ از جانب دولت انگلیس بر علیه ملت ایران !

همه آنچه گفتیم یک طرف, اقدام انگلیسی ها پس از جنگ جهانی دوم هم یک طرف ,آنها پس از ورود به ایران کل غله ملت ایران را همچون موریانه به یغما بردند و چند سال قحطی و وبا و طاعون را برای ایرانیان به ارمغان آوردند. کاردار آمریکا در ایران  «والاس اسمیت موری»، درباره وضع خواروبار و آذوقه در ایران  گزارشی عجیب داده است. موری در شرح وضع آذوقه و خواروبار به موضوع قحطی 1918- 1917 اشاره کرده و می‌نویسد: یک‌سوم جمعیت ایران بر اثر گرسنگی و بیماری‌های ناشی از سوءتغذیه از میان رفته‌اند))

در گزارش‌های دیپلماتیک آمریکایی‌ها آمده، شمار جمعیت ایران در سال 1914، 20 میلیون نفر بوده است.  با یک روند طبیعی، این شمار باید در 1919 دست‌کم به 21 میلیون می‌رسید اما شمار واقعی در 1919، 11میلیون نفر بوده است که نشان می‌دهد دست‌کم 10 میلیون نفر بر اثر قحطی و بیماری در ابعادی فاجعه‌آمیز از بین رفته‌اند.

در نیمه دوم سال 1916، بر اثر جنگی که در خاک ایران، ابتدا بین ایرانیان و روس‌ها‌ و سپس میان روس‌ها و ترک‌های عثمانی در‌گرفته بود، مردم ایران با کمبود مواد غذایی و گرانی روبه‌رو شدند. کمبود مواد غذایی‌ در پاییز 1917 به قحطی انجامید. در بهار 1917، ترک‌های عثمانی خاک ایران را ترک کردند و به دنبال انقلاب روسیه، نیروهای روسیه نیز در پایان پاییز 1917 از ایران رفتند. از آن پس تنها انگلیسی‌ها در ایران باقی ماندند، بنابراین‌ ایران زمانی به بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ خود دچار آمد که تمام خاک ایران و کشورهای همجوارش در شرق و غرب، علاوه بر خلیج فارس، در اشغال نظامی انگستان بود.  شواهد مستند ارائه شده در این «پرونده» نشان می‌دهد، خرید غله در مقیاس وسیع، برای تامین آذوقه نیروهای انگلیسی در ایران، بین‌النهرین و جنوب روسیه‌ بر دامنه قحطی در ایران افزوده است. ژنرال دنسترویل، در جایی با صراحتی عجیب ضمن اظهار تاسف، به این واقعیت اعتراف کرده است که خریدهای غله از سوی انگلیسی‌ها منجر به کمبود و افزایش قیمت‌ها شد و در نتیجه به مرگ شمار بسیاری از ایرانیان انجامید؛ از این عجیب‌تر گزارش سرگرد داناهو درباره تخلیه شهر مراغه در آستانه شکست ارتش انگلستان از ترک‌ها در سپتامبر 1918 است. انگلیسی‌ها که قبلا مواد غذایی بسیاری خریده بودند، ذخیره‌ غله شهر را در شرایط سخت قحطی از میان بردند تا به دست ترک‌های عثمانی نیفتد‌.

زمانی که ژنرال دیکسون، رئیس اداره منابع محلی بین‌النهرین به ایران آمده بود، ساوثرد در گفت‌وگو با او دریافت، خرید غله ایران توسط انگلیسی‌ها در آن روز‌ها بالغ بر 500 هزار تن بوده است؛ در حالی که ایران در آن زمان دچار قحطی بود. جالب آنکه ژنرال دیکسون با تفاخر برای ساوثرد از میزان ظرفیت آزاد شده کشتیرانی سخن می‌گوید که با خرید غله در ایران فراهم آمده است. دیکسون به ساوثرد می‌گوید، اگر این مقدار غله از طریق ایران تهیه نمی‌شد، باید آن را از هند وارد می‌کردند و در نتیجه بخش مهمی از ظرفیت کشتیرانی انگلستان برای این کار اشغال می‌شد. این سند نشان می‌دهد، انگلیسی‌ها می‌توانستند برای نجات مردم قحطی‌زده ایران با کشتی از هند گندم وارد ایران کنند؛ اما نه‌تنها این کار را نکردند، بلکه گندم داخل ایران را هم خریدند تا ظرفیت کشتیرانی خود را در اقیانوس اطلس افزایش دهند. یعنی میلیون‌ها ایرانی قربانی شدند تا انگلستان جای خالی در کشتی‌های خود در اقیانوس اطلس داشته باشد(!) 

قحطی 1919- 1917 بزرگ‌ترین فاجعه در تاریخ ایران و بسیار فراتر از تهاجم مغول در قرن سیزدهم میلادی است.

اناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد: 
"
اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت،چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد

مرحوم محمد علی جمال زاده تلفات وحشتناک شیراز را این طور روایت می کند: 
"
جنگ اول جهانی در آستانه اتمام بود[ پائیز 1918] که در دل شبی تاریک و هولناک سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش" قحطی" دیگری" آنفلوانزای اسپانیایی" و آخری" وبا "بود. طبقات فقیر، پیر و جوان، همچون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بی رحم فرو می ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی شد، مردم مجبور بودند هرچه را که می توانستند بجوند و بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی شد یافت. حتی موش ها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بی کس و کار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند.

جردن به ویکری در نیویورک اینگونه تلگراف می زند: «....قحطی بر خلاف انتظار رو به افزایش است و با همه گیری گسترده تیفوئید و تیفوس همراه شده است....مواد غذایی را تقریبا نمی توان تهیه کرد. قیمت ها هنگفت است. مردم علف، سگ، مردار حیوانات، حتی انسان را می خورند....»[9] ادیسون ئی ساوثرد کنسول آمریکا در ماموریت ویژه خود در ایران در تابستان 1918، در گزارشی به تاریخ 24 دسامبر 1918 برای کمیته امداد رسانی آمریکا می نویسد: «من شخصا در کنار جاده ها در ایران، جسد ایرانیان مرده و یا افراد در حال مرگ در اثر گرسنگی را دیدم. من همچنین مردم گرسنه ای دیدم که مردار حیوانات را می خورند و حریصانه برگ های تنک علف هایی را که هنوز آفتاب سوزان تابستان پژمرده شان نکرده بود، می بلعیدند.

و امروز این وحشی های وحشی تر از مغول بنام دولت فخیمه انگلستان عنوان می کنند شما طبق قوانین بین الملل با سفارت ما برخورد نکردید و من می گویم ما با افتخار از دیوار سفارت شما وحشی ها بالا رفتیم و شمایی که مثل موش فرار می کردید را به نظاره نشستیم و غرورتان را لگد مال نموده ,تابلوی ملکه و نشان امپراطوری بریتانیا را که شاهان ما مقابلش قد خم می کردند زیر پا گذاشته و لگد کوب مردم کوچه و بازارمان نمودیم و از این پس مقابل شما پنجه در پنجه و بغض در گلو ایستاده و آماده ضربه زدن به تمام منافع شما در هر نقطه از دنیاییم .

منتظر باشید ,بزودی  نزدیکتر  از این می آییم....




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: اشغال سفارت انگلیس در ایران، اشغال سفارت توسط دانشجویان،  
[ پنجشنبه 10 آذر 1390 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

امروز یکم آذر ماه 1390-دانشگاه آزاد اسلامی –واحد دندانپزشکی

دانشگاه بالاخره گل کاشت و با دعوت از بازیگران مجموعه سریالی وضعیت سفید درست در روزی که اخرین قسمت این مجموعه پخش خواهد شد ,علاوه بر برداشتن گامی بزرگ در راستای اهداف فرهنگی دانشگاه ,روز دانشجو را هم که در ایام محرم قرار می گیرد ,پیشاپیش گرامی داشت.مراسمی که حدود 4 ساعت طول کشید و حواشی و اصل جالبی داشت.

1-در هنگامه ی در ورودی سالن ازدحام بنرهای تبلیغاتی ترافیک درست کرده است.جلوی سالن به رسم تمامی مراسمات دانشگاه ما شلوغ است.ساعت شروع مراسم 13 عنوان شده اما اعلام می شود 13 و سی دقیقه.همان لحظه های اول آقای صیفی کار با مشورت تصمیم می گیرد خانم ها سمت چپ سالن بنشینند و آقایان سمت راست,مثل قدیم ها توی آن سالن طبقه 3 قدیم خانم دکتر خردپیر.

2)ساعت 13 و 20 دقیقه دکتر حراجی ریاست واحد و کابینه معاونینش وارد سالن می شوند .

3)سالن آماده نیست و هنوز دارند دکور جلو را درست می کنند ,اینکار تا حدود ساعت 13 و 37 دقیقه طول می کشد.می شد اینچنین کارهایی را زودتر از این انجام داد.


4)ساعت 14 مراسم با سلام مجری شروع می شود.و او قاری قرآن را به پشت میکروفون دعوت می کند و پس از قرآن بی مقدمه دکتر حراجی و کابینه اش همان جلوی سالن و پایین  سکوی نمایش برای اهدای جوایز دانشجویان برتر فرهنگی و آموزشی آماده می شوند.در همین حین تعدادی از بازیگران سریال وضعیت سفید وارد سالن می شوند و نزدیکترین صحنه ای که مقابل چشمان دکتر امینی قرار می گیرد ابزار احساسات آنها به یکدیگر و دانشجویان به آنهاست اما خانم دکتر با نگاهی به سمت زمین و با چهره ای که نه رضایت و نه مخالفتی از آن مشهود است ,نزدیکترین ناظر اینچنین صحنه هاییست.شاید اگر هنر فکر خوانی را داشتم پیش خودم می گفتم مدیریت آموزشی واحد شاید پشت این چهره ای که اندکی در فکر فرو رفته به این می اندیشد که در جامعه ما چرا افراد هنری اینچنین طرفدار دارند و جامعه علمی ما در گمنامی خود راه به پیش می برد .چرا بخشی از جامعه برای زندگی مجازیشان در فیلمها اینچنین تشویق می شوند و بخشی دیگر که تمام زندگیشان را در عرصه های حقیقی علم ایثار می کنند ,طرفداری ندارند.

5)شواهد حاکی از این بود که برنامه زمانبندی مراسم در جایی خارج از دانشگاه ما قرار دارد و اقایی که به نظرم فامیلشان زمانی بود مدیریت زمانی برنامه را بر عهده داشتند.البته ما ایشان را در برنامه ازدواج دانشجویی واقع در واحد پزشکی هم زیارت کرده بودیم که اتفاقا مدیریت ان برنامه هم با ایشان بود و برنامه ای پر ایراد و ضعیف برگزار نمودند.بی برنامگی در حدی بود که مجری برنامه سید جواد هاشمی حدود نیم ساعت به تنهایی صحبت می کرد و 4 بار تکرار کرد که من هنوز نمی دانم ادامه برنامه چیست و هیچ برنامه ای برای این مراسم به من نداده اند !!! حتی در جایی گفت من حتی نمی دانم چه کسی باید بیاید و بگوید برنامه بعدی چیست !!! پس از 40 دقیقه از شروع مراسم تازه برنامه ای به مجری داده شد!!!

6)طبق رسم همه جا که سخنرانی میزبان در ابتدا می باشد ,بخش سخنرانی دکتر حراجی به انتها منتقل شد ,احساس می کردم دکتر ناراحت شده اند و هنگامی که برای سخنرانی آمدند کنایه ای کوتاه اما پر مفهوم بکار بردند ))مثل هر موضوع دیگری که سیما می تواند آنرا جابه جا کند و اول را اخر قرار دهد اینجا هم سخنرانی من جابه جا شد ))

7)سید جواد هاشمی : جسارته اما چون برنامه از تلوزیون پخش خواهد شد من از خانمها خواهش می کنم آن حجاب خوب خودتان را رعایت فرمایید.(تشویق حضار ).یکی از پسرها برای مسخره کردن دخترها با صدای بلند و با لحن طنز و کنایه گفت : ((حجاب که مسئولیت نیست ,محدودیته )) و جمعیت اطرافش زدند زیر خنده.

8)نورافکن های رو به دانشجویان چشمهای همه را خسته کرده بود.

9)مونا احمدی بازیگر نقش شیرین با یک مانتو قرمز نقش دار در سالن حاضر شده بود که چندان هم شایسته نبود ,انگار هم خجالتی بود چون به محض گرفتن جایزه بصورت دویدن صحنه را ترک کرد.

10 )معاونت فرهنگی واحد تمام مدت مراسم روی پا ایستاده بود چه در ابتدای جلسه جهت انتظامات ابتدایی و چه در طول جلسه برای خوش آمد گویی و بدرقه مهمانان.

11)قشنگ ترین لحظات مراسم روی صحنه آمدن ناصر و بلندگو گرفتن پسر کوچکش بود.

12)سوال پور محمدی : چرا دانشگاه دندانپزشکی / جواب دکتر حراجی : چرا دانشگاه دندانپزشکی نه.

در انتها باید از مسئولین فرهنگی دانشگاه و ریاست دانشگاه تشکر کرد که کار بزرگی را در هماهنگی و برگزاری این مراسم انجام دادند اما به نظرم شاید اگر مدیریت زمان برنامه هم در واحد دندانپزشکی معنا می شد برنامه ای بهتر از این را داشتیم وباز تاسف می خورم آنهایی که ما شکایت کردیم از آنها  که در مراسم ازدواج دانشجویی واحد پزشکی در حین مراسم آهنگ نفرینی پخش می کردند و در انتها آهنگ شادمهر عقیلی معتکف در شبکه های معاند با جمهوری اسلامی را گذاشته بودند , باز می آیند و بنام یک نهاد فرهنگی که نام مقدسی را هم یدک می کشد ,می شوند مدیر برنامه ای دیگر!!! و در انتها همچون فاتحین روی صحنه با عوامل سریال وضعیت سفید عکس یادگاری می گیرد !!! مبارکشان باشد.




طبقه بندی: عمومی، 
[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

به بهانه گزارش جدید آمانو ریاست آژانس انرژی اتمی...

ما ایرانی ها همه دانشمند هسته ای هستیم و تماما در حال تلاش برای ساخت بمب های  هسته ای فوق سنگین.این را من نمی گویم ! آژانس های اطلاعاتی آمریکا می گویند و گزارش جدید آمانو !!!

می گویند سال 2008 ،ایالات غیر متحده آمریکا با پیشرفته ترین تجهیزات تصویر برداری فضایی و زمینی اش کانکس های فلزی را در یکی از سایت های هسته ای ایران کشف کرده بود که مدعی بود ایرانی ها آزمایش های اتمی خود را در این اتاقک ها به انجام می رسانند .حدود چند ماهی تمام دروغنامه های خارجی حکایت این اتاقک های مرموز را در بوق و کرنا می کردند و سرویس های خبری از فجایع این اتاقک های سری در ایران خبر می دادند و سرانجام تعدادی هالو مثل همیشه با نیش باز و در حالی که آب از لب و لوچه شان آویزان بود راهی بازدید از این اتاقک ها شدند تا مدرک جدیدی علیه جمهوری اسلامی ارائه نمایند.

هالوها در گزارششان آورده اند که هنگام نزدیک شدن به این کانکس ها بوهای مشمئز کننده ای به

 مشامشان رسیده و تعدادی از کارشناسان گمانه زنی نموده اند که احتمالا مربوط به کیک زرد

 است که در فرآوری اورانیوم حاصل می شود اما پس از بازدید متوجه شده اند اینجا

 ستشویی صحرایی است که در کانکس مستقر شده !!!(گزارش 2008 آژانس انرژی اتمی )

خب .حالا حدود 4 سال از این گزارش می گذرد .خودشان هم خیلی رویشان نشد روی اینچنین گزارش هایی مانور بدهند اما من بر این باورم اروپا و آمریکا در چنان منجلابی از مسایل داخلی خود تا گلو در گل گیر کرده اند که هر علف هرزی بدستشان برسد را چنگ می زنند تا در این باتلاق غرق نشوند.بعد از 4 سال دوباره داستان همان کانکس ها را مطرح نموده اند !!! من از طرف خودم و دوستانم یک توصیه دارم و آن اینکه بیاییم و کاملا اعتماد سازی کنیم .یعنی آقای آمانو یا هر کسی را که ایشان قبول دارند را بیاوریم و یک ماه دربست یکی از این کانکس ها را به او اجاره بدهیم! البته دوستان ایشان در سال 2008 از بوی غیر قابل تحمل کیک زرد اظهار تنفر کرده بودند اما خب بخاطر اعتماد سازی بالاخره لازم می شود کمی تحمل و تامل نمایند .یک صندلی همان دم درب کانکس به ایشان بدهند تا ایشان بتوانند بطور کامل بر روند ساخت سلاح اتمی در ایران نظارت داشته باشند!البته من با کمال تاسف یک خبری را هم باید برای استفاده آقای آمانو و دوستانمان در ایالات غیر متحده باید اینجا اعلام کنم،گرچه ممکن است از لحاظ امنیتی به صلاح نباشد اما من با حسن ظنی که به این عزیزان دارم و برای اینکه اینها بتوانند نظارت گسترده تری در سراسر ایران داشته باشند به عرض می رسانم که ما از این دست کانکس ها تا دلتان بخواهد در ایران داریم ! حتی بسیاری از این زرادخانه های اتمی بصورت خانگی و تیمی مورد استفاده قرار می گیرد !!! (وا تاسفا ).همین اینبار که من با اتوبوس از تهران به رفسنجان می آمدم شخصا چندین مورد از این زرادخانه های اتمی را در طول مسیر راه مشاهده کردم که از توی اتوبوس هم بوی کیک زرد به مشام می رسید ،من نمی دانم این آمریکایی ها و اژانس انرژی اتمی با این همه تجهیزات چگونه متوجه آن نمی شوند ؟!!!

 بگذریم !

قدیم توی دهات ما که از دهات معروف رفسنجان وبنام انار مشهور است و الان برای خودش شهر شده ! می گفتند : (( طرف به کاهدان زده )) .اینها دیگر کارشان از کاهدان گذشته و به دستشویی زده اند و تمام شکوه و عظمت امپراتوری پوشالیشان را درگیر کیک زرد کرده اند !

باز هم بگذریم !

و اما جدا از این داستان... باز ایالات غیر متحده و دوستانش بازیهای جدیدی را تجربه می کنند ،البته برای ملت ما جدید نیست اما شکل همه اینها فرق کرده .فرقش این است که مثلا در حادثه یازده سپتامبر ملت ما شاید 5 درصدش هم ماهواره بین نبود و رسانه یابوهای آمریکایی را نمی دید اما امروز درصد بینندگان برنامه های رسانه ای و ماهواره ای در ایران و جهان بسیار بیشتر شده.عده ای بر این عقیده بودند این نقطه ضعف جمهوری اسلامی و سلاح قدرتمند غرب بر علیه ایران است.من بر این عقیده نیستم و درست بر خلاف این عقیده دارم.سالها پیش پدربزرگم رادیو کهنه ای داشت و هر شب تابستان روی حیاط تا آخر صدایش را زیاد می کرد و اخبار بی بی سی فارسی گوش می داد و هر آنچه بی بی سی می گفت وحی بود و لاغیر اما امروز بمباران اخبار سیاسی و عقیدتی در دنیاست.هر شبکه داخلی و خارجی برای خودش تفسیر و تحلیلی می گوید ،هر شبکه ای زبانی برای خبر خود دارد و این تنوع زبانها و تفسیرها تشکیک ایجاد می کند و اطمینان را از بین می برد . پدرم در کتابخانه قدیمی اش کتابی کهنه و با کاغذهایی از هم پاشیده داشت بنام (( سیر عقاید سیاسی )) نویسنده کتاب نوشته بود آتنی ها در یونان قدیم رسمی عجیب داشته اند و آن اینکه حق نداشته اند یک خبر را به چند بیان و به چند نفسیر و تحلیل عنوان نمایند.دلیلش را نگفته بود اما من خودم تصورم بر این است که شاید دلیلش ایجاد تشکیک در اصل خبر باشد .

در علم رسانه مهمترین چیز پایین آوردن آستانه اعتماد مردم است اما در کنار آن رسانه ها و

 دولت ها مجبورند عاملی بنام تنوع را جهت جذب مخاطب تحمل کنند .تنوع و آستانه اعتماد

 عمومی در دو کفه ترازو

 اند ،هر کدام سنگین تر شوند طرف دیگر ترازو سبک تر خواهد شد .بنا به مثال فرض کنیم در این

 کشور فقط روزنامه های اصلاح طلب چاپ شوند ،تمام اصولگراها رغبتشان به خبرخوانی کم می شود اما قشر خاکستری اعتماد بیشتری به خبر ها پیدا می کنند چون انگار فقط یک زبان خبر را بیان می کند و بر عکسش هم درست است ،یعنی اگر فقط روزنامه های اصولگرا در خط خبر پراکنی باشند .اما این دو حالت یک ضعف دارد و آن اینکه یک نیمه از جامعه دیگر رغبتی به خبر خوانی پیدا نمی کند ،در حقیقت یک رسانه در یک جامعه مهجور شده و جامعه هدفش کوچک می شود اما وقتی دکه روزنامه فروشی انواعی از روزنامه ها با گرایشات مختلف را دارد ،همه روزنامه می خوانند و همه اصل خبر را قبول می کنند اما هیچ کدام تفسیر و بیان خبر را 100 درصد نمی پذیرند چون می بینند همین خبر در جایی دیگر به بیانی دیگر عنوان شده است یعنی آستانه اعتماد عمومی بالا می رود .بحرانی که امروز سرویس های اطلاعاتی غرب درباره ایران با آن مواجه شده اند دقیقا همین مطلب است ،آمریکا یک داستانی را می سازد ،مهندسی می کند ،تمام اعتبار و افتخارش را روی آن می گذارد و سرویس های خبری می شوند طلایه دار این حرکت  اما آستانه اعتماد عمومی مردم بالا رفته و هیچ کس اخبار را از هر سرویسی که باشد 100 درصد قبول نمی کند.این یعنی شکست در همان پله اول .اما این شکست تفاوتهایی با دیگر شکست ها دارد .شکست رسانه هایی که دولتی کار می کنند یعنی در راستای منافع یک دولت و ضربه زدن به دیگر دولت ها حرکت می کنند در جلب اعتماد عمومی ،قدم بعدیش 100 درصد دیکتاتوری است ،حال دیکتاتوری سیاسی باشد ،نظامی ،نرم باشد یا سخت.

دولتهای آمریکا و اروپا برای خواباندن خشم مردم در خیابانها چند هفته شبانه روز کار رسانه ای کردند ،آستانه اعتماد مردم به جایی رسیده که کار رسانه ای شکست خورد ،قدم بعدی دولت ها با چوب و چماق به خیابان آمدند و این می شود دیکتاتوری و از نوع سیاسی اش می شود قضیه هسته ای ایران که همه ی دنیا می دانند ایران در قضیه هسته ای مشکلی ندارد اما آمریکایی ها چون در کار رسانه ای شکست خورده اند و همچنین غربی مجبورند در آوردگاه سیاسی از راه دیکتاتوری سیاسی برای به کرسی نشاندن حرف خود استفاده کنند .

باز هم به نوعی همه فکر می کنند تا اینجا همه چیز معادله به سود ایالات غیر متحده و نوچه هایش است اما فارغ از هیاهوی رسانه ها ،چه از نوع کاغذی و چه زبانی اش توجه به دو نکته ضروری است .

نکته اول اینکه در دیکته سیاسی عقیدتی دنیا ،دیکتاتوری فرزند شکست و پدر حماقت و

 پدربزرگ شکست بزرگتر است !

دوستی برایم از فضای سنگین رسانه ای ایالات متحده بر علیه ایران تعریف می کرد که آمانو گزارش داده ،یهودی ها با سارکوزی حمایت کرده اند ،بی بی سی فلان گفته ، اتاق خبر من و تو اینجور گفته ،صدای آمریکا احتمال حمله داده و ...

من بر این باورم اینها خودشان عامل شکست اند چون بر خلاف خیلی ها عقیده دارم اینها با نوع خبر

 گوییشان باعث تشکیک در اذهان عمومی و بالا رفتن آستانه اعتماد عمومی شده اند .در حقیقت فرمولی

 بر رسانه ها حاکم است که می گوید وقتی مخاطبان تو به خبر تو فکر می کنند و خبر را آنطور که تو

 می خواهی نمی پذیرند سعی کن با چنان سرعت و حجمی خبر و تحلیل تولید کنی که مخاطب

 وقت وفرصت فکر کردن به اخبار تو را نداشته باشد و ابزار قضاوت از دستش گرفته شود !!!


این را می گویند دومین نظام حاکم بر رسانه اما در هر حال بر این باورند همیشه مخاطب یک گام از رسانه

 جلوتر است ،مثل باکتریها که همیشه یک گام از آنتی بیوتیک ها جلوترند و امروز مخاطبان جدیدی ظهور

 کرده اند ! که اخبار را انتخاب شده می پذیرند و حاظر نیستند  تراکم خبری را بروی ذهنشان تحمل کنند .

در هر حال ما در این زمان نظام دوم رسانه ای را که تمام قد برای مقابله با کشورمان مورد استفاده قرار گرفته را مشاهده می کنیم .این از یک نظر خوب است که به مرور زمان مردم ما را به مخاطب نوع سوم تبدیل می

 کند  که هر نوع خبری را نمی پذیرد و اخبارشان را انتخاب می کنند اما در زمان فعلی در این فضا

 نیستیم و مردم ما مخاطب نوع دوم محسوب می شوند .یعنی یک پله از مخاطب اول  صعود کرده ایم

 و یعنی یک مرحله رسانه غربی در کشور ما شکست خورده و مجبور است با حجم خبر صداقت را جبران کند اما سنگین شدن کفه حجم و تنوع اخبار به ناچار کفه اعتماد عمومی را سبک کرده و آستانه اعتماد عمومی مردم ما بالا می رود که خود شکستی دیگر بر پیکره رسانه غربی است و از همین رو انسان غربی مجبور است این شکست ها را با دیکتاتوری جبران کند و مثلا بیاید و از طریق آمانو و آژانس انرژی اتمی گزارش بدهد و به ملت ما فشار بیاورد .

همیشه شکست رسانه ها سبب دیکتاتوری دولت ها می شود و دیکتاتوری حماقت و سپس شکست بزرگتر را به دنبال خود دارد .سالها پیش آمریکایی ها دو ساختمان تجاری در آمریکا را قربانی کردند تا بتوانند ساختمان جدیدی بنام خاورمیانه جدید بسازند ! تمام رسانه هایشان را بسیج کردند بر علیه  القائده و صدام و ایران و کره شمالی و ... شاید انتظار داشتند این هجمه رسانه ای بتواند مردم این کشورها را برای  حمله  آمریکا آماده کند اما با وجود تمام جنایات طالبان و صدام ،مردم این دو کشور وضعیت موجود را بر حمله آمریکا ترجیح می دادند ! رسانه ها شکست خورده  بودند .سازمان ملل هم حمله به این دو کشور را تایید نکرد .دیکتاتوری شروع شد .بوش شخصا مسئولیت را بر عهده گرفت و این دو کشور اشغال شد .شاید در نظام دیکتاتوری آمریکا احساس می شد ظرف چند ماه بعد ایران هم اشغال می شود اما دیکتاتوری پدر حماقت و پدربزرگ شکست است ،پس از سالیان سال کشته و زخمی دادن یانکی ها در زمین عراق و افغانستان و در حالیکه نظام سیاسی شیعی مذهب کاملا وابسته به ایران  در عراق و گروه مجاهدین مورد حمایت ایران در افغانساتان بر مسند قدرت نشته اند و در حالیکه خود آمریکایی ها خوب می دانند تمام آنچه را کشته اند ایران درو خواهد کرد ،در حال تخلیه این دو کشورند تا پس از سالها دیپلماتی پیدا شود و بگوید ما بخاطر دیکتاتوری شکست خوردیم و امروز بار دیگر فضایی البته سبک تر از آنزمان دوباره بر علیه ایران حاکم شده

 است.کمی باید صبور بود و من بر این باورم ایالات غیر متحده ،کشته های بسیاری در دنیا دارد که ما درو

 کننده آن خواهیم بود !!!

نکته دوم

نکته دوم وعده خداوند متعال است .خدا در قرآن می فرماید :

((کافران اموالشان را انفاق می کنند برای اینکه مردم را از دین خدا باز دارند .پس بزودی اموالشان

 را انفاق می کنند اما باعث حسرت آنها خواهد شد و آنگاه مغلوب نیز خواهند شد ... ))

سوره انفال آیه36




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: گزارش آمانو، کانکس های اتمی، گزارش آژانس انرژی اتمی، ایالات غیر متحده آمریکا، سارکوزی دلقک، اوباما، حقوق بشر، حقوق زن، آزادی زنان، مبارزه با جمهوری اسلامی،  
[ جمعه 20 آبان 1390 ] [ 01:55 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
عید قربان مبارکباد



[ دوشنبه 16 آبان 1390 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

فاتحان سفارت آمریکای آنروز , امروز کجایند ؟!

محکم و طوفانی بحث می کند ،چند نفری هم در حالی که معلوم است چیزی از حرفهایش نمی فهمند با سر و چشم تاییدش می کنند .

می گوید :

((فاتحان سفارت آمریکای آنروز ،امروز کجایند ؟!  تسخیر سفارت آمریکا در 13 آبان اشتباه بود ،سندش هم همین هایی هستند که آنروز از دیوار سفارت بالا رفتند و امروز پشیمان هستند،مثل عبدی ،مثل اصغر زاده ،معصومه ابتکار ...همه اینها مگر امروز طرفدار رابطه با آمریکا نیستند ؟ ))

هر چه جلوتر می رود انگار بیشتر هیجان عقلش را بلوکه می کند ،صدایش دائما بالاتر می رود ،شواهد حاکی از صحنه ای همچون صحنه های بلاهت های قدیمی ماست که یک دستمان پلاکارد (زنده باد مخالف من ) بود و دست دیگرمان تابلویی از انواع بد و بیراه ها که به محض اینکه طرف مخالف ما لب می گشود ،می زدیم توی پرش ! حالا اینها شده اند صد برابر از ما بدتر .یا بقول خودشان اصلاح طلبانی از نوع اصیل ترش ! حرفش که یک لحظه قطع می شود ،می گویم :

((من حرفت را کامل قبول دارم ،تو درست می گویی ))

حرفها تمام می شود و لحظه ای فقط سکوت میانمان داوری می کند ،با نگاهش شک را می رساند ،امیدی ندارد که من حرفهایش را قبول داشته باشم اما انتظاری هم گویی نداشته که من با زبان هر چند کوتاه بر صحبتش صحه بگذارم،منتظر صحبت من مانده است تا ماورای این قبول دارم را بداند که چیست .می گویم :

((چیزی از اینهایی که می گویی من نمی دانم ،توی این وادی ها نیستم ،می شود بگویی چه کسانی آنروز ها چنین اشتباهی ر ا کرده اند ؟))

می داند که به کنایه می گویم اما می گوید :

(( دانستن اینجور چیزها نیازی به علم ندارد ،مهم اینست که چشمهایمان را نبندیم و خودمان را به خواب نزنیم ،به نظر من اینها یک مشت دانشجوی جو گیر بودند بنام دانشجویان خط امام ،امروز اکثرشان توی سنگر حمایت از آمریکا نشسته اند و موافق رابطه با آمریکا هستند ،این یعنی به نوعی پشیمانند از کاری که آنروز انجام داده اند ،همین اشغال سفارت بود که روابط ما با امریکا را قطع کرد ،خب حالا بانیان این قطع رابطه موافق رابطه با آمریکا هستند و این پیامش این است که ما کار آنروزمان راقبول نداریم ،خب چرا بقیه ای که آنروز اصلا هیچ کاره بودند حتی مثل اقای احمدی نژاد مخالف اشغال سفارت آمریکا بودند امروز کاسه داغتر از آش شده اند و دائم بروی کار گذشته دیگرانی که پشیمانند مانور می دهند ؟!!!))

می گویم  : (( حرفت حرفی کاملا حسابی است .من نمیشناسم می شود بگویی اینهایی که روز 13 ابان سفارت را گرفتند چه کسانی بودند ؟ چند نفر بودند ؟ نامی از آنها امروز هست ؟))

می گوید : ((از 500 نفر یک مقداری بیشتر بودند ،سر کرده شان هم اصغر زاده بود و بقیه هم ابتکار و حجاریان ! و .. ))

می گویم : (( یعنی تمام آن حدود 400 نفردانشجوی خط امامی که ابتدای جنگ یا بعد از آن و با گلوله ها و خمپاره ها و سلاح های شیمیایی آمریکا شهید شدند یا مجروح شدند یا تا روز آخر جنگ مقابل گلوله آمریکایی جنگیدند و بعد به جامعه ما بر گشتند مثل جعفری فرمانده سپاه یا ضرغامی را هم جز دار و دسته کسانی می دانی که در سنگر حمایت از آمریکا نشسته اند ؟! یا اینکه عظمت و اعتبار کاری آنهایی که  هم سر سفره مبارزه با آمریکا از منافع ملت خوردند و هم سر سفره  حمایت از آمریکا ! و حتی  حاظر نشدند یک روز از هشت سال دفاع ملت ایران را در جبهه جنگ باشند را از  آن 400 نفری که شهید شدند و نامشان را هم در خاطر من و تو بیادگار نگذاشتند بیشتر و بالاتر می دانی ؟! اگر چرتکه تو عددی حساب می کند ،اینها 400 نفر پودر شدند و تمام ثانیه های زنگیشان را در آتش گلوله امریکایی سوزاندند تا ملت ما محکوم به تحقیر ارباب آمریکایی نباشد ،در مقابل بله قبول دارم تعدادی از اینهایی که در آنزمان جو گیر بودند بعد از اینکه سالیانی چند از همین موضع ضد آمریکایی به پست و مقامی در جمهوری اسلامی رسیدند و سیر شدند ،سفره که خالی شد از سر سفره بلند شدند و سر سفره دومی نشتند که نامش حمایت از آمریکا بود .تعدادشان چند نفر بود ؟؟؟ به انگشتان یک دست می رسید که آنها را نماد دانشجویان خط امام می دانید ؟!!!!

و اما اگر چرتکه تو عددی کار نمی کند و ارزشی کار می کند ،خب 400 نفر انسان بعد از اشغال سفارت تمام هستی شان را برای عزت ملت و دفاع از انقلاب مقابل گلوله آمریکایی قرار دادند و نامشان را هم برخ تو و امثال من نکشیدند  و امثال انهایی که تو نام می بردی ماندند و برای استفاده از انقلاب تا می توانستند کیسه دوختند ! آیا این کیسه بدستان چون سیر شده اند و پشیمان  نماد این هستند که آنکار در آنروز اشتباه بود ؟!!!))

سکوت دوم حاکم می شود اما می دانم زیاد نمی ماند ،حالتش دوباره بر می گردد ،می رود توی همان فاز (( زنده باد مخالف من )) یا تصور می کنم کمکی دیگر تامل کنم کار به (( گفتگوی تمدنها )) هم می رسد !!!!

پیش از آنکه شروع کند می گویم :

((همانهایی را هم که می گویی اصلاح طلب امروز و دانشجوی خط امام دیروزند ،خیلی هایشان امروز با افتخار از آنروز 13 آبان نام می برند مثل همین خانم ابتکار  و محکم می گویند ما پشیمان نیستیم .چه کسی گفته خطوط اصلاح طلبی باید خارج از خطوط گذشته وحال و اینده آرمانهای انقلاب ما تعریف شود ؟! مگر زمانی که من و امثال من به خاتمی رای دادیم  منتظر مانده بودیم یک نفر با مشی جدا از جمهوری اسلامی بیاید تا به او رای بدهیم ؟! رای ما به خاتمی رای به جمهوری اسلامی بود  نه اینکه امروز این جریان بدست افرادی بیفتد که برای دل خوشکنک آمریکا بیایند و یک ایام الله ضد آمریکایی را زیر سوال ببرند .))

می خواهد انگار هر آنچه توان دارد جمع کند و بگوید .

قبل از آن حرفش را قطع می کنم و می گویم  : (( بگو زنده باد مخالف من ! ...بگو مگر قبول نداری این حرف را ؟!))

سکوت می کند...




برچسب ها: آمریکا، 13 آبان ماه، اشغال سفارت آمریکا، حجاریان، عبدی، اصغر زاده،  
[ جمعه 13 آبان 1390 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
به نظر شما مقصر اصلی دو برابر شدن قیمت غذا و فروشی شدن ظرف غذا کیست؟(شما قادر به انتخاب چند گزینه می باشید)




در ستون سمت چپ وبلاگ و در بخش نظر سنجی نظر خود را اعلام نمایید.
شما قادرید بیش از یک گزینه انتخاب نمایید.



برچسب ها: نظر سنجی، واحد دندانپزشکی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد دندانپزشکی،  
[ پنجشنبه 5 آبان 1390 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]


مصوبه سازمان مرکزی دانشگاه ازاد !!! : (( غذا از این پس هر پرس 400 تومان و فقط یک وعده )) + هر ظرف یکبار مصرف غذا هم 100 تومان !!!

خب مبارک باشد ،غذا 2 برابر شد ،ظرف غذا هم شد 100 تومان  ،مقدارش کمتر و کیفیتش کمی بهتر شد .در کل وضعیت بدتر از بدتر شد !

باز هم مبارک دانشگاه باشد !

نپرسید احتمالا می گویند به خاطر هدفمند شدن یارانه ها است ! چه ارتباطی بین گوشت های یخ زده برزیلی و برنج های نامرغوب خارجی با هدفمند شدن یارانه ها وجود دارد را خدا می داند و دکتر جاسبی ! از بقیه نپرسید !

دوستی می گفت این چه معنی می دهد که ما ترمی 3 ملیون شهریه می دهیم و ظرف غذای 100 تومانی هم باید بخریم !به خاطرم گذشت اصل کار ،کار قشنگی نیست اما چند نتیجه خیر دارد ،اول اینکه اسراف کم می شود ،به هر حال استفاده از ظرفهای چند بار مصرف فلزی عادتمان می دهد کمتر اسراف کنیم و دوم بحث کردن و غر زدن و صحبت کردن !

یک زمانی یک عزیزی توی دانشگاه و وقتی که از رفتار ما ناراحت بود به من گفت : (( ما توی خارج از کشور در زمان دانشجویی عنوان دکتر را هم نسبت به استادمان حق نداشتیم بگوییم و فقط باید می گفتیم yes sir )) از نظر احترام به اساتید حرف زیباییست اما اگر این منطق برای تمام روابط دانشگاه بخواهد حکمفرما باشد ،فضا به سمتی دیگر هدایت می شود.دانشجو بخشی از زندگی اش درس خواندن است و بخشی دیگر زنده بودن و زندگی کردن ،سخن زیباییست از رهبر ما که می گوید: (( دانشجو بودن همینش قشنگ است که ذهن او حساس است و در مقابل تغییر موضع می گیرد ،در مقابل سکون هم موضع می گیرد )).

همین نق زدنها هم قشنگی خود را دارد و شاید نتایج زیبایی هم داشته باشد ،اما زمانی که شکل درست آنرا بدانیم و و قالبش را هم بیابیم.

من بر این باورم بالاخره بخشنامه ای زده اند که غذا از این به بعد 400 تومان و فقط یک پرس غذا و در اینده اگر ظرف غذا هم مشکل ساز شود احتمالا بخشنامه ای را بخود اختصاص خواهد داد ! و بالایش هم خواهند نوشت مصوبه سازمان مرکزی ! تقریبا همه هم از روی اجبار پذیرفته اند اما یادم می آید سالها پیش دبستان که بودیم بنده خدایی معلم ما بود که خیلی کوله پشتی مطالعاتی و علمی اش پر نبود,حوصله جواب دادن به سوالی را هم نداشت ,امثال من و ما می نشستیم سر نیمکتی و در عوالم رویا گونه کودکانه می پرسیدیم خانم معلم چرا نماز 4 رکعت است ؟ می گفت : چون خدا گفته

می پرسیدیم : چرا 5 وعده نماز می خوانیم ؟

می گفت :چون خدا گفته

چرا وقتی یکدیگر را می بینیم سلام می کنیم و وقتی می رویم خداحافظی ؟

می گفت :چون خدا گفته

چرا باید درس بخوانیم ؟

چون خدا گفته !

دیگر همه برایمان مسلم شده بود تمام امور عالم را خدا گفته اما با همان فکر بچه گانمان گاهی به این فکر می کردم که خدا کاری را بدون اینکه انسان دلیلش را بتواند بفهمد در زندگانی انسان مصوب نمی کند یا اگر اینچنین اموری باشد راه فکر کردن و چانه زدن را نمی بندد حتی اگر تا ابد آدمی حقیقت داستان را نفهمد اما خب خوبی خدا این بود که بجز حضرت رسول (ص) کس دیگری توان سوال مستقیم از او را نداشت  و ان بزرگوار هر کجا که گیر می افتاد توپ را به زمین خدا می انداخت و خیال خود و بقیه را برای همیشه راحت می کرد !

این مصوبات سازمان مرکزی پیرامون 400 تومان شدن غذا و یک پرس شدن آن از همان جوابهای ((خدا گفته )) است که دیگر کسی جایی را برای نق زدن نداشته باشد .

خب ... به هر حال قشر دانشجوی ما پذیرفت پول این یک ظرف غذا و غذای 400 تومانی را بدهد  که البته من به شما قول می دهم که نخواهد داد اما با این فرض که فقط نیمی از دانشجویان دانشگاه روزی یک وعده غذای 400 تومانی با یک ظرف یکبار مصرف 100 تومانی بخرند ,ماهانه  چیزی حدود 6 ملیون و پانصد هزار تومان عواید این طرح نصیب دانشگاه خواهد شد ,یعنی هر ماه شهریه 3 دانشجوی دندانپزشکی, که اگر ترم را 4 ماه حساب کنیم می شود شهریه 12 دانشجو ,آنهم دندانپزشکی ! نوش جان دانشگاه ! ما که بخیل نیستیم ! اما من به دوستان معترض دانشجویم که اینروزها سخت اما ساکت و ارام در تکاپویند توصیه می کنم دست از این تکاپو بر دارند و از این پس هنگام دیدن ظرفهای 100 تومانی غذا که اقای اکبری فقط یک چهارم آنها را پر کرده و دو برابر قیمت قبلی به آنها هدیه می نماید ,از دور و نزدیک و از صمیم قلب به این 12 هم دانشگاهی بدون ترم جدید سلامی عرض کرده و نسبت به ایشان ادای احترام نمایند .




طبقه بندی: اخبار دانشگاه، 
برچسب ها: غذای دانشگاه، واحد ازاد دندانپزشکی، واحد دندانپزشکی، مصوبه سازمان مرکزی،  
[ چهارشنبه 4 آبان 1390 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

پرشکوه ترین روزهای جمهوری اسلامی و دست و پا زدن ایالات غیر متحده برای نجات خود

روزهای بسیار زیبا و پر شکوهی برای جمهوری اسلامی ایران سپری می شود ،روزهایی که شاید ما در غبار سحرگاهیش نور خورشید را کمرنگ می بینیم اما با بالا آمدن خورشید و وقتی تاریخ نویسان آینده دوران ما را به قلم می نویسند، خورشیدش تابان و فروزنده خود را نشان خواهد داد.

داستان ،داستان ترور سفیر عربستان توسط ایران در خاک آمریکاست ! !!!

داستانی آنقدر احمقانه و پیش پا افتاده که اگر بجای سیاستمدار ها و خیلی با شعورهای ایالات غیر متحده ،کودکان دبستانی روستای من نشسته بودند و می خواستند چنین نسخه ای برای این داستان بپیچند و برای داستانشان دلایلی درست کنند ،در این حد ابلهانه و پیش پا افتاده داستان نمی سرودند و باعث خنده و تمسخر دنیا نمی شدند.

داستانی که چهارشنبه هفته پیش دادستان آمریکا و رییس پلیس فدرال ایالات غیر متحده چنین روایت کردند که ما یک ایرانی را بنام منصور ارباب سیار دستگیر کرده ایم که این آقا عضوی از سپاه قدس ایران می باشند ! ایشان مشخص شده از یکی از بانک های ایران مبلغ 100 هزار دلار بحسابشان واریز شده تا به یک گروهک قاچاقچی مکزیکی بدهد و این عده را مامور ترور سفیر عربستان در آمریکا کند.حضرات می گویند مدارکی بر علیه این مردک در اختیار داریم که به اینصورت است :1-اعترافات او !!! 2-ارباب سیار در بازداشتگاه زنگ زده به ایران و با متهم دیگری صحبت کرده که او به ارباب سیار گفته اونجا خوب حال و حول می کنی ! مگه قرار نبود زودتر پروژه انجام بشه،چی شد پس ؟!3-ارباب سیار مسافرت کرده به ایران!!!

خداییش یک چند وقتی نیت کرده بودم بشینم برا معرفی به استاد اطفال نظری 3 ام بخونم و بی خیال نوشتن بشم اما دلم نیومد نگم!!!

ما که دندانپزشکیم و عقل و هوش همچین درست و حسابی نداریم (البته خودم و میگم)) اما توی دنیای منگلی ،یه چند جمله حرف حساب می خوام بگم :

1-اولا اینکه ما مگه جد و آبادمون یانکیه که اینقدر کم شعور و بی شعور باشیم؟ !!! آخه آدم کمه ما بریم ترور کنیم ؟!

این نکبت آخه زنده اش چه فایده ای برای دنیا داره که بخاد مرده اش برای ما داشته باشه ؟!!!!!!!!

آخه خیلی قیافه اش خوشکله ؟،آدم مهمیه ؟، سر و زبونی داره که بر علیه ما حرف بزنه ؟،تو دنیا برا خودش سر و صدایی داره ؟،زنده یا مردش فرقی برای دنیا داره ؟،آخه چی داره که ما بریم ترورش کنیم ؟؟؟؟!!!

اونم توی آمریکا ؟! خب حالا می خواستیم ترور هم که بکنیم ،می رفتیم توی همین منطقه خودمون با این همه امکاناتی که داریم و فضای خیلی می بخشید خر تو خری که هست می زدیم یک کله گنده ای را وارونه می کردیم ،مگه مرض داریم بریم توی آمریکا یه مفنگی را پیدا کنیم و بعد دست به دامن چند تا قاچاقچی بشیم که حالا لطف کنید ترتیب یک حیف نان را بدهید !!!

2-یک برنامه ای را شبکه های آمریکایی پخش کردند از زندگی این آدم و مصاحبه با آشنایان و دوستان و همکارانش .اغلب می گفتند این مادر مرده ،مفنگی و دایم الخمر بوده و شغل شریفش هم خرید و فروش ماشین های دست دوم و البته اینقدر خنگ هم بوده که حتی اسم مشتری هاشم یادش می رفته ! طرف ماشین و می خریده و پولشو می داده اما این مامور زبده اطلاعاتی ایران یادش می رفته طرف پول داده و ...

من دو تا بحث دارم در این قضیه ،اول اینکه اینها خودشون از یک پروژه امنیتی بزرگ تعریف می کنند ،این آدم آخه با این تعریفی که خودشون می کنند ،در این حد هست که یک سازمان امنیتی در ایران بخواد برای این چنین پروژه ای انتخابش کنه ؟ و دوم اینکه اگر راست می گویند یعنی نفوذ ایران در دنیا و آمریکا در این حد هست که یک فرد مفنگی و حواس پرت را روانه ایالات غیر متحده می کند و 16 سال تمام ابهت این کشور را با یک مفنگی بازیچه خودش قرار می دهد و به تمام سرویس های امنیتی این کشور می خندد ؟!!! همین هستش اون ایالات غیر متحده ای که بعضی از دوستان ما از قدرت و سرعتش افسانه ها ساختند؟!!!

ناخودآگاه داستان اون حکایت ((یکی بر سر شاخه بن می برید !!!)) به ذهنم می رسه .چقدر آدم می تونه بد راهش و انتخاب کنه !!! یک ابر قدرت با ساختن یک دروغ و رسوایی به این بزرگی به اینصورت آبرو و حیثیت خودش را می برد ! و متهم خودش را در دنیا عزیز و بزرگ می کند.این روزها با شکوه ترین روزهای ایرانست و سخت ترین روزهای ایالات غیر متحده ! اینقدر که مجبور شده برای فرار از بحرانهایش دست بسوی دروغ دراز کند ،حتی آبرویش را هم در معرض ریسک قرار دهد.

3-عجب مدارکی هم برای این مردک بخت برگشته دارند !!! خدا وکیلی یک نگاه به این دلایل که توسط دادستان آمریکا عنوان شده بیندازید ! ماها هیچ کدوممون سیاستمدار نیستیم اما اگه نوشتن یک چنین داستانی را بر عهده ما گذاشته بودند ،اینقدر ابلهانه کار می کردیم ؟! آخه بچه دبستانی ها هم می خندند ،دنیا هم می خندد .طرف اعتراف کرده ،این شد مدرک ؟! طرف شرابش دیر شده ترور کندی را هم بر عهده می گیره چه برسه به ترور سفیر عربستان !

خودشان می گویند ما طی تحریم ها کلیه داد و ستد های پولی از ایران به آمریکا و برعکس را محدود کرده و بسته ایم .خب باز هم سه تا بحث هست ،اول اینکه این پول را کدام بانک ایرانی توانسته به این راحتی به یک حساب در آمریکا منتقل کند و دوم اینکه کدام سازمان امنیتی هزینه های پروژه های امنیتی خودش را از طریق انتقال پول از طریق بانک ها و حسابهای شخصی انجام می دهد ؟! مگر همه مثل آمریکایی ها هالو هستند ؟! و سوم اینکه مگر تهیه 100 هزار دلار در خاک آمریکا برای ایران معضلی حل نشدنی است که بیاید از یک بانک ایرانی 100 هزار دلار قابل رد یابی بیاورد و در بانک  آمریکایی در یک حساب دیگر وارد نماید .در کارهای خیلی خیلی کوچک امنیتی یکی از مهمترین چیز ها یکی تماس هاست و یکی منابع که معمولا از طریق بانکی انجام نمی شود.100 هزار دلار را یک جهانگرد یا مسافر توریستی می توانست توی کیفش بگذارد و برود آمریکا مسافرت و بدهد به این آدم مادر مرده ،نیازی به بانک ها نبود.

سالها قبل که بچه بسیجی ها رمز گفتن بلد نبودند می گفتند نخود کشمش بریزید روی سر عراقی ها ،نمی گفتند خمپاره بزنید فلان جا ،بعد از این همه سال اینها آمده اند می گویند این آقا زنگ زده به یک نهاد امنیتی در ایران و او گفته چرا نزدید این سفیر عربستان را بکشید ؟!! پس چی شد ؟ و ارباب سیار می گوید چشم بزودی می زنیم.و اینها با افتخار مکالمه را ضبط می کنند .طفلکی ها عجب هم ذوق کرده اند که به این کشف به این بزرگی دست پیدا کرده اند...

باور کنید اینها تلفنشان خط رو خط افتاده و اینور خط توی ایران از شانس بد داود رحمانی و چنگیز رحیمی پشت خط آمده و اینها رادست انداخته اند.ما از همین حالا به این دو عزیز هم دانشگاهی توصیه می کنیم موضوع را کاملا جدی گرفته و از احتمال قرار گرفتن نامشان در لیست تحریم های ایالات غیر متحده آگاه باشند!!!

مدرک آخر هم که دیگر آخر قضیه هستش ،طرف سفری به ایران داشته !!!

خیلی حرص می خورم ،ما یک زمانی با آموزش دانشگاه سر جنگ داشتیم ،شبانه روز دنبال مدرک بودیم یک جایی یک ایرادی به خانم دکتر امینی بگیریم ،یک هفته کار می کردیم یک چیزی پیدا می کردیم و کلی رویش فکر می کردیم و آخرش می گفتیم اینو اگه بگیم که نمیشه ایراد خودمون کوچیک می شیم و بیخیال می شدیم ! حالا می فهمم اصلا این کارها نیاز نبود که ،کافی بود یک کم دعا می کردیم خدا بر میزان حماقت و خریت ما بیفزاید ،همه چیز گلستان می شد !!! یک چیزی بی سر و ته درست می کردیم و می شد مشکل و دیگه نیازی هم به این همه فکر کردن و داستان درست کردن نبود .اتفاقا دیگه کسی هم در برابرمون حرفی برای گفتن نداشت ،چون وقتی آدم احمق باشه حالا تو بیا کتاب منطق براش تدریس کن ،اصلا تو این وادی ها نیست که بخاد بفهمه.آره حرص می خورم که امروز به این نتیجه می رسم که احمق ها در دنیا توان انجام کارهای بزرگی را دارند و خدا به ما حماقت و خریت عنایت نفرمود ! چکار کنم دیگه ،همینجوری ما را آفرید !

خب حالا حرف این ایالات غیر متحده احمق هم بر فرض درست ! حالا ما هم می خواستیم این نکبت را ترور کنیم ! خب چی حالا بعد از ترور به ما می رسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدا عاقبت همه را بخیر کند...

و من باور دارم این روزها روزهای اوج جمهوری اسلامی ایران و قهقرای ایالات غیرمتحده ابله آمریکاست ،چرا که در تقابل با جمهوری اسلامی به آنجایی رسیده که دنیایی از هم پاشیده را بدور خود جمع کرده  ،دیکتاتورهایی که سالها با برنامه و چیدمان سیاسی بر سر کار آورده همه را از دست داده و امروز دنباله اعتراضات به پشت دیوارهای خانه خودش رسیده است و شاید چند قدمی تا فروپاشی آن باقی نمانده باشد.او مجبور است برای فرار از این بحرانها دائما برای سرگرم کردن مردم نمایشنامه بنویسد اما متهم و محکوم پایانی نمایشنامه ها همیشه نویسنده است !

مبارکباد بر ملت ایران این شکوه و عظمت فراموش نشدنی....




برچسب ها: منصور ارباب سیار، واحد دندانپزشکی، دولت ترور، ترور سفیر عربستان توسط ایران، نقض حقوق بشر در ایران،  
[ سه شنبه 26 مهر 1390 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
نرم افزار فوق کتاب موبایلی به زبان ساده و برای آموزش چند دقیقه ای نسخه نویسی می باشد.
این کتاب موبایل به همت دانشجویان واحد آزاد دندانپزشکی نوشته و با نرم افزار زرنگار طراحی شده است.
برای دانلود  بروی لینک های زیر کلیک کنید.
(با کلیک بروی عکس نیز نرم افزار شروع به دانلود شدن می کند )





برچسب ها: اولین نرم افزار دندانپزشکی-نرم افزار نسخه نویس 1-واحد آزاد دندانپزشکی ـبرنامه موبایل،  
[ سه شنبه 19 مهر 1390 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
با سلام
دو روز پیش مراسمی جهت تبیین(( چگونگی ارتباط و پیامد ها )) در سالن آمفی تئاتر دانشگاه احتمالا با محوریت دفتر مقام معظم رهبری در دانشگاه برگزار شد .ضمن تشکر از کار انجام شده و جنبه های احتمالا مثبت ان ذکر مواردی در نقد این جلسه خالی از لطف نمی باشد .
1-چرا ما همیشه دوست داریم از افراد با نام های بزرگ استفاده کنیم تا در سابقه کارمندیمان ثابت کنیم کارهای بزرگی را انجام داده ایم ؟!  آیا استفاده از این نامهای بزرگ برای قشر هدف ما هم استفاده ای دارد ؟ ! ای کاش بعد از هر مراسم از این دست مراسمات یک نظر سنجی کوتاه و کاغذی هم داشتیم تا معلوم شود چرا حاضرین در سالن همه بر این نقل اتفاق داشتند که اصلا این صحبت ها نه سر داشت و نه ته ،نه منظم بود و نه طراحی شده و هدف گذاری شده ،آخرش که چی ،چه می خواست بگوید ؟!

2- سخنران دعوت شده که اسم بزرگی هم دارد و در رادیو و تلوزیون ید طولایی دارد ،اسم واحد را هم نمی دانست و نمی دانست کجا آمده و حتی این زحمت را به خود نداده بود که تابلو دم دربی که از آن وارد شده را هم بخواند !!!!!!!!! چند دقیقه ای بود که ایشان می پرسید که اینجا کجاست ؟!!! واحد چی هست حالا اینجا ؟! 
یک سوالی که به ذهن فرد می رسد اینکه فردی که هنوز به خود زحمت نداده اسم مکانی که قرار است برای آن موعظه کند را بداند ،چگونه می خواهد از مقتضیات زمانی و مکانی آن مکان و جامعه شنونده اش آگاه باشد و طبق این موارد در مورد روابط افراد و پیامدهای آن برایشان وعظ و درس بگوید ؟!!!!!!!!!!!!

3-من شخصا و بسیاری از دانشجویان دیگر در کنار من از ایشان شکایت داشته و این شکایت را کتبا به دفتر فرهنگ و دفتر ریاست دانشگاه تقدیم خواهیم نمود که اولا منظور ایشان از این کلام که فرمودند : (( در مملکت ما از راس هرم ،اون بالای هرم ،بالاترین نقطه تا پایین ترین نقطه همه از چاپلوسی خوششون میاد و افراد چاپلوس را دور خود جمع می کنند و حلقه ای از این افراد چاپلوس دور خود درست می کنند و هر کس غیر از اینها باشد یا زندانی می شود یا تبعید یا دور انداخته می شود ،یک نفر فقط توی دنیا اینگونه نبود آنهم حضرت علی (ع) بود که خاک توی دهان افراد چاپلوس می پاشید )) چه می باشد ؟ و ثانیا ایشان به چه حقی این تهمت را شامل تمام جامعه ما دانسته و بخودشان اجازه می دهند از بالای هرم مملکت ایران گرفته تا قشر های پایین را به بهانه تکریم امام علی (ع) اینگونه مورد تهمت قرار دهند ؟ و ثالثا اینکه خواستار موضع گیری دانشگاه در این زمینه می باشیم تا موضع و نظر قظعی خود را در خصوص سخنان ایشان ارائه نماید . آیا ریاست دانشگاه دکتر حراجی و معاونین ایشان جناب اقای دکتر رمضانی ،حاج آقا رفیعی ،دکتر عزیزی و آقای سلمانی هم با نظر ایشان موافقند و بر این عقیده اند که تعدای افراد چاپلوس را در حلقه افراد اطراف خود جمع کرده و هر کس را که در این حلقه نیست بیرون انداخته اند ؟؟؟! 
و آیا ما دانشجوها هم به همین ترتیب ؟! این چه نحو تعریف و تکریم از مقام امیر المومنین علی (ع) می باشد که بر زبان به اصطلاح روحانی این کشور که معروفیتش رادیو و تلوزیون را هم برداشته خارج می شود ؟!

4-ایشان در بخشی از توصیه های اخلاقی خود در مورد نحوه ارتباط و پیامدهای ان فرمودند :((من جای دیگری اینرا گفته ام ،اینجا هم می گویم وقتی مریض روی یونیتتان نشست سر صحبت را با او باز کنید ،بالاخره بپرسید رابطه اش با شوهرش چطوره ؟ با زنش چطوره ؟ خوبه ،بده ،این خیلی مهمه )) !!! آیا اینچنین رابطه ای مصداق تجسس و زمینه ای برای فساد و ارتباط نادرست نیست ؟؟؟!!! ایا این جز مصادیق ارتباط صحیح با مریض است ؟؟؟!!! 
ضمن اینکه این کلام را حاوی اشتباه لفظ و به طریقی  می خوانیم که منظور ایشان برقراری ارتباط کلامی بوده  اما ایا گفتن این صحبت آنهم از زبان یک روحانی سر شناس کشور که از طرف دفتر نهاد رهبری در واحد دعوت شده خالی از ضرر و زیان نیست  و چقدر باید زمان بگذرد تا نیش و کنایه های شنوندگان این جلسات تمام شود و حافظه هایشان رنگی از فراموشی را به خود بگیرد ؟؟؟؟
5- ایشان در کلامی فرمودند :((یک خانمی با دخترش همش زنگ می زد من میخام شمار را ببینم ،اما ،من کسی را نمی بینم .فقط تلفنی اونم ده دقیقه حاظرم صحبت کنم . دیگه اینقدر این و انرا را واسطه کرد که خسته شدم گفتم بیا ببینم چیکارم داری )).بخدا قسم به محض گفتن این کلام یکنفر از پشت سر گفت مگه این آدم کیه که اینجور صحبت می کنه ؟؟؟؟! آیا این سخن حتی اگر فرد خیلی معروف باشد و وقت با ارزشش را حیفش بیاید خرج مردم کند !  آیا غیر از این است که بویی از تکبر و منیت دارد ؟؟؟! و ایا فردی که ارتباط خود را با مراجعینش به این صورت توصیف می کند که هزار نفر باید واسطه شوند تا ایشان این افتخار را بدهد و حاضر شود مشکل یک نفر را بشنود ! می تواند در مورد رابطه صحیح انسانها و مخصوصا یک پزشک با بیمارش صحبت کند و موعظه کند و راه درست را به او پیشنهاد بدهد ؟؟؟!!!! و ایا این سخنان طبق نهج البلاغه اقا امیر المومنین (ع) از مصادیق بارز و مثل روز روشن افراد متکبر نیست ؟!
6-ایشان باز در جایی دیگر فرمودند :(( یک نفر پشت سر هم زنگ می زد که من میخام شما را ببینم و من قبول نمی کردم .دیگه خسته کرد ما را.من حضوری کسی را نمی بینم .اینو واسطه کرد ،اونو واسطه کرد تا قبول کردم گفتم بیا ببینم چی می گی )). و باز همان لحن و همان محتوای قبلی باز تکرار می شود و نشان می دهد مطلب از سر تصادف نیست و لذا همان سوالات قبلی پا بر جاست .
ضمن تشکر از همه کسانی که دغذغه فرهنگ و علم را آنهم در محیط مقدس دانشگاه دارند ،سوالی که همچنان باقیست اینکه ایا این نحو کار فرهنگی قادر است منش ،بینش و دانش ما را نسبت به انواع مقوله های فرهنگی تغییر دهد و اگر در محکمه انصاف و تنهاییمان به این نقطه برسیم که نمی تواند یا بهتر از این می توان کار کرد ایا صرف وقت یا هزینه خود و دیگران جهت اینگونه مراسمات بیت المال و حق الناس محسوب نشده و برای آن در پیشگاه خدا مسئول نیستیم ؟! 
مطمئنا این سری مسایل ارتباطی با نیت خیر مسئولین مراسم نداشته و بسیاری از آنها ناشی از اشتباهات سخنران می باشد که به عقیده بسیاری از افراد به اشتباه انتخاب شده بود . امید است خدمتگذاران اسلام در هر لباس و مقام و مکان و زمانی با دقت بیشتر و برنامه ریزی بهتر نتایج بیشتر و بهتری از این سری مراسمات به جامعه اسلامی ما هدیه نمایند .





طبقه بندی: اخبار دانشگاه، 
[ دوشنبه 11 مهر 1390 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

گویند روزی انوشروان عادل برنشسته بود و با خاصّگیان به شکار می رفت و بر کنار دهی گذر کرد. پیری را دید نود ساله که درختی میوه در زمین می نشاند. نوشروان را عجب آمد؛ زیرا که بیست سال بعد درخت کشته بر می دهد. گفت: «ای پیر درخت میوه می کاری؟» گفت: «آری». خدایگان گفت: «چندان بخواهی زیست که برش بخوری؟» پیر گفت: «کشتند و خوردیم و کاریم و خورند.» نوشروان را خوش آمد. گفت: «افرین.» در وقت خزینه دار را گفت تا هزار درم به پیر داد. پیر گفت: «ای خداوند هیچ کس زودتر از بنده از این درخت، میوه نخورد.» گفت: «چگونه؟» پیر گفت: «اگر من درخت نکشتمی و خدایگان این جا گذر نکردی، آن چه به بنده رسید، نرسیدی و بنده آن جواب ندادی، من این هزار درم از کجا یافتمی؟» نوشروان گفت: «آفرین بر تو»، خزانه دار در وقت، دو هزار درم دیگر بدو داد؛ بهر آنک دوباره آفرین به زبان نوشروان رفت.



برچسب ها: انوشیروان عادل، درخت زود ثمر،  
[ یکشنبه 10 مهر 1390 ] [ 05:21 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر تمام دختران ایران زمین مبارکباد.

دختر بودن هم افتخار بزرگیست و هم دردسر بزرگ !!!

افتخار از این جهت که بانویی مثل حضرت معصومه (س) هم دختر بود و دردسر از این جهت که اصولا وقتی دختر می شوی تازه حکایت های جامعه ما شروع می شود.

بر عکس پسرها که در جامعه ما انسانهایی خوشحال !!! شناخته می شوند .(این خوشحال به معنای شاد نیست !اصولا خوشحال معانی زیبا و عجیب و غریبی دارد ،یه کم فکر کنید می فهمید !) دختر که باشی کلی طرفدار پیدا می کنی ! از محمد خاتمی گرفته که شعار حقوق زنان را می دهد تا موسوی که سعی می کند از یک زن کنار خود استفاده کند .

از چپ و راست هم توصیه می آید ،یکی تشویقت می کند که فلان لباس را می پوشی و دیگری توی سرت می کوبد  ! همه طرفدارت هستند اما پایش که بیفتد برایت نسخه هم می دهند ،آنهم عجیب و غریب.

روزنامه ها و سایت ها پر است از غمنامه هایی که برای غربت زن و دختر روضه هایی مفصل سروده اند.اما حقیقت داستان هم همین است. داستان و واقعیت زن ایرانی در جامعه ما غریب ترین حکایت دوران اخیر است. سالها پیش کتابهایی می خواندم از یک نویسنده ترک که ترجمه شده بود و داستانهایی اجتماعی می نوشت و بعد از انقلاب دیگر جلوی کتابهایش در ایران گرفته شد اما بعضی از این کتابهایش که در کتابخانه خانه مان باقی مانده بود را می خواندم ،نام نویسنده عزیز نسین بود .توی یکی از داستانهایش نوشته بود جوانکی ارث زیادی به او رسیده بود ،عده ای به بهانه دوستی مستش می کردند و پول و پله اش را شبانه می دزدیدند و صبح دار و دسته ای درست می کردند و در شهر به راه می انداختند و تهمت دزدی را به تاجری که به آنها باج نمی داد زده  و از او باج می گرفتند و کار در نهایت به جایی رسید که جوانک دیگر پولی در بساط نداشت ،به کارگریش می کشیدند و باز بد بختی اش را به گردن تاجر نگون بخت می انداختند. داستان زن امروز ما هم به همین ترتیب است ،چه بسیار انسانهایی که زن را در سکس و کار خلاصه می کنند و با تبلیغاتی که همه رنگ و بوی آزادی دارد او را به میدان آورده از او به هر نحوی که می خواهند استفاده می کنند و هنگامی که دیگر حرفی برای گفتن نداشت مانند تفاله ای او را در زیر دست و پا خرد کرده و گناه آنرا بر گردن آنهایی می گذارندکه زن را گوهری می دانند که نباید در هر مقطعی و زمانی و مکانی در میانه میدان باشد و به قول آنها قایل به محدودیت برای زنها نیستند.حکایت غریب و بی ادبانه تر اگر بخواهیم بگوییم حکایت کثیفی است این نحو برخورد با زنان ! حتی اگر این سطح استفاده خیلی هم بالا باشد  .... و این بزرگترین ظلم در حق جنس زن است ،حال چه محمد خاتمی باشد که سعی می کند با شعار حقوق زنان برای صندوق های رای خود رای بتراشد ،چه میر حسین موسوی که با نام ستاد های دختران فیروزه ای اینچنین فجیعانه از دختر بودن انسانها استفاده می کند یا احمدی نژاد که می کوشد برای اینکه کابینه خود را مترقی نشان دهد 3 وزیر زن در لیست اسامی کابینه جای می دهد !

اینها بالای قضیه است.پایین قضیه هم غریبانه است.حقوق زن تنها چیزی است که عده ای اغلب هم طرفدار متد غرب وحشی، بنام فمنیست داد آنرا زده اند و نسخه های انطرفی یا من در آوردی برایش ساخته و پرداخته اند و در نهایت که ستون ساختمان خراب شد ،به ریش معمار آن خندیده اند !

زن بودن و دختر بودن سخت ترین نقش دنیاست ،آنطرفی که باشی باید کلی زیر ابروهایت را برداری ،فوکول و کاکلت را درست کنی و کلی آرایش و ویرایش ! کنی تا به عنوان عنصری فرهیخته به حساب بیایی و آقا پسری با توله سگی پا کوتاه در دست این افتخار را به خودش بدهد تا پیشنهاد دوستی به تو بدهد و و بعد که دیدی مزاحمتش بیشتر از دوستی است یک چند ماهی فحش و بد بیراه بدهی تا دست از سرت بردارد و  دیگری دام دیگری برایت  بیافریند.حالا تیکه های این و آن که با موتور و ماشین از خیابان می گذرند و اغلب به شکل های مختلف ! به تو نگاه می کنند بماند یا احیانا تیکه های قلمبه و سلمبه ای که تن پسرها را هم می لرزاند ،چه برسد به دختر ها .جرمت این است که احساس می کنی آزادی اینست و لاغیر ،تقصیر هم داری اما نه به اندازه آنهایی که سالها عنوان وزیر و وکیل مملکت ما را یدک می کشند و قرار بوده برای تو راه و رسم زندگی را مشخص کنند اما می شوند وزیر ارشاد مملکت و 4 تا زن می گیرند و پنجمی که شکایت می کند گندش در می اید که بابا بی خیال این دولتی که دم از اصلاحات و حقوق زن می زند ،وزیر فرهنگ و ارشادش سر دختر مردم را کلاه گذاشته و زن خلاف شرع و قانون گرفته !دیگه از بقیه انتظاری نیست .اینوری هم که باشی همان تیکه ها و متلک های خیابانی ادامه دارد ،با این تفاوت که احساس می کنی به ناحق و بدون سوژه ای خاص این متلک ها روانه ات می شود.آنوقت می شود دختر چادری ،از آنهایی که خیلی وقت ها خیلی ها جرات سلام کردن هم به او پیدا نمی کنند و توی سایت ها تا می توانند از عقب ماندگی و زندانی بودن و سیاه پوش بودنشان می نویسند ،گاهی هم فیلم ها به او می تازند ،همین اواخر یک فیلمی ساخته بودند بنام(( ورود آقایان ممنوع)) ،تا می توانستند فحش و بد و بیراه به این قشر از دخترهای ما داده بودند . شخصیت دوم فیلم که مدیر مدرسه بود تا زمانی که علاقه ای به ارتباط با اقایان نداشت و حجاب و مقنعه اش درست و حسابی بود آنقدر سبیل هایش را پر رنگ نشان می دادند که هر کس می دید می خندید ! و مقنعه اش هم در جلوی پیشانی موضع گیری می کرد اما بعد که یکهو مایل به ارتباط با طرف شد از زمین تا اسمان تغییر کرد ،سبیل هایش را هم زد تا زن سبیل دار نباشد ! روسری هم عقب رفت ! یا در جایی دیگر دخترک المپیادی و چادری آن گروه بچه های المپیادی سر صف که ایستاده بود و همه ورزش می کردند او نمی توانست و ناراحت بود چون چادر سرش بود ،من نمی دانم وقت ورزش کردن و سر صف دبیرستان دخترانه کجای ایران چادر به سر می کنند که رامبد جوان اینقدر خبیثانه این صحنه را درست کرده و به عنوان طنز و خنده به  مردم هدیه می دهد ؟؟؟؟؟!!!!

اینها هم سختی های اینطرفی هاست ،شاید یک قدم بعد هم که برداشته شد این سختی ها بیشتر می شود چون توی خیابان که همسرت را انتخاب کردی دیگر همه ی معیار هایش را یک شبه مناسب خودت می بینی و به خیر و خوشی چند روزی را به منزل بخت می روی اما وقتی به رسم ما ایرانی ها  رسما به خواستگاری می ایند انتخاب و شناختن آدمها و اینکه آیا می شود با او عمری را زندگی کرد ،سخت تر از سخت می شود .

پیش خودم فکر می کنم قشنگ ترین حرف عالم را امیرالمومنین علی (ع) زده که فرمود ((اگر تقوا نبود من زیرک ترین انسانها بودم )).  شاید معنای این جمله  را که وارونه کنیم اقا می خواهد بگوید آنچه معاویه انجام می دهد از زیرکی او نیست از بی تقوایی اوست  و این معاویه ها امروز بنام حقوق زن کاری از دستشان نیست که بر نیاید و حدیثی نیست که نسازند و فیلم و روایتی نیست که حکایت نکنند.

توی همین چهار دیواری کشور خودمان فیلم میسازند بنام حقوق زن ولی در حقیقت تمام کرامت و شرافت زن را زیر سوال می برند ،از جمله این فیلم ها ((دو زن )) ساخته تهمینه میلانی است  که در حقیقت باید نام ((عقده های یک زن)) را بر آن گذاشت .فیلمی که از یک مرد مریض حکایت می کند ،مردی که زن را به نابودی می کشاند و در نهایت خودش در یک رقابت مردانه بر سر جنس زن می میرد ! و او با این روایت می خواهد ثابت کند زن در جامعه ما حقوقی ندارد و مظلوم است و شاید هم به نوعی راست می گوید وقتی کار زن در جامعه ما به جایی رسیده باشد که اینچنین خر مهره را پشت ویترین بگذارند و به عنوان طلا به حراج بگذارند حقیقتا هم زن مظلوم جامعه ماست ،وقتی یک زن عقده هایش را یک فیلم می کند و آنرا حقوق زنان جامعه ما تعبیر می کند زن حق دارد در جامعه ما ندای مظلومیت سر بدهد ،این سینما که نه سیاه نما نماد مظلومیت زن جامعه ماست  اما مظلومی که تفاوتی بزرگ با دیگر  مظلومین دارد.او مظلوم همیشه پیروز است.چه در خانه مادر باشد ،چه همسر و چه دانشجویی که چشمهایش از فشار خواندن عینک قرض کرده.

این روز گرچه یک روز هم گذشته ! اما بر تمامی مظلومین پیروز عالم مبارکباد.




برچسب ها: روز دختر، دختر چادری، رامبد جوان، ورود اقایان ممنوع، فیلم دو زن، تهمینه میلانی، ولادت حضرت معصومه (ع)،  
[ جمعه 8 مهر 1390 ] [ 11:49 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

عکس :مقبره امروزی حضرت سلیمان است که قدرت تمام عالم در دستان او بود.

سلیمان را صلوات الله علیه، انگشتری بود که همه مملکت سلیمان مر آن انگشتری را به فرمان بودند که نام بزرگ خدای عزوجل بر آن نبشته بود و زنی بود از مادر فرزندان سلیمان، مر او را جراده خواندندی، و سلیمان علیه السلام از همه زنان بر وی آمن تر بودی و هرگاه که اندر آبخانه[17] شدی یا با زنی بخواستی خفتن، نشایستی که آن انگشتری با خویشتن داشتی از جلالت نام خدای عزوجل، پس آن انگشتری از انگشت بیرون کردی و مر این جراده را دادی.

پس آن روز که خدای تعالی خواست که ملکت از وی بشود، چون به آبخانه اندر شد انگشتری مر جراده را داد. یکی دیو بود از مهتران دیوان، نام او صَخر بود و خویشتن بر مانند سلیمان علیه السلام بساخت و پیش جراده رفت و گفت: انگشتری مرا ده. جراده پنداشت که سلیمان علیه السلام است و هیچ او را از سلیمان علیه السلام بازنشناخت و انگشتری او را داد و آن دیو انگشتری بستد و حالی برفت و بر تخت بنشست و انگشتری در انگشت کرد و همه خلقان، هیچ کس او را بازنشناختند از سلیمان و همچنان که فرمانِ سلیمان می بردند، جمله فرمان بردار او گشتند.

پس چون سلیمان علیه السلام از آبدست فارغ شد، پیش جراده رفت و انگشتری طلب کرد و جراده گفت که: من انگشتری، سلیمان را دادم و تو نه سلیمانی. تو دیوی ای و خود را بر مثال سلیمان ساخته ای و اگر نه سلیمان علیه السلام آبدست کرد و انگشتری گرفت و بر تخت مملکت نشست. تو برو و ابلهی مکن وگرنه سلیمان بداند، و تو را پاره پاره گرداند.

پس سلیمان علیه السلام متحیر اندر ماند و هیچ ندانست که چه کند و او را اندر هیچ حجره ها رها نمی کردند و از خانه بیرون کردند و هر کجا برفتی و گفتی که سلیمانم، چندان بزدندی که بی هوش گشتی، و آن دیو بر تخت نشسته بود و آن ملک می راند و حکم و فرمان همی داد و سلیمان علیه السلام هرگاه به خانه خود نزدیک زنان خویش اندر رفتی، او را در خانه رها نکردندی، و روی از وی پنهان کردندی. پس عاجز اندر مانده بود و گرسنه شد و هیچ تدبیر نمی دانست.

پس از شهر بیرون شد و دریا نزدیک بود و به لب دریا رفت، پیش صیادان که ماهی همی گرفتند، و گفت که من سلیمانم. صیادی برخاست و چوبی بر سر وی زد و سرش بشکست. پس همچنان گرسنه می بود، و تدبیری نمی دانست و به حمالی صیادان رفت و تا شب حمالی همی کرد. پس چون شب درآمد، به مزد حمالی، دو ماهی او را دادند و آن دو ماهی به شهر برد و یکی بفروخت و به نان بداد. یکی بریان کرد و با آن بخورد و همچنان هر روزی به حمالی همی رفتی و دو ماهی ستدی و روزگار بدان به سر همی بردی تا مدت چهل روز بگذشت. پس خدای عزوجل بر وی ببخشود و مُلْکَت به وی بازداد.

و سبب چنان بود که دیو بر تخت بنشست و حکمی کرد که با حکم های سلیمان علیه السلام موافق نبود، و بیرون حکم تورات بود، و علما و حکما همی دانستند که آن، مخالف حکم تورات است؛ هیچ نمی یارستند گفتن. پس آصف بن برخیا برخاست و بیامد و جمله بنی اسرائیل بیامدند، و آصف در حجره های سلیمان علیه السلام در می رفت و از حال سلیمان علیه السلام می پرسید. ایشان گفتند که سلیمان علیه السلام اکنون چهل روز گذشت تا هیچ نزدیک ما نیامد. پس یقین گشتند که آن دیو است که بر جای سلیمان علیه السلام نشسته است، پس حق تعالی سلیمان علیه السلام را ملکت بازداد و به جای خویش بازآورد».[18]

ترجمه تفسیر طبری




برچسب ها: حضرت سلیمان،  
[ پنجشنبه 7 مهر 1390 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

دو شب پیش یا همان پریشب خودمان بود که پای برنامه نود نشسته بودم و عادل خان که از قضا هم شهری خودم و رفسنجانی هم هست  ،فتنه ای جدید درست کرده بود.فتنه ای که در مورد ورود مردان سیاسی به عرصه مدیریت ورزش فوتبال نظر سنجی می کرد و خط به رای مخالف دادن به این مسئله می داد.اصل قضیه حق با عادل فردوسی پور بود و اصولا هر مدیری که در یک منصب موفق بود نباید نتیجه بگیریم که در همه جا می تواند موفق باشد اما اصولا برنامه نود برنامه ای سراسر نقد است.

چند تا سوال در ذهنم نشست اول اینکه عادل فردوسی پور خودش رشته و مدرکش چیست و چگونه وارد رشته فوتبال شده است؟!

دوم اینکه چگونه از حمایت مردان سیاسی از جمله آقای پورمحمدی ریاست شبکه 3 که هم شهری ایشان می باشد هم استفاده می کند؟

سوم اینکه چرا افراد فوتبالی از مربی گرفته تا بازیکن هیچ کدام برنامه نود و فردوسی پور را تحویل نمی گیرند و با او میانه خوبی ندارند؟!.از علی دایی بگیرید تا پروین و قلعه نوعی و ...

آیا غیر از این است که فردوسی پور از همه این وقایع و افراد به عنوان طعمه هایی برای برنامه خود استفاده می کند و همه را روبروی هم قرار می دهد و حاشیه می سازد ؟!

این یک طرف قضیه بود اما اینکه آقای رویانیان چه سنخیتی با فوتبال دارد هم خود جای بحث دارد !

ضلع سوم داستان هم می شود جناب آقای دهقان که تریبون خوبی برای تبلیغ خود پیدا کرده بود .مجری اخبار ورزشی شبکه 3 با آن موهای پر پشتش که نصف صفحه تلوزیون را پر می کرد امد و شد نماینده ابرکوه و یکباره کلاسش سر به آسمان گذاشت .جدیدا در صحبت کردن قیافه هم می گیرد در حد تیم ملی !!! و از طرف دیگر اینکه حضرت اقا سعی می کند پرستیژ خود را هنگام صحبت کردن حفظ کند اما دست خودش نیست یهویی  پرستیژ از دست می رود و یک چیزی می شود شبیه صحبت کردن کاریکاتوری ،آنهم از آن کاریکاتورهایی که کله اش اندازه یک توپ گنده است و گردنش مثل شیلنگ باریک و پلاسیده ! و من نمی دانم دم انتخابات مجلس چرا مردم اینقدر طرفدار پیدا می کنند و چرا یک نفر به عنوان نماینده مجلس حاظر می شود به این راحتی دروغ بگوید ؟

ایشان فرمودند در غذا خوری مجلس یک نفر از این هیئت مدیره به من گفت من روحم هم از این انتخاب شدن بی خبر است !

طرف زنگ زد و گفت خوب نیست به عنوان نماینده مجلس به این راحتی دروغ بگوییم !!!

دهقان عزیز دوباره زنگ زد و فرمود نه ایشان به خود بنده نگفته بلکه توی سالن به بعضی از افراد دیگر گفته !!!

فکر کنم شانس آورد که فردوسی پور قضیه را جمع کرد وگرنه اگر برای سومین بار بحث باز می شد ایشان می فرمودند من در حین غذا خوردن به ذهنم رسید که ایشان باید اینجوری می گفتند !!!

بگذریم.خوشا بحال مردم با اینهمه نماینده پر کار و طرفدار حقوق مردم !

به هر حال برنامه نود حال و روز خوشی ندارد ! گرچه خیلی ها پایش بنشینند و تماشایش کنند  .مثل تصادف کرده ایست که مردم برای هیجان و فضولی دورش جمع شده اند و مسلم اینکه آنروزی هم می آید که عادل فردوسی پور خودش طعمه و سوژه برنامه ای دیگر باشد.

این رسم بد ما آدم هاست که برای گرم کردن دیگ  غذایمان آبروی خیلی ها را هیزم زیر دیگمان می کنیم...

رسم بدیست عادل خان...




[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
شهادت امام صادق (ع ) بر همگان تسلیت باد


[ شنبه 2 مهر 1390 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]

    یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود

     و در یکی از بیمارستان های شهر  رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز

     جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. 

    جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است ، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد

     و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ

     می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند

     که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین

     بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد. 


    هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند

     که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید!پائولو مالدینی

     اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای

     حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟

     آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم،

     بیمار و ... بپیماید؟







    طبقه بندی: عمومی، 
    [ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ] [ نظرات ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.

    تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

    درباره وبلاگ


    آمار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب
    Site Meter
    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
    Clicky Web Analytics

    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK
    YOUR NAME LINK

    این هم کد عروسک سخنگو در وبلاگتون هست (حتماَ استفاده کنید) >
    بک لینک , قالب بلاگفا