تبلیغات
آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر 84

آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر 84
آزاد دندانپزشکی-ورودی مهر84 
قالب وبلاگ

اگر کوبا را در نظر بگیریم کاسترو و چه گوارا فرماندهان و رهبران بزرگ آن بحساب می آمدند . در ویتنام هوشی مین پیرمردی که انقلاب آنجا را رهبری کرد و یا در شوروی لنین رهبر مدبر آن بود و در چین که مائوتسه تونگ رهبر بزرگ آن بود که چنین انقلاب بزرگی را رهبری کرده است.آنگاه به انقلاب ایران می رسیم,انقلاب ایران و رهبر بی نظیر آن امام خمینی , رهبری که در دنیا بی سابقه است.رهبری که اگر تمام رهبران دیگر دنیا را جمع کنید به اندازه یک موی سر این مرد هم نمی شوند.این است رهبری انقلاب ایران.



برچسب ها: امام خمینی، چمران،  
[ جمعه 3 بهمن 1393 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

عصر ما عصر قومیت نیست,بلکه عصر ایدئولوژی است و خط مکتبی ما اساسا به همه قومیت ها به یک دیده نگاه می کند و فرقی بین کرد و فارس و ترک قایل نیست.اما مسئله ایدئولوژی به شدت مطرح است,کسی که ضد اسلام و ضد انقلاب اسلامی است و یا وابسته به کشورهای خارجی است به هیچ وجه نباید آزادی داشته باشد و نباید به او اختیاری داد, زیرا او دشمن این ایدئولوژی و استقلال کشور است و هر نوع امتیازی برای او بر خلاف مصلحت مردم و استقلال این اب و خاک است.چه فارس باشد ,چه کرد و چه ترک.امروز عده ای ضدانقلابی و ضد اسلامی و ضد ایرانی خود را تحت شعار قومیت و مظلومیت مخفی می کنند تا این شعارهای احساسی را با زیرکی تمام وسیله ای برای اجرای برنامه های شوم و خطرناک خود نمایند و مردم نباید فریب آنها را بخورند.

منبع: کتاب کردستان/شهید دکتر چمران

http://dentalu.ir/dashboard




برچسب ها: آزادی، شهید چمران،  
[ جمعه 3 بهمن 1393 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

احمدی‌نژاد را از این پس رئیس‌جمهور قلبها می‌نامیم زیرا او مرد اولین‌ها بود. اولین و تنها رئیس جمهوری بود که قبل از مرحله اول انتخابات، از سوی هیچ‌یک از احزاب و گروه‌ها حمایت نشد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که بیش از ۲۳ میلیون رای در انتخابات کسب کرد. اولین و تنها رئیس جمهوری که در رقابت با رقبای قدر، مثل هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی در دوره اول و میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دوره دوم رئیس جمهور ایران شد. یعنی در هر دوره رقبایش رئیس جمهور سابق و رئیس مجلس سابق یا نخست وزیر سابق و رئیس مجلس سابق بودند و بهمین دلیل می‌توان گفت مردمی‌ترین رئیس جمهور ایران است. اولین رئیس‌جمهوری که پیش از ریاست جمهوری‌اش در آزاد‌ترین انتخابات تاریخ ایران شهردار تهران شد. انتخاباتی که سیستم رد صلاحیت در آن وجود نداشت و همه از جمله نهضت آزادی، طرفداران کرباسجی و … لیست داده بودند و دولت اصلاحات مجری آن بود و نظارت شورای نگهبان هم در کار نبود ولی تنها رئیس جمهوری که در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری‌اش، از سوی رقبای اصلاح‌طلب، بجای تبریک پیروزی با ادعای تقلب در انتخابات مواجه شد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که همراه هیأت دولتش چهار دوره در تمامی استانها و شهرهای کشور مجموعا در بیش از یکصد سفر استانی حضور یافت و به بررسی مشکلات استانها از نزدیک پرداخت و هیأت دولت را در این زمینه بسیج کرد. اولین رئیس جمهوری که گفت ایران می‌تواند فضایی شود و ایران را فضایی کرد. اولین رئیس جمهوری که هدفمندسازی یارانه‌ها را اجرایی کرد و پول نفت را مستقیما به مردم داد. سایرین فقط از لزوم هدفمندسازی گفتند و وعده پرداخت پول نفت را می‌دادند. اولین رئیس جمهوری که سهمیه‌بندی بنزین را اجرایی کرد. اولین رئیس جمهوری که مسکن مهر را برای اقشار کم درآمد اجرایی کرد و بیش از شش میلیون خانواده را صاحب خانه کرد. اولین رئیس‌جمهوری که در تمام سخنرانی‌ها، چه داخلی و چه بین‌المللی سخنانش را با یاد امام زمان آغاز می‌کرد و به همین دلیل ابتدا دشمنان و سپس دوستان او را متهم به حجتیه بودن کردند و تنها دلیل تهمتشان یاد کردن او از امام غایب غریب بود. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که به ارتباط با رمال‌ها و اجنه متهم شد و این ادعای مضحک ابتدا توسط مخالفان و سپس توسط دوستان در خصوص او مطرح شد و یکبار از خود نپرسیدند که کسی که با اجنه و رمال‌ها در ارتباط است چه نیازی به این همه دوندگی و سفر برای حل مشکلات دارد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که در دوران ریاست جمهوری‌اش همه رسانه‌ها او را نه تنها نقد، بلکه مدعیان فرهیختگی او را تخریب کردند و حتی به بدگویی و توهین نیز روی آوردند در حالیکه اگر نقدی به عملکردش بود نیازی به توهین نبود. اولین و تنها رئیس جمهوری که بصورت سالیانه در اجلاس سران سازمان ملل حضور یافت و از حقوق ملت دفاع و صحنه‌سازی استکبار را بر ملا می‌کرد ولی بخاطر تعداد همراهانش در این سفر از سوی نمایندگان مجلس تذکر دریافت کرد و متهم به حیف و میل کردن بیت‌المال به خاطر همراهی همراهانش شد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که وقتی اورانیوم ۲۰ برای استفاده صلح‌آمیز در مصارف انسان‌دوستانه را به ما ندادند، دستور تولید آن را داد ولی مخالفین مدعی صداقت، این ادعای تولید اورانیوم با غنای۲۰ درصد را ادعای واهی خواندند و این کار را برای مهندسین ما محال دانستند و رئیس دولت را دروغگو خواندند درحالیکه خود امروز به توافق در خصوص توقف تولید آن افتخار می‌کنند و تعهد داده‌اند چیزی که توان تولیدش را نداشتیم منهدم کنند و مشخص نیست در آینده رادیو دارو جهت درمان بیماران سرطانی را از کجا خواهند آورد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که در دوران ریاست جمهوری‌اش ایران به رتبه ۱۶ علمی جهان دست یافت ولی متهم به عقب‌ماندگی کشور شد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که ورزشکاران در دوره او در المپیک، بهترین نتیجه تاریخ المپیک ایران را کسب کردند، تیم ملی فوتبال برای اولین بار به عنوان تیم اول گروه خود به جام جهانی راه یافت، والیبال ایران در دوره او درخشید ولی مدعیان فریختگی، موفقیت‌های دوره او را ندیدند و مدام از کس دیگری تشکر کردند. در دوره او در بیشتر شهرستانها و روستاها امکانات ورزشی جهت بهره‌گیری از همه استعدادهای این مرز بوم ساخته شد و طوری برنامه‌ریزی شد که استعدادهای قهرمانی از همه مردم ایران در شهرها و روستاها فرصت حضور داشته باشند ولی متهم به امنیتی کردن ورزش شد، در حالیکه همان متهم‌کنندگان وزرای ورزشی با سابقه امنتیی به مجلس پیشنهاد کردند. اولین رئیس جمهوری که محافظینش اجازه می‌دادند مردم عادی با او دست بدهند و او را در آغوش بکشند و در دوره او نزدیک شدن به رئیس جمهور برای مردم جرم محسوب نمی‌شد از مردم نامه می‌گرفت و نامه‌های آنها را رسیدگی می‌کرد و دستور رسیدگی می‌داد و خیلی از خواسته‌های مردم از طریق همین نامه‌ها عملی شد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که بیشترین تعداد استیضاح و عدم رای اعتماد به وزرا، در زمان ریاست جمهوری وی صورت گرفت. بیشترین تعداد سوال از وزیران در دوره او اتفاق افتاد، در عین حالی که موظف به کوچک‌کردن دولت و کم کردن تعداد وزارتخانه‌ها بود، موظف به تشکیل وزارتخانه جدید و معرفی وزیر ورزش شد. در عین حالی که باید با مصوبه مجلس به همه مردم یارانه می‌داد ولی بودجه مربوط به آن را کم می‌کردند و حق نداشت از محل دیگر نیز برای دادن یارانه هزینه کند که اگر می‌کرد متهم به بی‌قانونی و دزدی از بیت المال می‌شد. در عین حالی که طبق قانون اساسی موظف به پاسداری از این میراث گرانقدر جمهوری اسلامی بود حق دفاع از قانون اساسی را نداشت و شورای نگهبان این حق قانونی را از او سلب کرد. در عین حالیکه طبق قانون اساسی به قرآن کریم در مجلس قسم یاد کرده بودتا از حق مردم دفاع کند، به خاطر عمل به قسم خود مورد توبیخ صریح قرار گرفت. در عین حالیکه حق نداشت در خصوص مناظره یا مذاکره با آمریکا سخنی به زبان بیاورد در عین حال باید تحریمها را بی‌اثر می‌کرد. در عین حالی که بودجه‌اش با بیشترین تغییرات از سوی مجلس روبرو می‌شد باید همه مشکلات اقتصادی را با بودجه تغییر یافته حل می‌کرد. اولین رئیس جمهوری که همیشه برای مردم لبخند می‌زد و با آنها مهربان بود و درمقابل برای مدیرانش سخت‌گیر بود و با کم کاری عذر آنها را میخواست. برخلاف سایرین که به مردم سخت می‌گرفتند و با مدیران مهربان بودند و ثبات مدیریتی برایشان قائل شدند او طرح استخدام مهرآفرین برای همه مردم در نظر گرفت که خلاف قانون اعلام شد. در آلودگی هوا ادارات را تعطیل می‌کرد تا سلامتی مردم به خطر نیافتد ولی مدیرانش سر کار حاضر بودند. بین‌التعطیلین را به خاطر سفر و افزایش زمان تفریح مردم تعطیل می‌کرد، ساعات کاری را کاهش داد، مرخصی زایمان را افزایش داد و به مردم راحت می‌گرفت. برای سفر به مردم سهمیه اضافه بنزین می‌داد و می‌خواست مبلغ یارانه‌ها را افزایش دهد نه آنکه آن را قطع و یا به یارانه غیر نقدی تبدیل کند و کسری بودجه هم نمی‌آورد. حقوق بازنشستگان و کارمندان را افزایش می‌داد. سهام عدالت داد و سالها در مدارس شیر توزیع کرد ولی این را بعنوان تنها افتخار عملکرد سه ماهه‌اش اعلام نکرد. اولین و تنها رئیس جمهوری که پس از دو دوره، کاندیدایش در انتخابات رد صلاحیت شد و کاندیدایی در دوره بعد نداشت در حالیکه تقریبا دو سال همه رسانه‌ها می‌گفتند او میخواهد رئیس جمهور مادام العمر باشد و مدل پوتین مدودف را در سر می‌پروراند. اولین و تنها رئیس جمهوری که دادگاهی شد. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که پس از دوره ریاست جمهوری ادعای تقلب نکرد، صحبت از براندازی نکرد، نامه بدون سلام و السلام به رهبری ننوشت، از براندازان حمایت نکرد، ولی به دادگاه فراخوانده شد و محاکمه خواهد شد، نه با شکایت مردم، بلکه با شکایت مسئولین و ملزم به حضور در دادگاه شده است. اولین رئیس جمهوری که متهم شد اگر کاندیدایش در انتخابات رد صلاحیت شود مملکت را به آشوب خواهد کشید ولی فقط سکوت کرد و تهمت‌زنندگان حاضر به عذرخواهی از او نشدند بلکه او را به دادگاه فراخواندند و دیگرانی که در این مملکت آشوب به پا کرده بودند و فرزندانشان را در آشوبها دستگیر کرده‌ بودند در انتخابات دو کاندیدای تایید صلاحیت شده داشتند و تاختند و پیروز شدند و اصولگرایان شکست خوردند و احمدی‌نژاد را دلیل شکست خود اعلام کردند. اولین و تنها رئیس جمهوری که از محله نارمک تهران به ریاست جمهوری آمد و پس از مسئولیتش به محله خود در نارمک بازگشت. اولین و تنها رئیس جمهوری که سخنان مهمش را نمی‌شنیدند و شوخی‌ها و طنزهای صحبتهایش را تیتر یک رسانه‌ها می‌کردند و از این طریق به تخریب او می‌پرداختند. اولین و تنها رئیس جمهوری که به نزدیک‌ترین یارانش تهمت اختلاس و دزدی زدند و عدم رسیدگی به آن را خط قرمز رئیس جمهور خواندند و حتی پس از دوران ریاست جمهوری‌اش نیز دادگاهی برای این اتهام برگزار نکردند. اولین رئیس‌جمهوری که در دوره ریاست‌جمهوری‌اش دیگران رفتند و مذاکرات هسته‌ای را انجام دادند و فروش نفت ایران و بانک مرکزی تحریم شد ولی مخالفان، مدیریت او را علت مشکلات کشور دانستند و تحریمها را بی‌اثر! سرپرست تیم مذاکره کننده تایید صلاحیت شد ولی نامزد او را رد صلاحیت کردند تا کشور به آرامش برسد. اولین و تنها رئیس جمهوری که معاون اولش را به میل خود انتخاب نکرد، به دستور رهبری برای حفظ دوستی دوستان، تمکین کرد ولی مدعیان، او را به انحراف متهم کردند و عقد دوستی با او شکستند و به روی خود هم نیاوردند. اولین رئیس‌جمهوری که بزرگترین اختلاس در زمان او به وسیله خودش علنی شد ولی این اختلاس به اطرافیان او نسبت داده شد اما در نهایت در دادگاه اثری از این ارتباط مشخص نشد و عذرخواهی هم صورت نگرفت. اولین رئیس جمهوری که بعد ریاست جمهوری‌اش حق هیچ‌کاری حتی تأسیس دانشگاه ندارد و این کار او غیر قانونی اعلام شد. بودجه‌ی دانشگاهش عودت داده شد و مخالفان همچنان بودجه مصوب قانونی عودت داده شده را جزء تخلافاتش محسوب می‌کنند. اولین و تنها رئیس جمهوری که قانون را تغییر دادند که مجری انتخابات نباشد و در عین حال بخاطر همراهی با یکی از کاندیداها به او خورده گرفتند در حالی که خود با اینکه جایگاه حقوقی و سابقه ریاست جمهوری داشتند صریحا و علنا از یک کاندیدا حمایت کردند و کسی به آنها انتقادی وارد ندانست. تنها رئیس‌جمهوری که توسط رهبری بازگرداننده ریل انقلاب به خط اصلی نامیده شد ولی دیگران او را بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون نامیدند، مداح مدعی در مجلس امام حسین زشت‌ترین تعابیر را در خصوص او و رئیس‌دفترش بکار برد، یک روحانی فهم او را از گاو کمتر دانست و مدعی‌العموم ادعایی بر علیه آنها نکرد در حالیکه او مردمی ترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران بود. اولین و تنها ریس جمهوری بود که وزیر اطلاعاتش بر علیه او مصاحبه می‌کرد. اولین و تنها رئیس جمهوری بود که پس از رفتنش، مسئولین به یهودیان اطمینان خاطر دادند که آن مرد دیگر رفته است ولی او بود که متهم به انحراف بود نه دیگران. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که …. و یکشنبه جنجالی مجلس را رقم زد. اولین رئیس جمهوری که در مجلس شورای اسلامی اطرافیانش را به ارتباط با منافقین متهم کردند ولی اجازه دفاع از تریبون مجلس را به او ندادند و او را به بیرون از مجلس هدایت کردند. اولین و تنها رئیس جمهوری که گفت اسرائیل باید از بین برود و در مرز لبنان و رژیم صهیونیستی حضور یافت و شجاعانه بر علیه صهیونیستها و به نفع ملتها سخنرانی کرد و در عین حال نزدیک‌ترین فرد به او را حامی رژیم صهیونیستی نامیدند و پس از مدتی او و رئیس‌دفترش را بهایی و منحرف نامیدند. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که در دوران ریاست جمهوری‌اش مجلس از او سوال کرد و در مجلس جهت پاسخ به سوالات نمایندگان حضور یافت. اولین و تنها رئیس‌جمهوری که همین الان اگر جرأت کنند و از مردم نظرسنجی کنند محبوب‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران است و محبوبیتش آنقدر زیاد است که رییس جمهور بعد از او در گزارش صد روزه فقط به تخریب او می‌پردازد تا شاید از محبوبیت او بکاهد. اولین و تنها رئیس جمهوری که نخست وزیر اسرائیل درباره او گفت که احمدی‌نژاد باید از صحنه سیاست حذف شود و … حذف شد! احمدی‌نژاد مرد اولین‌ها بود و خیلی از اولین‌ها در دوره او اتفاق افتاد ✌✌✌✌✌

دست نوشته ای از برادر خوبم علی نورایی




[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 12:42 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

چشم هایم می بیند اما نمی بینم ,نمی بینم این همه بزرگی و لطف و مهربانی خدای خود را که گناه می کنم و او می بخشد و پرده می پوشاند و مرا رسوا نمی کند و بجای تلافی آنهمه سرکشی و عصیان در گوشه ای از خرابه قلبم به انتظار این سرخوش از غرور به انتظارم می ماند ,نه مثل من زود نا امید می شود و نه به اخم و دهن کجی ذهن فارغ از شعور من دلش می گیرد ,او می نشیند ومرامی نشاند ,کنار خودش ,نزدیک تر از نزدیکی ها و در گوشم زمزمه می خواند ,از امید ,از محبت ,از وفا و عشق که خودش آنها را بیشتر از همه بلد است ,همان لحظه هایی که دیگر در این خرابات وجود کسی را یارای یاری رساندنم نیست ,لبخندی برای شکستن بغض بی قراری هایم بر لبی نمی نشیند و زبانی برای تقسیم سنگینی تنهایی هایم در کام نمی گردد…

آری او هست و چشم هایم نمی بیند ,نمی بیند اینهمه زیبایی را و هر روز سرگشته و بی قرار ،سوار بر امیال و تخیلات دنیایی خود به دلبری از جنس آرزوها دل می بندد و زخمی بر پیکره ی اندیشه خود فرو می اورد و او همچنان نادیدنی و تنها ,زیبا ،متبسم به تبسمی از صبر، د ر گوشه خرابات دلم به نظاره نشسته و دیوانگی و جنون  مرا می نگرد ,پیشش می نشینم ,گاهی ,ندانسته و ندیده و با زبان اشک هایم که او بیشتر از دیگران آنرا می فهمد, برایش داستان جنون خود را باز تعریف می کنم ,احساسش می کنم که با صبر گوش فرا می دهدو آغوشی از محبت برایم می گشاید اما … چشم هایم نمی بیند بی تفاوت از جای بر می خیزم و قدم در دام باتلاق زندگانی می نهم ,آنسوی باتلاق تلالو نور خورشیدی از میان شاخ و برگ گذر ایام جاده را روشن نموده است و فروغ امیدی در دل بر می اگیزد و شعله های تصور رسیدن بخود را در دل شعله ور می سازد و لگام زندگی کشیده شده و قاطر اسب نمای زندگی به تاخت بسوی فروغ امید به حرکت در می آید…

نم نمک نسیمی از لا به لای برگ های خشک زمستانی راه خود را باز می کند ,صدایش و سرمایش استخوانهای بدن ادم را می لرزاند ,توده ای از سرمای خشک روزگار را بر افکار در هم و بر هم ادمی تحمیل می کند و در میان سکوت خود مدفون می کند .می نشیند و مرا با خود می نشاند و از گذرگاه هزاران سال گذشتن انسان برایم حکایت می کند و سرانجامی که من باشم و گودالی از خاک و تنهایی هایم و من از ترس بخود می لرزم ,از تنهایی هایم می ترسم,از تاریکی می ترسم و او…. کنار من نشسته است ,خیالات مرا می خواند و همچنان تبسمی به رنگ محبت بر لبانش نقش بسته است,آغوشش همچنان باز باز است…اما چشمهایم نمی بیند و هرگز نمی بیند اینهمه زیبایی و دلربایی را.




برچسب ها: خدا،  
[ جمعه 12 دی 1393 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

سلام آقای رییس جمهور! دکتر حسن روحانی
روزگارت خوش نیست .می دانم ... اصلا خوش نیست.
دیگرانی هم که مثل تو در این کشور بر مسند نشسته اند هرگز روزگار خوشی نداشته اند بجز دیکتاتورهایش ,کسانی مثل رضاخان و پسرش که در اسارت غرب و آمریکا و بر سر سفره آنها می توانستند لیوان آبی به آسایش بخورند.
این سنت ریاست جمهوری است و تو باید پیش از آنکه بر مسندش تکیه بزنی این رسم و رسوم را می دانستی . باید می دانستی این مردم امروز صبح شعار می دهند زنده باد مصدق و عصر که خسته شدند فریاد می کشند جاوید شاه !
باید می دانستی وفاداری اینها شکمی است ,عقلشان هوایی و نظرشان سوار بر باد ... و این باد نظر را به کجا برد خدای من و تو می داند و بس.
آری روزگارت خوش نیست از اینکه هر تکانی بخوری یک عده یک داستانی درست می کنند و یک بهانه ای و بر دولت تو می تازند. نقدشان شمشیر است و بس و تازیانه هایی که نه برای برادری و اصلاح امور از غلاف بیرون کشیده شده بلکه همه هوای انتقام دارند و تو از یک طرف میان کفتار هایی مانده ای که بنام اصلاح طلبی تو را وسیله رسیدن به طعمه های خویش می دانند و از یک طرف انسانهایی که نمی فهمند و بینششان تو را در حد یک رییس جمهور نمی داند اما تو رییس جمهور این کشوری و مجبوری با آنها بسازی و با دیگرانی که تو را قبول دارند یا ندارند.
روزگار تلخیست ,نه فقط برای تو ....
ایام خیلی مرا به یاد کتاب ((اصفهان در آتش و خون )) می اندازد ...
روزگاری که پایتخت ایران در اواخر دوران صفوی به محاصره افاغنه در آمده بود ,دشمن آمده بود تا همه چیز را نابود کند ,در حصار های شهر اما گروههای سیاسی و مذهبی شمشیر زبان و اختلاف بر علیه هم کشیده بودند و برای رسیدن به وکالت و وزارت شاهی که بنیادش بر باد بود رقابت می کردند.
آری کاش یک نفر می فهمید دشمنی پشت حصارهای شهر است ...
آری روزگارت خوش نیست آقای حقوقدان که ملت و رعیت نه حق حاکم را می شناسند و نه حق و حقوق خود را و تو مجبوری سرهنگ وار و سرهنگ منش بر آنهاحکم برانی و فریاد بزنی من سرهنگ نیستم ,حقوقدانم !
روزگارت خوش نیست...



برچسب ها: روحانی، دولت تدبیر و امید، واحد آزاد دندانپزشکی،  
[ جمعه 12 اردیبهشت 1393 ] [ 01:26 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]



[ یکشنبه 25 اسفند 1392 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]
رهبر انقلاب : بنده نگران مسئله ی فرهنگ هستم / اساس ، باید تقویت جناح فرهنگی مومن باشد / امیدوارم مسئولین فرهنگی توجه داشته باشند که چه می کنند ، با مسائل فرهنگی نمی شود شوخی و بی ملاحظگی کرد / همه باید قدر جوانان مومن و انقلابی را بدانند ، این ها هستند که روز خطر سینه سپر می کنند
15 / 12 / 92

رهبر انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان:

«بعضى‌ها هم بمجرّد اینكه یك مشكلى براى كشور پیش مى‌آید، فورا شروع میكنند به ملامت کردن كسانى كه استقامت كردند كه: هان، دیدید، آدم وقتى این‌جور سر حرفش مى‌ایستد، این مشكلات پیش مى‌آید! در صدر اسلام هم بود دیگر: لَو اَطاعونا ماقُتِلوا قُل فَادرَءوا عَن [اَنفُسِكُمُ] المَوت. خداى متعال اگر چنانچه بنا گذاشته باشد بر طبق سنّت الهى حركت نكنیم، خب، دچار مشكلات میشویم. این‌جور نیست كه در جنگ بدر بگویند: یقولون لو کان لنا من الامر شیء ما قُتِلنا ههُنا؛ این‌جورى نیست قضیه كه اگر چنانچه ما تسلیم شدیم در مقابل دشمن، آن‌وقت مشكلات ما برداشته خواهد شد، برطرف خواهد شد؛ نخیر.



برچسب ها: رهبر، روحانی،  
[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]


من باور دارم اگر انسانها بد بخت می شوند یا عاقبت بخیر نمی شوند یا از راه راست به سرابی منحرف می شوند هرگز خودشان بیشتر از یک درصد تقصیر ندارند! 99 درصد تقصیرش به گردن اطرافیان است! حالا این اطرافیان اگر هوادار و هواخواه و لیدر باشند دیگر نقش و جایگاه ویژه ای دارند که نمی شود آنرا نادیده گرفت.
امروز و در حال و هوای رسانه ای کشور ما نام فتنه که می آید ناخودآگاه ذهن ها را بسوی موسوی و کروبی می برد ,حال چه مخاطب موافق ایندو باشد و چه مخالفش باشد.ما ایرانی ها ثابت کرده ایم مخاطبان بدی هستیم ,تحلیل گرهای بدی هم هستیم و حافظه تاریخی مان اندک است,شاید هم اینگونه نیست ,صاحبدلی ! می فرمود ما ایرانی ها شعاع دامنه دیدمان کم است و به همان اندازه که می بینیم می فهمیم! همه اینها را می گویم تا مطلب به اینجا برسد که این ظلم بزرگیست که موسوی و کروبی را سران فتنه بدانیم,چرایش هم واضح است ,برای دانستنش بهتر است بجای پای بی بی سی نشتن یا مستند فتنه دیدن فقط یکبار تاریخ روزشمار چند ماهه بعد از انتخابات 88 را ورقی زد.در تمام این مدت آنچه بسیار واضح است محاصره شدن این دو نفر تسط حلقه هایی فکری است که تمام داستان تقلب نیز ساخته  پرداخته همین حلقه هاست,در میاان این حلقه ها  در راس آنها خانواده آقای هاشمی  مهدی هاشمی قرار دارد که او به صراحت از هرمنبع مالی که می تواند پولشیی می کند,  خرج موسوی و  ستادش می کند  و هیزم می آورد تا آتش خوب شعله ور گردد.تسویه حساب با احمدی نژاد وسیله ای می خواهد حالا این وسط فرقی نمی کند این وسیله موسوی باشد یا کروبی یا هر کس دیگری ,علاوه بر این این نمایش قدرت طیف هاشمی نیز بحساب می آید.به نظر می رسد در زمانی بعد از انتخابات دو کاندیدای ناراضی نیز بدشان نمی آمد دوباره صندوق هایشان را بشمارند و قانع به شکست شوند اما آقای زاکانی نقل می کنند آقای هاشمی ,سید حسن خمینی یار غار فتنه گران و خاتمی جلسه ای می گیرند ,همان حوالی هاشمی به آقای زاکانی می گوید موسوی در جلسه با شما پنهان کاری کرده و حاظر نیست کوتاه بیاید! همه شواهد نشان می دهد طیف حامی موسوی با وجود اعتراف به شکست از بعد از انتخابات از مردم به عنوان وسیله استفاده کردند و همچنین موسوی و کروبی را در میانه میدان به بازی و خیمه شب بازی وا داشتند تا تسویه حساب کنند.سران فتنه که نامشان به عنوان دزد در صدا و سیما و در روند مناظره ها به میان آمده بود در صدد بودند هزینه بسازند و تلافی آنرا از شخص احمدی نژاد و جمهوری اسلامی بگیرند.

البته فتنه 88 اضلاع متفاوتی دارند ,یک ضلعش سران فتنه ای بودند که اکنون بر اریکه قدرت نشسته اند و مست از قدرت به جولان سیاسی و اقتصادی می پردازند و طلبکار نظام هم هستند ,ضلع دیگری از فتنه در خارج از کشور نشسته است که خواسته یا نا خواسته موسوی گناه تمام خرابکاری و دشمنی آنها را نیز بر گردن گرفت.این بدبخت ها اگر ذره ای توانسته بودند خود را از دام آن حلقه های اطراف نجات دهند ,می فهمیدند که باید خیلی زود تکلیف راه خود را مشخص و خود را از تعاریف صهیونیست ها ,وهابی ها ,مجاهدین خلق و بهایی و انجمن خیالبافان پادشاهی جدا کنند اما همان تلقین ها که تا فردا صبح شما رییس جمهوری و کلک اینها کنده است ,مردم 6 ماه هم شده در خیابان می مانند و ... این بدبخت ها را بیشتر از پیش در شراشیبی سقوط قرار داد.
امروز 80 درصد از حلقه های فتنه گر داخلی در مناصب مختلف جا خوش کرده اند که نمونه آنها در کارت زرد مجلس به وزیر علوم هویدا شدو به همین ترتیب در دیگر مناصب بسیارند از این دست افراد اما آندو بدبخت کجایند؟! در حصری که با لجاجت خود ساختند و به نظر من در این لجاجتشان بیشتر سر و سران فتنه نقش داشتند تا این دو مفلوک و اکنون سر و سران فتنه در اوج اقتدارند و ایندو در بدبختی خود غوطه ور.
بگذریم حکایت تاریخ همین است...
آدمها زود خراب می شوند ,مخصوصا وقتی عقل خود را دست اطرافیانشان می دهند و خصوصا وقتی افرادی بروی نام آنها برای رسیدن به قدرت شرط می بندند ...

بنده خدایی می فرمود اینها که خیابان آتش می زدند ,به امام و ولایت فقیه توهین می کردند ,خیمه امام حسین آتش می زدند ,اینها مردم ایران نبودند منافقین و خیالبافان پادشاهی بوده اند ,چرا گناه اینها را به پای این دو بدبخت می گذارند؟؟؟
یادم آمد در کتابی می خواندم سرداری بر امیری شورید و شهری را از دست آن امیر خارج کرد ,در این گیر و دار نظم عمومی مختل شد و جماعتی دزدان و اراذل و اوباش به خانه ها و نوامیس مردم تجاوز کردند ,چرخش روزگار آن سردار را در اسارت آن امیر در آورد و در دادگاهی لیست گناهانش را آوردند ,سردار چون نظر کرد خون و آبروی تمام افراد هتک حیثیت شده را بر گردن خود دید.اعتراض کرد اما قاضی او را گفت اگر تو نشوریده بودی استقامت مملکت متزلزل نمی شد و احاطه دولت بر امنیت جامعه مختل نمی شد و دزدان از فرصتی که تو بوجود آوردی سود نبرده و به جان و مال و ناموس مردم طمع نمی کردند.
شرح حال برخی اکنون چنین است که ناخواسته یا خواسته فرصتی و زمینه ای پدید می آورند تا عده ای اراذل و اوباش بر امنیت جامعه بشورند و هویت آنرا زیر سوال ببرند.حکم آنها بسیار شدید تر و بالاتر از آن اراذل و اوباش است و باید به سزای عمل خود برسند.



برچسب ها: فتنه88، 9 دیماه، هاشمی، موسوی، کروبی،  
[ سه شنبه 10 دی 1392 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]


به نظر می رسد روز های سرمستی و شادی ناشی از پیروزی آقای روحانی و تیم همراهش هنوز به پایان نرسیده است.
روحانی اینروزها که مدتی هم از قول 100 روزه اش گذشته است نه توانسته تورم را مهار کند ,نه قیمت خودرو را کنترل کند و نه ارزش پول ملی را بالا ببرد اما بهانه خوبی دارد بنام احمدی نژاد ! البته این مطلب تازه ای در تاریخ سیاسی ایران نیست ,دولتمردان ما عادت کرده اند هنگامی که از عهده قول های خود بر نمی آیند گناه بد عهدی خود را به گردن گذشتگان بیفکنند,روحانی هم این رسم را ادامه می دهد و سعی می کند حتی اگر شده تا مدتی موقت با این حربه افکار عمومی را با دولت خود مهربان کند,گرچه همه می دانند گذشتگان هیچ سودی از این سبک و سیاق نبرده اند و روحانی نیز سودی نخواهد برد.
ما ایرانی ها همانهاییم که شعار می پسندیم و با شعار آدم خراب می کنیم,فاصله زمانی بین این دو واقعه هم آنقدر کوتاه است که گاهی فقط میان ایندو یک تاریکی شب حکومت می کند.امروز مصدق را بزرگ می کنیم و شعار می دهیم زنده باد مصدق و فردا صبح شعار جاوید شاه سر می دهیم! مصدق بد بخت را می کشانند دادگاه ,پوست از سرش می کنند و یکسال دادگاه مصدق می شود فیلم سینمایی مردم ایران که روزنامه بگیرند ,بخوانند و بخندند و ماجرا را با آب و تاب برای یکدیگر تعریف کنند ,حالا مصدق چه می شود و چه سرانجامی پیدا می کند اصلا برای هیچ کدامشان مهم نیست .هیچ کدام حتی به ذهنش هم زحمت نمی دهد که برای لحظه ای هم که شده این را به خاطر بیاورد که این مصدق اگر شعار و شعور مردم را نمی دید و اعتماد نمی کرد ,هرگز پا به میدان نمی گذاشت و شاخ به شاخ غول های دنیا نمی شد ,اما شعار مردم ایران هیچ وقت نشانه شعور و آگاهیشان نبوده و اعتماد سوز دولتمردانشان است.بعد ها همین شعار ها دیگرانی چون هاشمی رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد را هم سوزاندند.من با وجود اینکه سن کمی داشتم اما هنوز شعار ویژه نمازهای جمعه هاشمی در دوران ریاست جمهوری را به یاد دارم که با اشتیاق فریاد می زدند:(( مخالف هاشمی ,مخالف رهبر ایت ,مخالف رهبری دشمن پیغمبر است )) و مخالفت با هاشمی را مخالفت با پیامبر می دانستند.یادم می آید پیرمردی از صبح به خیابان می آمد تا پاسی از ظهر کنار دیواری می ایستاد تا ما بچه مدرسه ای های نفهم عکس سید فرزند پیغمبر را که آقای خاتمی باشد را از روی دیوار نکنیم.یادم می آید برخی ها فریاد می زدند مخالفت با احمدی نژاد مخالفت با اسلام است ولی هر کدام از اینها در پایان ریاست جمهوریشان به گونه ای ویژه از سوی رسانه ها و مردم پذیرایی شدند.هر کدام از این سه رییس جمهور را که دست می گذاریم می بینیم در نحوه رای آوریشان و در متن جامعه دارای یک پشتوانه مردمی و اعتقادی بزرگ بوده اند و هنوز هم در جامعه یک لیدر فکری و یک جریان ساز بحساب می آیند اما آقای روحانی را خیلی ها وابسته و نوچه جریان فکری آقای هاشمی می دانند ,ایشان هیچ وقت یک جریان ساز نبوده است و مردم بخاطر شخص او و اعتقادات و تفکراتش هرگز به او رای نداده اند و پس از این 100 روز هم همچنان تصویر وابستگی او به جریان هاشمی و تیمش کاملا هویداست ,حتی مردان وزارتخانه هایش هم اینچنین چینش شده اند و بیشتر از اینکه انسان را به یاد روحانی بیندازند ,تصویرگر قبیله هاشمی و دوستانش هستند.
آقای روحانی سر مست از پیروزی و در توهم شعارهای مردم به پیش می تازد اما فراموش کرده این سه نفر پیشین با آن یال و کوپالشان و با آن استعداد جریان سازی و پشتوانه مردمی شان در انتها اینچنین مورد پذیرایی واقع شدند ,حال شما که از ابتدا وابسته یک جریان بوده اید و مردم به شخص شما رایی نداده اند به کجا چنین شتابان می شتابید ؟!!!
آقای رییس جمهور حافظه تاریخی ملت ایران این را ثابت کرده است
آسیاب به نوبت است!



برچسب ها: روحانی، هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد،  
[ پنجشنبه 21 آذر 1392 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

روزنامه اعتماد نوشت:

گفت خزانه مگر در جیب‌های من است؛ گفتند: «نه نه» (طرفدارانش)؛ گفت که محاکمه‌اش تنها در دادگاه عدل الهی است. واکنشش به نگرانی طرفدارانش وقتی که پرسیدند آقای دکتر قرار است شما را محاکمه کنند؟ طرفدارانش جمع شده بودند تا برایش تولد بگ
یرند؛ بدون مشایی آمده بود اما تمام سخنرانی‌اش درباره بهار بود؛ کیک تولد نداشت؛ با خنده خطاب به طرفدارانش گفت که پول ندارد و شرمنده است که نمی‌تواند شامی بدهد. برعکس دست‌های هوادارانش به دعا بالا رفت. گفت «قرار ما بهاره»؛ برایش دعا کردند؛ مرد میدان 72، تولدش با شعار «یاور مهدی» آمد شروع شد و با شعارهای پیاپـی «مرگ بر امریکا» پایان؛ پلاکاردهایی که نوشته شده بود «ما همه احمدی‌نژادیم، ما را هم محاکمه کنید» شد عکس یادگاری حامیانش؛ باز نامه می‌گرفت و جالب بود که 10 دقیقه شروعی جشن تولد، در حالی که روی ماشین شاسی بلند سبز رنگش ایستاده بود، نامه‌ها را تک به تک باز می‌کرد و می‌خواند و به یکی هم گفت زود شماره‌ات را بنویس زیر نامه؛ یادگاری امضا می‌کرد؛ قاب عکس کادو می‌گرفت و شاخه‌های گل؛ می‌گفت من کوچیک شمام و جواب می‌شنید که ما خاک پای شماییم، آقای دکتر. وقتی «اعتماد» همان ابتدای برنامه از احمدی‌نژاد پرسید که مجوز دارد این تجمع، با خنده رو به مردم کرد و گفت اینها همه خودجوشند؛ هورای جمعیت. سخنرانی 45 دقیقه‌یی‌اش پر از کنایه بود؛ مخاطب‌هایش تیز می‌گرفتند و بعد جملات کلیدی‌اش هورا می‌کشیدند و کف می‌زدند؛ چه زمانی که بی‌محابا، مذاکره‌کنندگان را به فریب شیطان خوردن متهم کرد و چه زمانی که دعا کرد خدا دل‌های مردم را از عشق غیر بهاری خالی کند.

جملاتش پر بود از واژه انتظار و بهار و ظهور حضرت مهدی(عج)؛ دلتنگی مخاطبانش برای رییس‌جمهور شدن را این طور پاسخ می‌داد که امثال من زیاد می‌آیند و می‌روند، شما منتظر رجوع مهدی باشید. چندین بار فریاد از بین جمعیت برخاست که آقای دکتر می‌خواهند یارانه‌مان را قطع کنند و خندید و در پاسخ و یک بار جواب داد که شرمنده، دستم کوتاه است. همان جملات همیشگی فطرت انسانی و اینکه عطر بهار در عالم پیچیده و آن روز «خیلی نزدیک» است، وقتی هیجان را به جمعیت آورد که کنایه‌وار گفت: «برخی ظاهر را نگاه می‌کنند، حالا چهار نفر سوء استفاده می‌کنند، آن طرف‌تر دو نفر، به خاطر قدرت، همه‌چیزمان را می‌دهند که برود.» و تشویق هوادارانش؛ می‌گفت یعنی نمی‌دانند چرا اسراییل و اربابانش در کاخ سفید اینقدر عجله می‌کنند؟ چون سیل بهار در راه است. به مذاکرات ایران و امریکا، کنایه‌وار اشاره می‌کرد و می‌گفت برای این شیاطین اینقدر از داخل و خارج به مردم فشار می‌آورند که متوجه این پیام شدند: «بهار در راه است».

می‌گفت منظورش از شیطان داخلی و خارجی چیست، آدرس مستقیم نمی‌داد اما تاکید می‌کرد که این ساده‌لوحی است که فکر کنیم شیطان این گوشه و آن گوشه دنبال مسائل جزیی است؛ خیر شیطان عاقل است و با پیام بهار که همچون سیل خواهد آمد، مخالف است.

گفت روز نابودی شیطان روز ظهور امام زمان است و بزرگ‌ترین دشمنی شیطان با امام است و اتفاق ظهور؛ گفت شیطان همه جا هست حتی اینجا، طرفدارانش فریاد زدند. احمدی‌نژاد خندید و گذشت؛ گفت که کار شیطان تمام است، چون «بهار می‌آید». از طرفدارانش خواست از آمدن بهار مایوس نشوند، خواست که فکر نکنند که بهار نشدنی است؛ گفت اینها ترفندهای شیطان است. خنده حضار و تشویق‌هایشان وقتی برخاست که گفت: «خیمه شیطان همان جایی است که مردمش بیشتر بهار را می‌خواهند»؛ احسنت‌هایی که بلند می‌شد و شعارهایی که با بوی تندروی نسبت به دولت جدید از سوی حامیان داده می‌شد و دوربین‌ها تصویری که ضبط می‌کردند همان لبخندهای معروف احمدی‌نژادی بود. و یک جمله در واکنش به این احساسات ‌میهمانان جشن تولدش: «با همت شما بهار در دنیا حاکم می‌شود». «خدایا هر چه زودتر بهار حقیقی را برسان؛ ‌ای خدا توفیق بده امثال بنده فدایی بهار و ملت بهاری شویم و خدای بزرگ رهبری را در سایه بهار حفظ کن.» دست‌ها بعد از این دعای بهاری در پاییز میدان 72 پایین رفت؛ گفت قرار ما بهاره، دست تکان داد و بدرقه شد بین مردمی که می‌گفتند آقای دکتر سایت و روزنامه بزن و دکتر می‌پرسید من که بودجه ندارم. مثل برخی‌ها به خزانه وصل نیستم و می‌خندید. حال مشایی را پرسیدند، گفت «خوب خوب است»؛ حال دانشگاهش؟ با خنده جواب داد: «شکر خدا حالش خوبه و علائم حیاتیش عالیه». «احمدنژاد رو عشقه»، «‌نه سازش نه تسلیم، منتظر تو هستیم» هم شد بدرقه راه دکتر، وقتی انتهای کوچه رسید.



[ جمعه 10 آبان 1392 ] [ 01:20 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

امروز در فرصت مرخصی چند روزه ام که از زیر بار دندان کشیدن کمی فارغ شده ام فرصتی کردم تا  هر چند کوتاه مطلبی  بنویسم.اخبار این چند روزه را هم تمام و کمال از صدا و سیمای ملی دنبال کردم که تماما از رنبوی وضعیت فعلی جامعه سیاسی ما حسن روحانی و تیم همراهش در نیویورک و سازمان ملل می سرودند و در بوق و کرنا می کردند.البته وظیفه صدا و سیما همین است اما در باب این فقره رویداد سیاسی حال حاظر جامعه ما چند نکته ای قابل تامل وجود دارد:
1-برخی ها اصولا سیاست رد کردن دارند و امروز در استقبال از رییس جمهور فعلی و تیم همراهش لنگ کفش پرتاب نموده بودند.کار قشنگی نیود ,این همان کاری است که عده ای در ایام پس از انتخابات 88 در رد احمدی نژاد انجام می دادند .اصلا کاری به مقتضیات زمانی و محتوای عمل رییس جمهور نداشتند بلکه فقط رد می کردند و در بوق ناکوک مخالفت می دمیدند.کار آنها آنقدر شور شده بود که امشب سخنرانی رییس جمهور در سیمای ملی کنسل شد اما اینها فردا تحلیل و مخالفت و تمسخرشان را از سخنرانی رییس جمهور کرده بودند.سخنرانی انجام نشده را نقد کرده بودند.حسن روحانی اگر چه با رای ما رییس جمهور نشد اما جمهوریت نظام که برای ما بسیار مقدس است باعث به قدرت رسیدن ایشان شد,ایشان 4 سال دیگر یا نهایتا 8 سال دیگر خواهند رفت اما جمهوریت نظام همچنان باقیست و بر مبنای همین جمهوریت است که امام (ره) بر خلاف میلشان منتظری را از نیابت خود عزل نمی کند و بنی صدر را تا انتها در کنار خود نگه می دارد و بر مبنای همین جمهوریت ردای ریاست جمهوری بر تن هر مقامی که قرار گیرد تقدسی به او می بخشد و در قالب رییس جمهور یک ملت شیعه باید در مورد او قضاوت کرد و نه بر مبنای اینکه من به او رای داده ام یا نداده ام و اگر قرار بر این باشد که ما هر که را که حاصل رای ما نیست بکوبیم و مخالفتش را بکنیم چه تفاوتی است بین ما و فتنه گرانی که نعره می زدند و هر توحشی را در خیابان انجام می دادند و می فرمودند رای ما کو.گرچه شکل و شمایل کار فرق دارد اما محتوا و مفهومش همان است و هر دو اشتباه.
2-به فرموده رهبر انقلاب باید به این دولت و هر دولت دیگری فرصت داد تا راه خود را برود ,در حقیقت باورم اینست که نه فقط به دولتمردان باید فرصت داد بلکه باید کمک کرد.حال در ادبیات سیاسی کمک کردن معنای گسترده ای دارد .یک معنایش همنوایی است در مواردی که فرد در راستای منافع ملی و دینی و سرزمینی این دیار فعالیت می کند.وقتی یک تیم دیپلمات شبانه روزی در نیویورک کار می کنند تا شاید روزنه ای برای کاهش فشار تحریم ها باشند ,من اگر رای هم به روحانی نداده ام ,یا اصلا از شخصیت و اعتقاد این افراد خوشم نمی آید و موافق اینها نیستم ,اینها دلیل نمی شود که همنوایی خود را کنار بگذارم.ما ایرانی ها باید به یک جامعیتی در شخصیت سیاسی خود برسیم که بتوانیم ذره بینی برا تمایز بین اعتقادات شخصی و منافع ملی داشته باشیم,بتوانیم بر سر اعتقادات شخصی خود پای میز بحث بنشینیم و بتوانیم برای منافع ملی خود پشت سر هم متحد بایستیم و این حلقه مفقوده ای در جامعه ایرانی ماست.معنای دیگر کمک در ادبیات سیاسی پذیرش اشتباه است.این تعریف هم بسیار ظریف و هم در عمل بسیار پذیرفتنش سخت است.یعنی قبول کنیم که این فردی که یک دولتمرد است اشتباه دارد ,موازی با این مفهوم گناه سازی است که گاهی برای از رده خارج کردن افراد از صحنه سیاسی کشور اشتباهش را می گیرند و تبدیل به گناه می کنند و به طرف می چسبانند و اغلب این افراد دیگر از زیر بار این چسب سالم بیرون نمی آیند .گاهی هم البته بی انصافی ها باعث اشتباه سازی و گناه سازی می شود که آن خودش حدیث دیگری است,به هر حال اکنون و هر زمان دیگری دولتمردان ایرانی نیاز به کمک دارند و باید کمکشان کرد.
3-آقای روحانی کاری سخت را برگزیده است.البته باور داریم ایشان با تجربه هستند و ذوق زدگی سبب جو زدگی شان نمی شود اما تجارب قبلی نشان می دهد که به فرموده امام راحل مشکل این ابر قدرت ها با ملت ایران فقط سر یک موضوع است و آن اسلام آنهاست و تا خانه نشینش نکنند دست از ملت ایران بر نمی دارند.می شود با لبخند هایی حریف را مدتی سر پا نگه داشت اما در دراز مدت تولید قدرت ملی و حربه دیپلماسی جهانی و دست همراهی به توده های مستضعف جهانیست که با دلهره و هراسی که در دل ابر قدرتها می اندازد می تواند این ملت را از کمین گاه حرص و کین جهانخواران دور کند.
4- عادت ما ایرانی ها تحلیل صفر و صد است .یعنی یک فردی را که خوشمان نمی آید در حد شمر می کوبیمش و کسی را که خوشمان می آید در حد یک معصوم بالایش می بریم! و این حتی از نظر روایات دینی ما هم اشکال دارد .یک روز فردی از مجلس یزیدآمد نزد امام حسین (ع)و از لودگی و شرابخواری و زن بازی و ... یزید تعریف می کرد و امام هم به نشانه تایید و سکوت گوش فرا می داد ،فرد گفت شعرهایش هم بسیار مزخرف است ,امام به یکباره سخنش را قطع کرد و گفت نه او شعرهای قشنگی می گوید ! شعرهایش بسیار زیباست !
این مکتب حسینی ماست که حتی یزید را هم با انصاف نقد می کند حالا چه برسد به حسن روحانی .بله ایشان وابسته به بیت هاشمی است و مشکلات این بیت را همه می دانند ,ژنرال هایش برخی دن کیشوت و از رده خارجند هم همه می دانند اما اینها دلیل نمی شود هر کس هر آنچه به دلش آمد بر صفحه بیاورد و نقل کند .حسینی نقد کنیم و منصف باشیم
و حتی ...
اگر دیدیم طرف راه را اشتباه می رود ...
نگوییم خدا لعنتش کند ! بگوییم خدا انشاالله هدایتش کند



برچسب ها: حسن رحانی، هاشمی، واحد آزاد دندانپزشکی تهران، آمریکا، امام، امام حسین،  
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]



برچسب ها: گرگ و میش،  
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

با اهتمام و تشخیص ریاست دانشگاه و انتخاب اعضای بخش اندو سرانجام خانم دکتر اخلاقی از ریاست بخش برکنار و خانم دکتر بختیار این منصب را در اختیار گرفتند.
دست خودم نیست اما ناخودآگاه یاد آنروزها می افتم.آنروزهای طوفانی که طوفان ها را یکی یکی نظاره می کردیم ,گاهی غمها امانمان نمی داد و گاهی از سر غرور و هیجانات دانشجویی تاخت و تاز می کردیم.
ریاست بخش تغییر کرد اما چرا اینقدر دیر هنگام ,مگر غیر از این بود که بر همگان ثابت شد در نمرات پری کلینیک دست برده شد و مگر غیر از این بود که مسئول آموزش دانشگاه در صحبتی شخصی به من گفت همه این داستانها به علت بی کفایتی مدیر بخش اندو است؟ چرا الان؟
برخی عزیزان تمام اهتمامشان در دفاع از بی کفایتی ها این بود که دانشجو پررو نشود !!! این استدلال و استنباط شخصی من بود اما این نحوه مدیریت بر بخش نتیجه اش همان آتشی بود که ماهها گریبانگیر دانشگاه بود.
دوست دارم اگر زمان و شرایط فرصتی برایم دست و پا کند شرح نامه و مستندی نوشتاری بر وقایع آن روزها بنویسم,همان روزهایی که یک ابله با تیپ حراست جلویم می نشست و از تبعید من به دانشگاه شیراز تهدید می بافت و ما در دل می خندیدیم که دانشگاه شیراز هنوز سال آینده افتتاح خواهد شد !
آنروزها روزگاری بود سخت .سخت تر از هر زمان دیگر.گاهی این تفسیر ها نظر شخصی است و نمی تواند مبنایی برای انتشار یابد اما یادم می آید همان روزها شعار می دادیم وبلاگ من فضای شخصی من است و حق دارم نظرم را بنویسم اما باز اعتقاد دارم در این فضای شخصی هم نمی شود صندوق گذشته ها را باز نمود.
زمانه ما هم تمام شد و مدیریت بخش اندو هم تمام,اما هنوز برای من جای سوالی باقیست و آن اینکه اینهمه حمایت از یک نفر که خودشان به بی کفایتی می خواندندش جز چندین ماه به التهاب کشانیدن دانشگاه و تعلیق یکساله یک نفر چه فواید دیگری در بر داشت؟؟؟!!



برچسب ها: دکتر ناهید اخلاقی، واحد دندانپزشکی، آموزش،  
[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]
گروه واد,واحد آزاد دندانپزشکی,دکتر ایرج فاضل


من خود در همان زمان طبق قوانین آن کشور بعلت شغلی که داشتم موظّف بودم همه ساله و در هر سال 20 روز پشت جبهه خدمات درمانی ارائه کنم ولی در تمام این مدّتی هم که پشت جبهه خدمت می کردم و حتّی به چشم خود توپ و تانک های عراقی را مشاهده می نمودم، یک روز و یا یک شب و برای چند دقیقه هم به بی آبی و بی برقی مبتلا نشدم. در حالی که وسعت منطقه ی جنگی به جرات کمتر از وسعت ونکوور بزرگ نبود. من طعم تلخ 27 سال دوران بعد از انقلاب و تحریم ها و قساوت ها و حکومت افراد بی تجربه و بدون تخصص را به خوبی چشیده ام. ولی این سختی هائی را که در ونکوور بزرگ دیدم و کشیدم و کشیدید را هرگز فکرش را هم نکرده بودم .اکنون مانده ام که مگر می شود کشوری نیرو به افغانستان بفرستد تا به کمک آمریکا برای آنها آزادی به ارمغان ببرند و جان های عزیز شان را در این راه از دست بدهند ولی کارگزاران آن کشور نتوانند نیاز های اولیه مردم کشورشان، مانند آب 
و برق ،که موادّ اولیه ی حیاتشان است را در مواقع حسّاس تامین کنند؟ 

Hi Vancouver
بی سابقه گی!! یا بی مسئولیّتی در ونکوور 


نیمه های شب از صداهای مهیب توفانی سهمگین از خواب پریدیم. در اثر توفان برق قطع شده بود و همه جا تاریکی بود و ظلمت و سیاهی. وقتی چشمها نمی بیند بقیه حواس فعال تر می شود. فریاد های گوش خراش درختانی که به هم برخورد کرده و یا صدای جان خراش شکستن شاخه ها و بر باد رفتن اشیا ئ مختلف در اثر توفان، توفانی که تاکنون در ونکوور سابقه نداشته است. شبیه برف دو هفته قبل که تاکنون در ونکوور سابقه نداشته و باز هم شبیه باران های سیل آسای چهار هفته قبل که تاکنون در ونکوور سابقه نداشته است و باز همانند ترکیدن لوله ی اصلی آب در محلّه ما در نورت -ونکوور که تاکنون سابقه نداشته است. و در مدّت یک ماه گذشته در این استان همه چیز بطور بی سابقه اتّفاق افتاده است و از این پس را هم خدا خودش بخیر بگذراند. تمام اتّفاقات معمولی جهان در ونکوور بی سابقه است و متاسفانه رفتار و کردار مسئولین و اداره کنندگان استان ونکوور بزرگ هم در جهان بی سابقه است. من از یک کشور جهان سومی و به قول آنها از کشوری عقب افتاده و با تجربه ی حدود شصت ساله ام، به ونکوور آمده ام . علاوه بر اینگونه مصائب ، که ونکوور بزرگ را فلج کرد ، به کرّات در دنیا دیده و شنیده ام و یا در کشور به اصطلاح عقب افتاده ی خودم شاهد بوده ام. من نه تنها اینگونه مصائب را با همه ی وجود احساس کرده ام که علاوه بر آنها، به مدّت هشت سال دوران جنگ غالب کشور های متمدن و پیشرفته ی دنیا با کشور مادری ام ، که به دست خون خواری چون صدّام حسین به مورد اجرا درآمد را دیده و لمس کرده ام. من خود در همان زمان طبق قوانین آن کشور بعلت شغلی که داشتم موظّف بودم همه ساله و در هر سال 20 روز پشت جبهه خدمات درمانی ارائه کنم ولی در تمام این مدّتی هم که پشت جبهه خدمت می کردم و حتّی به چشم خود توپ و تانک های عراقی را مشاهده می نمودم، یک روز و یا یک شب و برای چند دقیقه هم به بی آبی و بی برقی مبتلا نشدم. در حالی که وسعت منطقه ی جنگی به جرات کمتر از وسعت ونکوور بزرگ نبود. من طعم تلخ 27 سال دوران بعد از انقلاب و تحریم ها و قساوت ها و حکومت افراد بی تجربه و بدون تخصص را به خوبی چشیده ام. ولی این سختی هائی را که در ونکوور بزرگ دیدم و کشیدم و کشیدید را هرگز فکرش را هم نکرده بودم .اکنون مانده ام که مگر می شود کشوری نیرو به افغانستان بفرستد تا به کمک آمریکا برای آنها آزادی به ارمغان ببرند و جان های عزیز شان را در این راه از دست بدهند ولی کارگزاران آن کشور نتوانند نیاز های اولیه مردم کشورشان، مانند آب و برق ،که موادّ اولیه ی حیاتشان است را در مواقع حسّاس تامین کنند؟ 

بله، حاکمان این دیار متمدّن و پیشرفته هم ،از نظر اداره ی امور شهر در برخورد با مسائل اولیه ی جامعه خود بی سابقه اند. در حالی که مسئولین هر استان ،شهرستان و بخشی خود نباید بی سابقه باشند و کسانی شهر ها را بگردانند که لااقل خودشان در رفع مشکلات و مصائب جامعه با سابقه باشند. آنها اگر به قول معروف " نخورده اند نان گندم لا اقل دست مردم آن را مشاهده کرده باشند " و گرنه شایسته است که پست ها را رها کنند و کار ها را به کار دانان بسپارند. اگر این کارگزاران، قبل از گرفتن پست ها و مقامات عالیه، و یا لا اقل بعد از پشت میز های مهم نشستن، کمی هم به بر رسی رویداد های با سابقه و بی سابقه در جهان و حتّی کشور خودشان می پرداختند به این آسانی و با استفاده از کلمه ی مظلوم " بی سابقه " نمی گذاشتند مردم این همه سختی بی سابقه را تحمّل کنند. و گرنه برای بالا رفتن یک گربه از درختی و گیر کردن آن لابلای شاخه ها آژیر کشی کردن و راه بندان به وجود آوردن، هر چند عملی است انسانی، ولی بیشتر به بازی های کودکانه می ماند تا به اداره ی امور شهر. در همان روز برفی بی سابقه، اتومبیلی، در اثر پاک نکردن برف توسط کارگران مسئولین شهر، در خیابان مهمّ و پر رفت و آمدی بنام مارین درایو، لغزیده و نبش آن خیابان و تایلور رود در کنار فروشگاه های بزرگ پارک رویال با تیر چراغ برقی تصادف می کند و بسوی پیاده رو منحرف شده چراغ با تیرهای پوسیده اش نقش پیاده رو می گردد. چندین اتوموبیل پلیس و آتش نشانی آژیر کشان وارد صحنه شدن، نصف روز راه بندان ایجاد کردن و با قرق کردن محل تصادف حتما بی سابقه را مورد بررسی قرار دادن هنری نکرده اند که فقط می توان نتیجه گرفت که مسئولین امر با آن همه سر و صدا و اهن و تولوپ، برای خودشان می خواهند کسب افتخار نمایند. 

برگردیم به اصل مطلب تا به اصطلاح مقدمه بیش از موخّره نشود. 

بارش باران در ونکوور معروفیّت جهانی دارد و کیست که نداند همان قدر که این استان زیبا است همان قدر هم بارندگی اش زیاد و فوق العاده زیاد است. ونکوور بدون باران یعنی باغ بدون درخت و میوه و یا باغچه ای بدون گل و بوته است. ناگهان با کمال تعجّب مسئولین امر ، می بینند که در این باران سرا، باران شروع به باریدن بی سابقه می کند و بارانی حتما بیش از باران و یا نوع جدیدی از باران، در ونکوور باران زده، می بارد و این باران تبدیل به سیل می شود و در عرض شش ساعت بارندگی مداوم و بی سابقه !!!! بناگاه از فشار زیاد آب، سیستم پوشالی تصفیه خانه ی آب نوشیدنی عظیم شهر بطور بی سابقه ای از هم می پاشد و از لوله های آب، آب گنداب وارد دستشویی های استان ونکوور می شود تا مردم بخورند و قدر خدمت و زحمات کارگزاران شهر را بیشتر بدانند. 

و من غریب تازه وارد به بهترین و زیبا ترین شهر دنیا، بی خبر از همه جا، صبح از خواب برخاسته به washroom یعنی همان دستشویی و توالت خودمانی می روم و هنگامی که سیفون را می کشم آب داخل کاسه ی توالت را می بینم که رنگی سیاه و غیر طبیعی دارد. رنگ از رویم می پرد و به لرزه می افتم که " ای دل غافل در دیار غربت کلیه هایت عفونی شده و این شهر زیبا را داری آلوده می کنی " دوباره سیفون را می کشم و باز آش همان است و کاسه همان. و سه باره سیفون را می کشم و می بینم که خیر، رنگ موادّ داخل کاسه نه تنها رنگ آب نمی شود که تیره تر و کدر تر می گردد. با پیش داوری که از جهان متمدن دارم باز هم بخود و به بیماری جدیدی که به آن مبتلا شده ام لعنتی می فرستم و پس از شستشوی دندانها و سرو صورت به قصد قربت ، وارد آشپزخانه می شوم و پارچ آب را برای ریختن داخل Coffee Maker ببخشید، سماور، از آب شیر پر می کنم که می بینیم بجای آب، آب سیرابی حسن کلّه پز شهرمان در شیر آب روان است و من لعن و نفرین ش را به کلیه ها و مجاری ادرار خود نثار کرده ام. برایم این مساله بی سابقه است و با کمال تعجّب می بینیم که کارگزاران شهر هم متوجّه شده اند که مشکل بی سابقه ای پیش آمده و به علّت همان باران بی سابقه ای که در ونکوور باران ندیده !!! باریده است این اتفاق رخ داده است و مردم باید آب بطری بخرند و مصرف کنند و برای هر بطری آب دو نوع تاکس فدرالی و استانی هم باید بپردازند و این امر یعنی پرداخت نقدی تاکس هنگام خرید کردن تنها امری است که لا اقل در این کشور بی سابقه نیست هرچند در همه جای دنیا بی سابقه باشد. تکان بخوری باید تاکس آنرا بدهی و اگر دیر هم بدهی تو را به صلّابه می کشند تا مسئولین امر بجز در موارد بی سابقه بتوانند به شما سرویس بدهند. آن هم چه سرویسی که بطور مثال، من شهر 15 ملیون نفری مرکز ایران، تهران را هرگز به این کثیفی ندیده ام . گویا در این گوشه ی دنیا و در ونکوور، آنقدر زیبائی رخنه کرده که نیازی به رفتگر و جارو کش وجود ندارد. و شاهد زنده اش بقایای چراغ مورد تصادف قرار گرفته ی فوق الذکر است که تا امروز هم بقایای خرد شده اش در همان آدرس و در پیاده رو خیابان مارین درایو افتاده است چراغ و حباب شکسته ی آن دهان باز کرده به ما مردم قدر ناشناس لبخند تمسخر می زند و به مسئولین شهر هم حتما هزار آفرین می گوید . این آزادی آب برای آلوده شدن به انواع مواد رنگی و غیر رنگی، لجن و هرزاب و گنداب، روز ها ادامه پیدا می کند و بزک نمیر که بهار می آید و بدنبال آن خربزه و خیار هم خواهد آمد چرا که مسئولین وظیفه شناس در رسانه ها با افتخار اعلام می کنند که بزرگترین و مدرن ترین تصفیه خانه در ونکوور در حال آماده شدن است و در سال 2009 یعنی قریب به سه سال دیگر بهره برداری از آن آغاز خواهد شد. تا شما فکر نکنید برای چه این همه مالیات باید بدهیم؟ این کارگزاران که اینقدر وظیفه شناس هستند و کار آ چگونه به فکر شان نرسید به باران بگویند نبار و تا سه سال صبر کن؟ و در روزنامه نورت شور، در اوج روز های آلودگی آب، از قول و قلم یک دختر محرومیت کشیده ی آفریقایی، این نامه را می خوانی که "آهای مردم قدر ناشناس که از آلودگی آب Upset یا به قول خودمان دلخور شده اید من هم از دست شما Upset شده ام. من از منطقه ای از آفریقا آمده ام که مردم آن هنوز هم برای به دست آوردن جرعه ای آب برای خوردن مدت ها باید زمین را کاوش کنند تا قطر اتی آب آلوده تر از این آب برای خوردن به دست آورند و بنوشند تا نمیرند. چشم کشورهای متمدن و توسعه یافته روشن ، که سالهای سال مردمان ش را به بردگی می بردند و بعد از آن هم معادن پر ارزش طلا و الماس آنها را،حتما برای ساختن تصفیه خانه های آب، به کشور خودشان منتقل کرده و میکنند. و کسی نیست از آن دختر سوال کند " مگر تو با هزار سختی و مشقّت از آن دیار محروم آمدی به اینجا تا باز هم بیگاری بدهی و با گرفتن دستمزدی ناچیز مالیات سنگینش را هم بپردازی و باز هم از همان آب آلوده ی دیار غمزده ات نوش جان کنی؟ و آیا مگر نمی دانی آن کسانی به قول تو Upset شده اند ، که سرمایه ی یک عمر فعالیت خود را برای یافتن زندگی بهتر به این دیار آورده اند و با آن چرخ های این استان را می چرخانند، هم همه از آن نوع آب های آلوده ی افریقا می خورده اند؟ آیا همین سرمایه های باد آورده خرج کسانی نمی شود که بدون مهارت و شایستگی کافی زمام امور را به دست گرفته اند و تنها می توانند همه ناتوانی های خود را به لغت بی گناه " بی سابقه " نسبت دهند؟ 
در کشوری که بزرگان اولیه و موسسان آن در قانون اساسی آزاد منشانه ی خود هرگونه تبعیض، و یا به اصطلاح همان قانون اساسی ارزشمند، هر نوع و هر شکل “Discrimination”غیر مجاز شناخته شده است ،بعضی از همین بزرگواران و کارگزاران هستند که، از ترس از دست دادن جاه و مقام هائی که شایستگی آنرا ندارند ، به هیچ مغز متفکّر یا “ Skill Worker” دیگری غیر " از خودی ها " اجازه ی کار در رشته تخصصی او نمی دهند، و یا اگر بخواهند اجازه دهند آن چنان با سختگیری می دهند تا جانش به لب رسیده و آفتاب عمرش رو به زوال رفته باشد. از اصل موضوع دور افتادیم. ببخشید که درد زیاد است و درمان هیچ. 

با گذشت چندین روز بالاخره آب کم کم صاف و قابل استفاده می گردد ولی در محلّه ی معروف و زیبای ما، آب خوش از گلوی ما پائین نرفته، ناگاه و بطور بی سابقه ای آب هر 6 واحد آپارتمان های 20 طبقه کلّا قطع می شود و چند هزار نفر زن و مرد و کودک تشنه کام می مانند . و تو، در حالی که زیر دوش آب گرم لیف می زنی و از اینکه آب سالم به لوله بازگشته است با خود آهنگ معرف دی بلال را زمزمه می کنی، به ناگاه آب تمام می شود. انتظار بی فایده است، کف صابون های روی بدنت را با حوله پاک !!! می کنی و بیرون می آئی . خبر دار می شوی که چه حمّامی میگیری وقتی که در آسانسور نوشته شده است بعلت شکستن لوله ی اصلی، آب آن ساختمان ها به مدّت نا محدود قطع می شود و اجازه داری برای استفاده در “Washroom” یا همان توالت، کوزه ات را برداری و به زیر زمین رفته از آب تصفیه شده ی استخر با خود به آپارتمان خود ببری!!! و لطف می کنند از حساب خودت، آب نوشیدنی خریده و با تانکر برایت می آورند. و تو در یخبندان شب و روز و ضمن عبور از روی برف های یخ زده می توانی کوزه ات را با خود ببری و آب خوردن خود و خانواده ات را تامین کنی. و چه زیبا است زنده شدن خاطرات کودکی وقتی که در حین حمل آب، به یاد 55 سال پیش می افتی که در اولین فیلم فارسی بنام " جعفر و گلنار " که در دهات قدیم کشورت تهیّه شده بود گلنار کوزه به دوش آب از چشمه می آورد. اکنون تو خود گلنار شده ای و با خود کوزه ی آب خوردن به کلبه ات می بری!!! و این داستان مربوط به چند روز پس از آن است که چند درصد هم به 324 دلار شارژ ساختمانت اضافه شده است و به تحقیق در مییابیم که الان سه روز بوده است لوله ترکیده و مسئولین امر مجموعه آپارتمان ها از این امر اطلاع داشته اند ولی کاری صورت نگرفته است. به دفتر امور اداری زنگ می زنی که این وضعیت چیست؟ چرا قبلا پیش بینی چنین جریاناتی نشده است و چرا با این همه تاخیر و چرا به این کندی؟ و این بار متأسّفانه خانم هم وطنی که کارمند آن دفتر است و اگر به قول معروف هم خو نشده است لااقل هم بو شده است با عصبانیّت پاسخت را می دهد که شما هموطن ها فقط بلدید شکوه و شکایت کنید در حالیکه کانادایی ها مرتبا نزد ما می آیند و از زحمات ما تشکّر می کنند!!! و اضافه می کند که ما تقصیری نداریم سه روز ما در نوبت مانده بودیم تا لوله کش برای تعمیر لوله بیاید!!! 

در همین اوان و باز در اثر حادثه ی بی سابقه ای، به ناگهان برف می بارد آن هم برفی بی سابقه. تمام خیابان ها و کوچه ها ابتدا برف بندان!! و سپس بطور بی سابقه ای یخبندان می شود و کسی نیست که برف های کوچه و خیابان را تمیز کند چرا پاک کردن برف از کوچه و خیابان هم در اینجا بی سابقه است. یک نتیجه ی آنی از این امر هم ،همان لغزش در برف اتوموبیل در مارین درایو جنب پارک رویال بود که ماجرایش را خواندید. و شاید در روزهای آینده،اگر این مطلب منتشر شد آن دختر افریقایی مجددا Upset و دلخور شود که چرا ما با دیدن چراغ شکسته در اثر لغزش اتوموبیل در روی برف بیست روز پس حادثه Upset شده ایم. در حالی که در کشور مادری او نه از برف خبری هست و نه از اتوموبیل و نه از تیر چراغ برق پوسیده و نپوسیده. اکنون شما 
اگر خیلی دل و جرات دارید بدون اتوموبیل از پیاده رو های یخ بسته عبور کنید و اگر دست و پایتان هم شکست نگران نباشید که جرّاحی برای تان رایگان است. تا سه روز همه جا پر از برف و یخ است. گاه و بیگاه کارگر انی را می بینی که با یک بیل مخصوص بخش کوچکی از پیاده روئی را تفریحی پاک می کنند و نمی فهمی که این ها دولتی هستند یا ملّی و اگر دولتی هستند چرا این همه دیر، این همه کم و با این وسایل برف روبی عهد عتیق؟ و اگر خصوصی هستند بر پدر و مادرشان رحمت که بالاخره شتر را با ملاقه آب می دهند. روز سوم که پیش بینی هواشناسی اعلام کرده هوا رو به گرم شدن می رود، وانت پر از نمکی را می بینی که راننده اش به تنهائی هم رانندگی می کند و هم کف خیابان و پیاده رو را نمک می پاشد. یعنی تنها یکی از کوچکترین کارهائی که از قدیم در کشور جهان سومی تان تا صبح روز برفی از خواب بیدار نشده بودید کارگران شهرداری محل زندگیتان انجام داده بودند. و اکنون که هوا گرم شده و برفها در کنار خیابان ها آب می شوند درست مثل روز های بارانی که کنار خیابان ها آب جمع می شود، باید دو چتر با خود داشته باشی یکی برای گرفتن روی سرت و چتر دوم برای استفاده به عنوان سپر و گرفتن آن بطرف خیابان ها، که اتوموبیل های آخرین مدل، با سرعت بالا تر از مجاز، و بدون دغدغه از وجود قانون و مجری قانون، و مقرراتی برای حفظ عابرین پیاده، گل و لای به سر تا پایت نپاشند. 

سرانجام و تا به امروز که این مطالب صفحات را پشت سرهم بطور بی سابقه ای سیاه می کند، آخرین حادثه همین توفان بی سابقه ی دو شب پیش است که در اثر آن همه جا خاموش ، تاریک و سوت و کور است. و چه خوب است که من در نوشتن زیر نور شمع سابقه دارم چرا که فراموش نکرده ام که اندکی کمتر از شصت سال پیش عادت داشتم تکلیف و مشق شب خود را زیر نور شمع بنویسم. در اغلب منازل به یمن پیشرفت تمدن و تکنولوژی، تنها وسیله ی سوخت و روشنائی برقی و الکتریکی است. حالا صدقه ی سر مسئولین امر، نه وسیله گرم کننده ای داری نه وسیله ی پخت و پز و نه نوری و نه نیّری. تلویزیون نداری که اقلا بفهمی تا کی؟ و اینترنت هم وصل نمی شود تا از ته مانده باتری لب تاب خود خبری دریافت کنی از شمع هم نباید بیش از سوسو زدن انتظاری داشت. ولی لا اقل به تجربه در می یابی که احتیاج مادر اختراع است . زیرا در دوران فتح فضا و به ارمغان بردن آزادی با خون مقدس جوانان کانادایی به افغانستان، در شهری از همین کانادا، قصّاب سر کوچه وقتی به من پنیر!! می فروخت، چون نمی توانست پنیر را با ترازوی برقی وزن کند، آن را از این دست به آن دست می داد و با این کار وزن تقریبی پنیر و یا هر جنس دیگری را پیدا می کرد و بر اساس سنجش دستی اجناس را تحویل می داد و پولش را هم بر همان اساس می گرفت. و من تا امروز فکر می کردم از دست و با وجب فقط می توان مقیاس طول را سنجید ولی امروز دانستم که مقیاس وزن هم با دست سنجیدنی است و تا کنون کسی از این امر مهم خبر نداشته است!! و بقّال سر کوچه هم که از ناچاری ترازوی باطری داری با یک کفّه خریده بود، چون طریقه ی کار کردنش را نمی دانست و نمی توانست درجات اعشاری آن را بخواند، جنس مورد نیازتان را اول روی ترازو میکشید و عدد آن را ثبت می کرد و بعد بسته ای از قهوه را که روی آن 350 گرم نوشته شده بود روی ترازو می گذاشت و عدد بدست آمده را با عدد قبلی مقایسه می نمود و رقمی را به دست می آورد که به نظر او رقم تقریبی وزن جنسی بود که شما داشتید می خریدید. و من بی مناسبت و یا با مناسبت به یاد اختراع یکی از مخترعین قدیم افتادم که پس از دیدن فندک، فندکی اختراع کرد که شیشه ی نفتی بود با فتیله ای در آن و مدعی بود پوزه ی مخترع فندک را به خاک مالیده است و برای نشان دادن نتیجه ی اختراعش، کبریتی را روشن می کرد و به سر فتیله ی فندکش می گرفت و آن را روشن میکرد!!! 

اکنون پس از دو روز از حادثه ی آن توفان بی سابقه هنوز درختان شکسته و شاخه های کنده شده در کوچه و خیابان سرگردانند و در این شبهای بی برق و نور، اگر مجبور شوی پیاده از گذری عبور کنی باید آمادگی آن را هم داشته باشی که آن شاخ و برگ ها از فرط بیکاری به پر و پایت به پیچند و تو را راهی زمین کنند. و در روزنامه روز بعد می خوانی که آن قدر درخت از پارک استانلی شکسته شده است که پاکسازی آن بیش از یک سال طول خواهد کشید. حتما مسئولین امر بفکر وارد کردن موریانه خواهند افتاد تا در اسرع وقت عمل پاکسازی کنده های درخت را سر و سامان دهند. و آخرین مژده این که مسئولین نورت شور اعلام کردند خوشبختانه دیگر بیکار نیستند و برای مشکلات ایجاد شده توسط توفان،ماه های آینده باید به کار جمع کردن درختان شکسته و امثال اینگونه پاکسازی ها مشغول باشند!!!!و شهرداری هم لطف کرده روزانه هفت هزار دلار خرج این کار می کند و حتما به علّت کمبود نیروی انسانی!!!! باز هم لطف کرده و روزانه جمعیتی عظیم از کارگران به تعداد قطعی ی 12 نفر !!!!بکار پاکسازی مشغول شده اند.(روزنامه ی نورت شور نیوز تاریخ 20/12/2006 صفحه ی اوّل) این در حالی است که اگر عقل شان قد می داد با یک آگهی چند سطری در همان روزنامه و یا حتّی همان مصاحبه با آن روزنامه اعلام نیاز میکردند که افراد بیکار برای جمع آوری درختان کمک کنند (تا ما با بوق و کرنا به آنها فخر بفروشیم و برای خودمان تبلیغات کنیم ) صد ها نفر پزشک و مهندس و وکیل و استاد دانشگاه و سایر متخصصان عالی مقام در رشته های مختلف که غیر خودی هستند و از کشور خود آواره و در ونکوور بزرگ به دنبال کار می دوند،حاضر می شدند بدون جیره و مواجب برای خدمت به انسان ها و نیز رفع بیکاری موقّت ، با جان و دل به پاکسازی شهر بپردازند. 
ولی خوشبختانه شوی همیشگی در جریان است و مامورین آماده به خدمت. و روزی صد بار ، بیشتر و کمتر ، صداهای گوش خراش آژیر ها را می شنوی که بسّوی محلّی در حرکتند تا حادثه ای جدید را جلو گیرند و این بار متاسفانه داستان گربه در بالای درخت را در روزنامه نمی خوانی زیرا با کمال تاسّف در روزنامه ی رایگان شهر میخوانی که سه جوان 18 تا 22 ساله در ساعت 4.30 صبح منزل شان آتش گرفته و جوان رعنای 22 ساله در محل سوخته و خاکستر شده و دیگر جوان پس از انتقال به بیمارستان از فرط سوختگی به هلاکت رسیده است ولی خوشبختانه نفر سوم با زخم ها و سوختگی های سطحی از دم مرگ فرار کرده است تا لااقل یکنفر باشد که در عزای آن دو نفر دیگر گریه و زاری کند و اجساد شان را به گور بسپارد تا مبادا مثل جنازه ی آن چراغ تصادفی مدت ها روی زمین بماند و ارگانی نباشد که لاشه ها را جمع و جور نماید. و شاید برای تان جالب باشد که همه گفته اند آن پسر 22 ساله بقدری خوب و مهربان بود که نظیر نداشت و صاحب کار او گفته است که آن جوان آن قدر مهربان بود که با اولین حقوقی که پس از اخذ مالیات به او پرداخت کردم گفت که می خواهد با آن پول یک جفت کفش برای برادرش بخرد!!! (روزنامه ی ونکوور 24 ساعت) 

و این بود بخشی از زحمات و خدمات گرانقدر متخصصین و کارگزاران ونکوور بزرگ که من شخصا شاهدش بودم . متاسفانه این در حالی است که هزاران متخصص با تجربه ، سرد و گرم روزگار چشیده و با سابقه ی درخشانی از برخورد با موارد بی سابقه، در این استان ویلان و سرگردانند و کسی نیست که به حرفشان گوش دهد و از تجربیات و تخصص آنها استفاده نماید. ولی همشهری های عزیزمان می توانند بخود ببالند که در کشوری زندگی می کنند که بسیاری از رانندگان تاکسی و اتوبوس های شهری، آشپزها و سر آشپزها ی شهرشان و حتّی کارگران فروشگاه های شان را افرادی متخصص در رشته های بالای علمی از دانشگاه های بزرگ جهان و یا هنرمندانی بی نظیر و یا بزرگانی بی سابقه، به بخشید، بی نظیر هستند که به آنها به این ارزانی سرویس می دهند و اگر گاهی بعضی از آنها دست به خودکشی و اعتیاد می زنند و یا به کشورشان باز می گردند و عطای کانادایی بودن شان را به لقای کارگزاران دولتی و ملّی بی تجربه ی خودی می بخشند، حتما آدم های پر توقع و بی انصافی هستند که لیاقت این همه آزادی و عدم تبعیض نژادی و.... را ندارند. 
برای اینکه بدانید در کشوری که با منّت اعلام می نمایند روزانه 7000 دلار خرج پاکسازی مرحله ی بعد از توفان می کنند، با پول های من و شما،( اینجا دیگر تبعیض وجود ندارد)کارگزاران مهمّ دولتی چه می کنند، بخشی از خبر روزنامه ی (Vancouver 24 horse)را هم بخوانید بی فایده نیست تا از مسئولین وزارت نیرو نیز به نوعی قدر دانی کرده باشیم. این شما و این بخش کوتاهی از خبر مزبور: 
"گزارش اختصاصی 24 ساعت دیروز آشکار ساخت که B.C. Hydro نزدیک به دو میلیون دلار در سال گذشته برای تبلیغات در تلویزیون، رادیو، اینترنت و آگهی های چاپ شده در مطبوعات و غیره خرج کرده است.)صفحه ی 3، تاریخ 




برچسب ها: واحد آزاد دندانپزشکی، گروه واد، دکتر ایرج فاضل، سلام ونکوور،  
[ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

کابینه سالمندان!!!!

پیش بسوی پاستور! 



برچسب ها: کابینه سالمندان، دانشگاه آزاد دندانپزشکی،  
[ جمعه 25 مرداد 1392 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

هر جا سخن از پاک دستی است نام خاندان رفسنجانی می‌درخشد!!!


علی‌محمد بزرگواری:
حتما آقای زنگنه بیاید و پس از آن، آن آقازاده دله دزد مهدی هاشمی هم به صحنه آمده و میدان‌دار شود؛ اگر شرایط اینگونه است اصلا نباید به این وزیر رای داد زیرا این آقازاده‌های دله دزد در این کشور به نظام و روحانیت ما بسیار ضربه زدند که باید جلوی آنها را بگیریم. 


[ جمعه 25 مرداد 1392 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

بخشی از قول های دکتر روحانی در خصوص حل مشکلات اقتصادی


والله العظیم اگر مشکلات این کشور راه‌ حلی نداشت، من کاندیدا نمی‌شدم - 
صدقه گرفتن افتخار نیست صدقه دادن افتخار است. کاری می‌کنم دولت به مردم دست دراز کند نه اینکه مردم به سمت دولت دست دراز کنند- 
به دلیل مشكلات و خواست مردم تیم اقتصادی دولت بصورت هماهنگ تعیین شده است، این تیم اقتصادی قبل از آن كه معرفی شوند در كارگروه‌ها فعالیت می‌كردند و در آخرین دور بررسی‌های اقتصادی با حضور اینجانب مسائل مهم اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته. 
جناب روحانی با رأی آوردن تیم اقتصادی مورد نظرتان در مجلس دیگر حجت بر شما تمام شد که مشکلات اقتصادی را 100 روزه با کلید خود باز کنید. امیدوارم که هیچ وقت درصورت عدم توان حل مشکلات اقتصادی بهانه های بنی اسرائیلی نیاورید که دولت قبلی به اقتصاد ضربه زده چراکه شما با علم به این که وضعیت اقتصادی بحرانی است با کلید وارد میدان شدید . 



[ جمعه 25 مرداد 1392 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]
this tax day!!!




[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]


هیچ‌ چیز در نزد خدا محبوب‌ تر از این نیست كه در خانه‌ اش را بزنی

و بگویی می‌ خواهم، می‌ خواهم، می‌ خواهم..

بر خلاف من و تو، كه اگر بچّه‌ مان هم باشد، بیرونش می‌ كنیم.

خدا كه من و تو نیست!

چون او را نشناخته‌ ایم كه تمام خزائن وجود در یَـد قدرت او است.

«فَلَا یَسْتَحْیِی أَحَدُكُمْ أَنْ یَسْأَلَ اللَّهَ»

پس خجالت نكشد و حیا نكند، به اینكه یكی از شما از خدا درخواست كند.

اگر می‌خواهی، خجالت و حیا ندارد. «وَ لَوْ بِشِسْعِ نَعْلٍ»

پیغمبر سطح را این‌ قدر پائین آورد.

نگاه نكن به اینكه تصوّر كنی حاجت‌هایت بد است.

مثل اینكه بند كفشت گم شده؛ بگو: خدا! بند كفش می‌خواهم!

ببین كار را به كجا رساند.. 

 




طبقه بندی: مذهبی، 
[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 02:48 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]
عجوزه ای با یک ششم از تمام زمین!!! 




[ پنجشنبه 27 تیر 1392 ] [ 12:52 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]
عزیزم میشه کمی خفه خون بگیری؟؟؟!!!
اینا فقط بخاطر دموکراسی و حقوق بشره!!! 




برچسب ها: حقوق بشر، خفه خون،  
[ چهارشنبه 26 تیر 1392 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

WWW.VAAD.IR


تاریخ و گذشت زمان درسهایی بزرگ برای انسانها دارد . گرچه بسیاری از این درسها را می توان از مطالعه و دقت در همین تاریخ و زمانه ای که ما مستنداتش را  داریم دریابیم اما  چه می شود کرد که آدمی بارها

یک اشتباهی را تکرار می کند و در می یابد اما باز هم به وقت اشتباه همان اشتباه را بزرگتر و بهتر تکرار می کند.

سالیان سال امرایی فاسد و دست نشانده آمریکا و رژیم سلطه غرب بر پشت ملتشان سوار شده و دیکتاتورهای  بودند که مدعیان آزادی و جقوق بشر تمام قد از اینها دفاع می نمودند.امثال ملک عبدالله،امیر قطر،

خلیفه بحرین ،کویت ،عمان ،مصر ،تونس و …  . اینها داشته های غرب در ممالک اسلامی بود که با جرقه ای بنام بیداری اسلامی همه در طوفان خشم ملت ها گرفتار شده و سوختند و رفتند اما غرب و دول غربی هرگز کم نمی آورند! اینرا هم تاریخ ثابت کرده است ،ثابت کرده که توکلشان بر عقلشان و تدبیرشان بیشتر از توکل ما بر ایمان و خدایمان است. نمونه این کم نیاوردن را در نبوغ جاسوس های آمریکایی در واقعه ملی نمودن نفت بخوبی می توان احساس نمودو نمونه های دیگرش را در مهندسی بی نظیر جنبش های بیداری اسلامی و مهندسی این جنبش ها  و هدایت آنها می شود مشاهده کرد.

مصر انقلابی را تجربه نمود و مردی از اخوان المسلمین بروی کار آمد .این بهترین فرجه زمانی بود که آمریکا و نظام غرب این تهدید را به یک فرصت تبدیل نماید .آنها به بهانه مردم و به بهانه همین جنبش های مردمی،

بدشان نمی آمد حلقه مقاومت را و بخصوص سوریه را هم درگیر این جنبش نموده و مهندسی جغرافیای سیاسی خود را بار دیگر به نمایش بگذارند.ابتدا از مردم شروع کردند اما آنها که مردمان سوریه و لبنان را می شناسند خوب می دانند آنها هرگز روحیه سلاح بدست گرفتن و روبروی گلوله ایستادن را ندارند،محیطی آرام و رفاهی نسبی را جستجو می کنند و چندان هم برایشان اهمیتی ندارد که کدام امیر بر مسند قدرتشان بنشیند ،اینها همان فینیقی های قدیم اند که هرگز دست به سلاح نمی بردند و سلاحشان پول و دریا و کشتی هایشان بود که سربازان هخامنشی می جنگیدند و غنایم جمع می کردند و فینیقی ها با تجارت همه را از چنگ آنها بیرون می کشیدند!

از جنگیدن فقط همین را می دانستند و بس! مدتی که از داستان گذشت دیگر نمی شد کتمان کرد که این ریش بلند های افراطی مردم سوریه نیستند ،البته دیگر ابایی هم نداشتند که راحت بگویند اینها از قطر و عربستان و سودان و ترکیه جمع آوری شده و از همین کشورها پول می گیرند و سلاح تا مردم سوریه را بکشند و سوریه را به آشوب بکشانند تا شاید بشار از پشتیبانی جبهه مقاومت  کوتاه بیاید یا بتوانند او را قانع کنند تا مسند را به مهره ای از مهرهای غرب واگذار نماید.

در این میان و در مقام کسانی که به محور مقاومت ضربه زدند ،چند نفر نقششان از همه پر رنگ تر بود .اول آنها مرسی بود که در مقام نمایندگی اخوان المسلمین بر مسند ریاست جمهوری مصر نشست ،با آمدن او بسیاری از گروههای مبارز فلسطینی و از جمله حماس و خالد مشعل با این تصور که در همسایگی خود پشتیبانی قوی  یافته اند تصمیم گرفتن در رویکرد های خود تغییراتی بوجود آورند ،آنها تلاش کردند خود را از محور ایران ،سوریه و حزب الله به محور قطر ،مصر ،عربستان منتقل نمایند و با دیگر کشورهای عربی همصدا شوند .تجربه اینکار با اینکه بارها شکست ،نامردی و خیانت را در پی داشت باز حماس و فلسطینی ها از تاریخ درس

نگرفتند ،از طرف  دیگر  مرسی که رای ۸۵ درصد از مردم مصر را با خود داشت ،هر آنچه دول مقاومت تلاش نمودند او را با خود همراه نموده و جامعه متحد اسلامی را تشکیل دهند ،مرسی اما سوار بر افکار تند و تیز اخوان المسلمین نه فقط در جامعه اسلامی بلکه  در میان اهل سنت نیز نتوانست موافقی برای خود باقی بگذارد .دوستان مرسی هر جنایتی را که در سوریه می توانستند انجام دادند ،هر سلاحی را که به آنها دادند آزمایش نمودند ،قلب و جگر مردم را بیرون کشیدند و خوردند ،بچه و بزرگ را به بهانه شیعه و مسیحی بودن سر بریدند و در تمام این مدت  با تشویق آقای مرسی و حمایت او و دوستان حماس و قطری و عربستانیشان همراه شدند.

خیلی امیدورا بودند یک ماهه اسد می رود ،حزب الله نابود می شود  و ایران منزوی خواهد شد.

اما سیر تاریخ  و قدرت خداوند همیشه در سیطره عقل های منجمد سلفی ها و القاعده و اخوانی ها  قرار ندارد.

امیر قطر  زودتر از اسد از کار برکنار و امیر جدید قطر ،عذر خالد مشعل را خواسته و دفاتر حماس را تعطیل نمود…

مرسی با حکم شیخ الازهر از قدرت برکنار و با خروش مردم از مسند قدرت به پایین کشیده شد و پشتوانه عقیدتی و مالی حماس و امثال حماس بر باد رفت…

و مصر درگیر معارضه ای داخلی گشت ،خیلی بدتر از شرایط سوریه ،شرایطی که امیدی به بهبودش نیست…

و اردوغان با چوب و چماق و گلوله و ماشین آب پاش و سم پاش خوب معنای دموکراسی را برای مردمش معنا کرد.کسی که ادعا می کرد به تروریست ها  باید کمک کرد تا دموکراسی و آزادی را برای سوریه به ارمغان بیاورند ،امروز چنان چهره دیکتاتوری از خود به نمایش گذاشته است که هفته ها مردم ترکیه در خیابان چوب و چماق می خورند تا او بهتر بتواند نمایش زیبای دموکراسی دولت خود را به نظاره عموم بگذارد و قطعا در انتخابات آینده، دیگر او و حزبش شانسی برای پیروزی در انتخابات نخواهند داشت…

حالا سوریه ایستاده است و بشار اسد در نقش یک قهرمان که برای ملتش یک تنه در مقابل اراذل و اوباش قطری و عربستانی و مجموعه ای از تروریست ها می جنگد و میدان را خالی نمی کند .او ایستاده و ملتش می فهمند و می دانند و او را می شناسند که مقابل چه کسانی ایستاده و با چه کسانی مبارزه می کند و اکنون ملت ها می فهمند مرسی کجاست ،خالد مشعل و امیر قطر  و اردوغان …

آنها امروز کجا هستند؟!

آری تاریخ درسهای زیادی برای گفتن دارد…


منبع:

گروه واد

WWW.VAAD.IR




برچسب ها: بشار اسد، گروه واد، سوریه، مصر، مرسی، اخوان المسلمین، بحرین، عربستان، کویت، ایران، حزب الله، واحد آزاد دندانپزشکی تهران،  
[ شنبه 15 تیر 1392 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

برکات دموکراسی و آزادی که وهابی ها باپشتوانه آمریکا و اراذل دنیا برای مردم سوریه فراهم نموده اند! 

ترتیب عکس ها از بالا سمت چپ با گردش ساعت گرد!

عکس 1)وهابی: عزیزم شما کجا تشریف می بری؟!!! احیانا نمیخای آزاد شی؟!
 عکس2)شهروند سوری: نه خیلی ممنون.دارم میرم خونه ،زن و بچه ام منتظرند وهابی: غلط کردی.مرتیکه ابله.ما این همه راه از قطر و عربستان اومدیم شما را آزاد کنیم ،زودتری برید بهشت ،حالا جنابعالی نمیخای؟!!!
عکس 3)تق تق تق خب آزاد شد!!! اینا ما را نداشتند چیکار می کردند بدبختا!!! خب شد اومدیما !!!
عکس4) وهابی: کره خر اصلا از قیافش معلومه داره برا بهشت پر پر می زنه ،بعد میگه من نمیخام!!! چجوری آخه ما به این مردم زبون نفهم بهمونیم که خیر و صلاحشونو میخایم! 



برچسب ها: تروریست، وهابی، سوریه، شهروند،  
[ دوشنبه 10 تیر 1392 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

با سلام ای آقا شبتان مهتابی

روز میلاد شما در پیش است
عرض تبریک آقا و کمی بی تابی
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما
اندکی تند قدم بردارید.
میلاد مبارک.


طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: میلاد امام زمان، نیمه دشعبان، امام مهدی، واحد دندانپزشکی،  
[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

دوچرخه دیده بودم....!
سه چرخه دیده بودم....!!
چهار چرخ دیده بودم......!!!
اما هیچ وقت نمیدونستم یک چرخ هم وجود دارد...!
به چشمهای معصومش دقت کن
می ترسه همون یک چرخش هم ازش بگیرن
گاهی وقتا باید دردت بیاد تا بفهمی درد چیست..... 



طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: یک چرخه، درد، فقر، دوچرخه،  
[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

من تصمیم دارم که از این به بعد آدم خوبی باشم، دست از گناهان بشویم، 
قلب خود را یکسره تسلیم خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم.
تنها، آری تنها لذت خویش را در آب دیده قرار دهم. 
من روزگار کودکی خود را در بزرگواری و شرف و زهد و تقوی سپری کرده‏ ام.
من آدم خوبی بوده ‏ام، باید تصمیم بگیرم که مِن‏ بعد نیز خود را عوض کنم. 
حوادث روزگار آدمی را پخته می‏کند و حتی گناهان مانند آتشی آدمی را می‏سوزاند.
"از دست نوشته های شهید چمران" 



طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: دکتر چمران، شهادت، آرزو، گناه،  
[ جمعه 31 خرداد 1392 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

دوست عزیزی در کامنتی به پست ((ما همانهاییم که به احمدی نژاد رای دادیم )) نظر جالبی داده بود به این شرح:

((کد مطلب: 189782

چرا به جلیلی رای نمی دهم؟
لیلی محسنی، 21 خرداد 92
http://alef.ir/vdcc4oqsi2bq4m8.ala2.html?189782



آقا سعید پیشنهاد می كنم این متن را بخوان))

 

این روزها که سکوت سکه بازار است زیاد تمایل نداشتم چیزی جز موارد معمول و تبلیغات موردی در مورد کاندیدای محبوب خود را بنویسم.اما گاهی انسان مجبور می شود زبان باز کند و افرادی رانقد کلامی یا نوشتاری نماید که ترجیح می دهد اینکار را نکند و بگذارد همان سکوت ادامه بیابد و ادامه ها شاید پرده ها را روزی کنار بزند و انسانها روی دیگرشان را نیز نشان دهند.لینکی که دوست عزیزم پیشنهاد نموده بود مقاله ایست در تخریب دکتر جلیلی به قلم لیلی محسنی که در سایت الف به مدیریت دکتر توکلی انتشار یافته است.

در کنار بحثی که خودم نسبت به این مقاله بچه گانه و تخریب چی و کار زشت نویسنده این مقاله دارم، بد نیست این نکته را هم اشاره نمود که کاملا چرخش های دکتر توکلی در این چند سال اخیر واضح است.آنها که فعالیت های توکلی را از سالهای شکست در انتخابات ریاست جمهوری در مقابل هاشمی و خاتمی رصد می نمایند به وضوح دریافته اند که او مشتاق ترین فرد برای بدوش گرفتن علم مبارزه با هاشمی و خاتمی بوده است و شاید هوو بودن احمدی نژاد باعث شد توکلی خانه نشین شده و سالیانی سال عقده مرد اول بودن میدان را در دل مخفی نگه دارد.اینرا بخوبی از رصد رفتار توکلی در سالهای اخیر می توان دریافت ، اما اینروز ها اگر بتوان محتوای سایت ها را برون ده افکار مدیران سایت ها دانست ،حمایت سایت توکلی از جریان هاشمی از کسی پوشیده نیست.او هر نیرویی را که با زبان و گفتار صراحتا مقابل جریان فتنه بایستد را برچسبی از تندروی و انحراف می زند و از نظر او شیفتگان به انقلاب آنهایند که مثلا در مقابل وقف دانشگاه آزاد بنشینند و با لاریجانی چای میل کنند و خنده ای به ریش سوخته مردم بنمایند.

در این مقاله مطالبی بیان شده که بد نیست به آن بپردازیم.خانم محسنی فرموده اند:

((ظهر پنجشنبه گذشته، یکی از نزدیکان آقای جلیلی برای همسرم این پیامک را فرستاد: «با توجه به روند تشکیل تیم اقتصادی جناب آقای دکتر جلیلی، در صورت تمایل به حضور از طریق پیامک بنده را مطلع فرمایید». همسرم با پیامک پاسخ داد: «آقای دکتر جلیلی در مبارزه با فساد چقدر جدی هستند؟» پاسخ آمد: «بسیار» پاسخ رفت: «جداً؟! اگر اینطور است در جریان انواع و اقسام مفاسد و رانتخواری های چند سال اخیر کجا بوده اند؟ در کنار معترضان به فساد بوده اند یا با مفسدان؟» دوست آقای جلیلی در آخرین پیامک برای همسرم اظهار تاسف کرد!))

 

این نحوه سوال و جواب را  همه از هم می توانند بپرسند و یکدیگر را محکوم نمایند ! دکتر جلیلی اتفاقا از زمانی که کوچکترین انحرافی در دولت فعلی احساس نمودند راهشان از این دولت جدا شد.بعضی ها فکر می کنند اگر در این کشور فسادی شد یا رانت خواری شد ابتدا باید در بوق و کرنا کرد و بعد یقه گرفت و به در و دیوار زد که آقا فلان رانت خواری در این کشور رخ داده است.سوالی که من دارم این است که آقای توکلی و نویسنده محترم قلم بدستشان در قضیه وقف دانشگاه آزاد که با حمایت کامل آقای لاریجانی صورت گرفت و جناب توکلی نیز در تیم آقای لاریجانی با ایشان همراه بودند چه گلی به سر این رانت خواری زدند که با قیافه ای طلبکارانه دیگران را به چالش می کشند،ایشان که اتفاقا شغلشان اقتصادی و در اقتصاد کشور سهمی برای خود داشتند .ضمنا آقای جلیلی به عنوان دبیر شورای امنیت ملی شغلشان مبارزه با فساد اقتصادی نبوده و نیست و این به عهده قوه قضاییه است و در منش و سبک مدیریت ایشان بخوبی واضح است که هرگز همراه با رانت خواران کشور نبوده اند ،بر عکس بعضی ها که از یک طرف قیافه طلبکارانه می گیرند و آنسوی صحنه سند دانشگاه آزاد را بنام آل هاشم صادر می کنند و به ملت لبخندی پیروزمندانه تحویل می دهند.ایشان می فرمایند:

 

((اگر فتنه ۸۸ از نوع جنگ نرم بود، که بود، مقابله آقای جلیلی با این جنگ نرم بسیار ضعیف بود. درجنگ نرم، آقای جلیلی به عنوان فرمانده میدان جنگ نرم نه تنها خود به شدت منفعل بود، بلکه با تدابیر سلبی و از روی بی تفاوتی یا انفعال (مانند قطع یا کند کردن اینترنت، تشدید فیلترینگ، قطع سیستم پیامک بدون هیچگونه توضیحی و...) دست معدود نیروهای خودی روشنگر درجنگ نرم را نیز می بست.))

 

در جواب باید گفت دروغ گفتن حتما به این معنا نیست که میانه روز به آسمان نگاه کنیم و بگوییم شب است بلکه استفاده از برخی حوادث  برای اثبات یک حقیقت ساختگی نیز دروغگویی به مراتب زشت تر است ،به نوعی یک رذالت محسوب می شود.یعنی نویسنده محترم در این حد ارزیابی از فضای میدانی و زمانی سال 88 ندارند که چنین قلم می فرسایند یا مزه پول اینچنین افسار قلم را به جلو می راند؟!!! حقیقت اینست که علیرغم هشدار رهبر معظم انقلاب هیچ کدام از نهادهای فرهنگی و امنیتی کشور انتظار فتنه 88 را نداشتند و ما در یک فضای پیش بینی نشده قرار گرفتیم در حالیکه افرادی از قماش آقای مهدی هاشمی چندین سال بود جلساتی برای راه اندازی این فتنه داشتند و از جمله اینکه سامانه ای وارد کشور کرده بودند که لحظه به لحظه با افرادشان در تماس بوده و از سیستم پیامک برای ساماندهی تشکیلاتی و تشدید فتنه خود استفاده کنند که با قطع هوشمندانه سیستم پیامک در آنزمان این کار متوقف شد .اتفاقا کاری که در آن زمان مدیریت فضا بود و بخوبی انجام شد را ایشان نقطه ضعف عنوان می کنند و بگونه ای قلم فرسایی می کنند که انگار از ابتدای انقلاب فقط در همین دوره آقای جلیلی واژه ای بنام جنگ نرم وجود داشته و در این کشور از میان رجال سیاسی همه کاره ایشان بوده اند و اشتباه کرده اند و باعث تداوم و طولانی شدن فتنه 88 شده اند.ایشان حتی در این حد بخود اجازه نداده اند که تفاوت یک نافرمانی مدنی با جنگ نرم را در ذهن خود قیاسی کنند و از فتنه 88 به عنوان جنگ نرم یاد می کنند در حالی که فتنه 88 یک نافرمانی مدنی برنامه ریزی شده بود که تنها سنگری از آن جنگ نرم نام داشت.واقعیت دیگری که ایشان نمی دانند یا نمی خواهند بدانند اینست که ما هنوز در جبهه جنگ نرم حرف زیادی برای گفتن نداریم و این فرمول همه ی دنیاست که وقتی در یک تهاجم نرم حرفی برای گفتن ندارد از شیوه های سلبی استفاده می کند تا بتواند در زمانی که از حریف می خرد به آرایش و تربیت نیرو و برنامه ریزی بلند مدت بپردازد.یک وقتی شما نیروی کافی دارید پس جنگ را به خارج از شهرهای خود می کشانید اما وقتی ندارید یانیروی شما جنگجوی واردی نیست مجبورید دروازه های شهر را ببندید و سنگر بگیرید.این واقعیت سال 88 بود،اگر واقعا بخواهیم واقعیات سال 88 را باور کنیم.من هنوز هم به دوستانم که گفتمان انقلاب را دوست دارند و قبول دارند نتوانستم اینرا بقبولانم که شما واجب است یک صفحه وبلاگ در فضای سایبری داشته باشید اما بسیار می بینم که افراد طیف مقابل آنچنان آموزش دیده اند که ظرف 20 دقیقه هاست را تهیه نموده و اسکریپت را رویش نصب نموده و طراحی وب را نیز انجام می دهند .باید این فضا و مقتضیاتش را شناخت ،نیروهای خودمان و دشمن را در عرصه جنگ نرم شناخت و بعد دست به قلم برد و عنوان کرد که فلان مدیر در این عرصه درست رفتار کرد یا نه.اتفاقا نظر من هم همین است که روش سلبی بهترین روش نیست اما بهترین روش نبودن به معنای اشتباه بودن روش نیست ،نخیر ما در مقتضیات زمانی و فضایی فتنه 88 راهی جز این نداشتیم،چون نیرویش را نداشتیم ،انتظارش را نداشتیم ،برنامه ریزی اش را نداشتیم.ایشان باز می فرمایند:

 

جریان پایداری» که به شدت از آقای جلیلی دفاع می کند، مبلغ و عامل اجرای رویکرد اشتباه و خسارت بار ایشان درجنگ نرم است. از نظر اینها، شهروندان یا سفیدند یا سیاه. خاکستری نه وجود دارد و نه حق حیات. اگر در فتنه ۸۸کسی به تردید افتاده یا سکوت کرده باشد، باید با یک لگد قهرمانانه، او را از قطار انقلاب به بیرون پرتاب کرد. از نظر این رویکرد، حماسه ۹ دی چماقی است برای کوبیدن بر سر رقبای سیاسی. برخی لایه های افراطی این گروه، هرکسی را جلوی انحرافات دولت بایستد و یا با جریان انحرافی در افتند را بی محابا «ساکت فتنه» می خوانند.

 

من 80 درصد احتمال می دهم این مقاله در ساعات پایانی شب نوشته شده و نویسنده اش بپولش احتیاج شدیدی داشته است !!! این بنده خدا در هر عرصه ای که گشته دیده نمی تواند بهانه ای بیاید الا یک کلیتی بنام جنگ نرم!!! که احتمالا مفهوم واژه ای این جنگ نرم را هم نمی داند و اگر می دانست می فهمید  اصولا رهبران جنگ نرم سیاستمدارن و امرای یک کشور نیستند !!! همه جای دنیا به همین ترتیب است .بلکه رهبران جنگ نرم نخبگان حاشیه نشین دولت هایند.در ایالات متحده  آمریکا این موسسات راهبردی و خصوصی که با مدیریت حاشیه نشین های دولتی مدیریت می شوند فرآیند تولید آتشبار جنگ نرم در دنیا را به عهده دارند.یکی از همین نخبگان حاشیه نشین و به قول رهبر این کشور ((خواص)) آقای توکلی هستند،البته ایشان نامه هایی به سران فتنه نوشتند و روشنگری نمودند ،دستشان درد نکند اما تمام شد.اسمشان را هم دیگر کسی نشنید جز اینکه هرجا کسی از آرمان انقلاب دفاع کرد برچسب انحرافی و پایداری  و تند رو و ... به او زدند و از خط خارجش نمودند،ایشان نقد خنده داری به جبهه پایداری دارند ،البته من طرفدار شخص خاصی از جبهه پایداری نیستم اما دقیقا یادم هست از همان زمانی که بعضی دوستان آقای خاتمی به سعید اسلامی واجبی دادند خورد و مرد و می خواستند شاهکار وزارت اطلاعات آقای هاشمی را بنام رهبری نظام بنویسند، همین قماش پایداری ها و روح الله حسینیان بودند که افشاگری کردند و نگذاشتند آنچه آنها می خواستند بشود،.همین ها بودند که نگذاشتند سند دانشگاه آزاد را بنام آل هاشمی بزنند ، همین ها بودند که در فتنه 88 سینه سپر کردند و با تمام توان و بدون تعارف بر سر آرمانهای انقلاب ایستادند و پایداری کردند،امروز جالب شده که بعضی ها می گویند نه اینها اشتباه کردن و ما خواص که ملایم و متعادل هستیم راه درست را می رویم !!! اگر درست می رفتید که رهبر این کشور نامتان را خواص بی بصیرت نمی گذاشت و اگر در آن دوره در کنار رهبر و انقلاب بودید که فریاد این عمار رهبری بلند نمی شد.خجالت نمی کشید بخاطر چند هزار تومان پول قلم می خرید ،تخریب می کنید و در جایی که جرات نداشتید بایستید و بخاطر این انقلاب حتی یک سیلی بخورید ،حالا که یک عده ای ایستاده اند تازه به سیاه و سفید  گرایی و تند روی هم محکومشان می کنید؟!!! 

 

و باز ایشان در نفهمیدن تفاوت یک نافرمانی مدنی با جنگ نرم درمانده و می نویسد:

 

((عملکرد آقای جلیلی در اداره جنگ نرم در سال ۸۸ نشان می دهد به این رویکرد اشتباه در جنگ نرم به وضوح دلبستگی و وابستگی دارد. اگر آقای جلیلی به عنوان مسوول اصلی مدیریت بحران سال ۸۸ به وظیفه خود در استماع شبهات معترضان و پاسخگویی اقناع کننده به آنها عمل می کرد، آیا بازهم فتنه ۸۸ آنقدر طول می کشید؟ آیا از خسارتهای عظیم تابستان ۸۸ پیشگیری نمی شد؟))

 

و باز هم باید گفت آنچه در سال 88 رخ داد جنگ نرم نبود!!! جنگ نرم یک پروسه بلند مدت مثلا 10 ساله است که دشمن رصدمی کند و اگر فرآیند این جنگ موفق باشد در یک مقتضیات مناسب میوه این جنگ را در یک انقلاب یا نافرمانی مدنی می چیند .ما مفهومی بنام جنگ نرم در یک پروسه چند ماهه قبل و بعد انتخابات نداریم ،علنا بهره برداری از جنگ نرمی بود که سالیانی است دشمن شروع کرده بود.گرچه فعالیت های رسانه ای دشمن با جدیدترین مدل خود در دوران اوج فتنه نیز تعبیر به جنگ نرم می شود اما این جنگ نرم در حقیقت جزیی از ساختار آن نافرمانی مدنی است.نویسنده فوق وقیحانه می نویسد اگر دکتر جلیلی به وظیفه خود در استماع شبهات معترضان و پاسخگویی اقناع کننده به آنها عمل می کرد آیا باز هم فتنه 88 آنقدر طول می کشید؟؟؟؟!!! مگر آقای دکتر توکلی نامه به اینها ننوشت و اقناعشان نکرد آیا از فتنه انگیزی خود دست کشیدند؟؟؟ مگر رهبر این کشور تمام نمایندگانشان را دعوت نکرد و شبهاتشان را استماع نکرد و پاسخشان را نداد ،آیا از فتنه انگیزی دست کشیدند؟؟؟ این دست استدلال بچه گانه که هر بی سوادی می فهمد مزه پول آنرا آفریده است جز اینکه آبرویی برای نویسنده و مدیر یک سایت باقی نمی گذارد اثر دیگری نخواهد گذاشت.

شما می توانید به دکتر جلیلی رای ندهید.برای شما باید ابوموسی اشعری جدیدی پیدا کرد تا استدلال هایتان راهبردی برای رای آوردنش داشته باشد. همان بهتر که امثال شما به دکتر جلیلی رای ندهید.

 




طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: هاشمی، دکتر جلیلی، ابوموسی اشعری، سعید اسلامی، رهبر، جنگ نرم،  
[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 12:09 ق.ظ ] [ سعید دهقانی ]

بله ما همانهایی هستیم که به احمدی نژاد رای دادیم
گوشی ام را که بر می دارم یکی از دوستان پیام داده بود که آیا دکتر جلیلی کاندیدای دکتر احمدی نژاد هستن؟ و در ادامه آورده بود که از انتخاب آقای احمدی نژاد در سال 88 پشیمان نیستید؟

این بحثی است که خیلی از افراد در این مدت از من می پرسند ،البته سال 84 هم همین را از من می پرسیدند با این تفاوت که می پرسیدند آیا از انتخاب سید بزرگوار خاتمی پشیمان نیستید؟‍ 
در جواب این سوالها باید دید آنها که به دکتر احمدی نژاد رای دادند دلیل رای دادنشان چه بود ،احمدی نژاد که بود و چرا امروز بسیاری از کسانی که به او رای دادند حاضر نیستند به ایشان دوباره رای دهند؟
پس احمدی نژاد که بود؟
سال 84 رجلی سیاسی بود نه زیاد بنام ،فقط در همان حد شهردار تهران که او را به انقلابی بودن و ساده زیستی می شناختند ،در مقابل فضایی پس از دوران اصلاحات شکل گرفته بود که عده ای تند رو از جریان آقای خاتمی استفاده کرده و تمام داشته های اسلامی و ملی جمهوری اسلامی را زیر سوال می بردند .حتی به قرآن و خدا هم طعنه می زدند و ولایت فقیه را زیر سوال برده و مجلس را به آشوب و تحصن می کشانیدند.فضایی که به قول رییس جمهور وقت هر 9 روز یک بحران در فضای سیاسی کشور شکل می گرفت.اصولا در این فضا کوچکترین حرکتی که در راستای آرمان خواهی اسلامی و ملی باشد محکوم به شکست است و با سلاح رسانه ای در اواخر دهه 70 و اوایل دهه
هشتاد که بیشتر در قالب روزنامه ها شکل شناخته میشد مورد تهاجم گسترده قرار می گرفت.ترور شخصیت یک روال عادی و پیش پا افتاده بود ،هاشمی را نابود کردند تا فضا برای کارشان بیشتر شود و امثال هاشمی ها را تا حد شمر و معاویه تصویر ساختند.در این فضا که بخشی از بار  این جنگ روانی را سعید حجاریان و بخشی دیگر را امثال تاج زاده و مشارکتی ها و مجاهدینی ها به دوش گرفته بودند فضای جامعه در حدی بحرانی شده بود و طیف تندروی اصلاح طلبان که سوار بر آرای خاتمی به پیش می تاختند تا جایی توفیق یافته بودند که در رسانه هایشان علنی بیان می کردند ما انقلابی در انقلاب ایجاد نموده ایم و امام خمینی و جمهوری اسلامی را به موزه های تاریخ می سپاریم ،مردی ظهور نمود با بیانی تند وتیز و اصولی که قرار بود به موزه های تاریخ سپرده شود.او در عین گمنامی آرایش را نه از سبد نخبگان بلکه از سبد پا برهنگان بر چید و هنگامی که در دور دوم به مصاف  بت بزرگ سرمایه داری در ایران اکبر هاشمی رفت ،حتی خارج نشینان آنچنان به قدرت سرمایه دارن و تکنوکراتها در ایران امید داشتند که میبدی در تلوزیون خود گفت اگر فردا هاشمی از صندوق رای؛ پیروز بیرون نیامد من این رسانه را رها کرده و در  خانه خواهم نشست! اینها حقایق جامعه ما بود که به تلخی باید با آنها کنار می آمدیم.به هر حال احمدی نژاد پیروز شد و با همان بیان تند و تیزش به سازمان ملل رفت و برای اولین بار در طول تاریخ هلوکاست را که یک قرن برایش فلسفه ساخته بودند با طرح سه سوال در هم کوبید ،هم او بود که در دانشگاه کلمبیا تمام داشته های جهان غرب را زیر سوال برد و آنها دیگر رسانه ای برای او قرار ندادند تا نتواند ندای جمهوری اسلامی را به گوش کسی برساند.او بود که در دورانش به امپراطوری فاسد دکتر جاسبی و هاشمی ها در دانشگاه آزاد پایان داد و باعث شد بزرگترین ثروت ملی دانشجویی مارا  قبیله هاشمی ها نتوانند به نام خود وقف کنند و علاوه بر این سازو کاری برای انتخاب ریاست دانشگاه آزاد شکل گرفت که دیگر هاشمی و خانواده فاسدش نتوانند در محافل قبیله ایشان ریاست این دانشگاه را انتخاب نمایند.در دوران همین احمدی نژاد بود که بودجه علمی دانشگاههای ما چندین برابر شد و ما به جایگاهی در دنیا از لحاظ علمی و تحقیقاتی رسیدیم و جریان قبلی حاکم بر دانشگاه که دانشگاه را موتوری برای حاشیه سازی و سیاست بازی می پنداشت در هم فرو ریخت.در دوران همین آدم بود که هدفمندی یارانه ها که روزی خاتمی به عنوان آرزوی خود از آن نام می برد تحقق یافت ،اگر چه عده ای در چگونگی آن شک و بحث دارند اما دیگرانی که می آیند می توانند این ساختمان نیمه کاره را بسازند و تعمیر کنند اما هیچ کدام جرات نداشتند با توجه به اثرات منفی که در جامعه در کوتاه مدت می گذارد ،خیر بلند مدت آنرا به بهای بد نامی خود بخرند اما او اینچنین کرد.و من به یقین می دانم اگر کسی جز او بود نمی توانست در سال 88 در مقابل اتحاد مردم فریب خورده ما با امثال موسوی و کروبی که به عقیده من آنها هم فریب خوردند و همچنین با تمام آنهایی که آمده بودند تیشه به ریشه ملت بزنند و کودتای 28 مردادی دیگر شکل دهند ،پیروز شود.او همان کسی است که ثانیه ای برای تخریبش 100 خط شایعه و تخریب می ساختند و می نوشتند و یک تنه به عنوان نماد انقلاب در مقابل همه این تخریب ها ایستاد ،خراب شد و دم بر نیاورد.آری او همان کسی است که وقتی امتیاز نداد دوستانش هم  جریانی انحرافی ساختند و بر او تاختند اگرچه خود دکتر احمدی نژاد نیز در این میان بی تقصیر نیست.او مردم را داشت و دوستش داشتند و اما این محبت را با محبت یک نفر مبادله کرد و این کاری درست نبود.او  در 84 یک منجی و در 88 یک مدافع و در 92 یک قربانی است که می زنندش تا بتوانند خودشان را اثبات کنند.
آری احمدی نژاد اینست!!! و آنهایی که به او رای دادند 84 به یک منجی ،88 به یک مدافع آرمان انقلاب رای دادند ،رای آنها به شخص نبود ،بلکه به یک تفکر بود و انسان هیچ گاه از رای دادن به یک تفکر پشیمان نمی شود و این ثابت شده است که هیچ شخصی به تمام و کمال نمی تواند یک تفکر را تحقق بخشد.این اقتضای زمان است که بر افراد می گذرد و افکارشان را تغییر می دهد اما آرمانها و تفکرات اجتماعی و جمعی ثابت می ماند و شخص در گذر تغییرات خود ممکن است بتواند به این آرمانها تحقق ببخشد و ممکن است نتواند و حتی گاهی دیگر نخواهد.این همان چیزی است که در مورد سیذ بزرگوار خاتمی و احمدی نژاد نیز صادق است.یادم می آمد روزی را که پوستر های خاتمی و ناطق را به دیوار می کوبیدند طرفدارن ناطق نوری که مخالف خاتمی بودند بروی دیوار خم می شدند و عکس خاتمی را می بوسیدند و می گفتند سید است ! چه بسیار افرادی را می شناختم که اکثریت بودند و بخاطر سید بودن خاتمی به او رای می دادند و می گفتند در آن دنیا  صوابش را از پیامبر می خواهیم.اینها همان آرمان خواهی اسلامی است که در ملت ایران موج می زد و مردم در وجود آقای خاتمی سیدی نورانی و مذهبی می دیدند  که بتواند اینها را تحقق بخشد ،اما این سبد رای  فقط نیمی از آرای خاتمی بود ،نیمی دیگرش در جماران و حیاط خانه هاشمی خوابیده بود ،همان که مردم اکبر شاه !! صدایش می کردند و میان مردم رفسنجان شایع شده بود تهران و دیگر شهرهاکه می روید پلاکتان را گل بمالید و لهجه هایتان را ملایم کنید چون بفهمندرفسنجانی هستید شیشه ماشینتان را می شکنند !!! اکبر هاشمی در دورانی که رییس جمهور ایران بود اجازه هیچ حرفی را به کسی نمی داد ،او به قدرت ،خالق بخشی از آثاری است که افراد به عنوان چهره خشن جمهوری اسلامی می شناسند ،او همان کسی است که در دورانش چیزی بنام روزنامه و رسانه معنا نداشت و کسی حق نداشت با او مخالف باشد و شعار می دادند مخالف هاشمی مخالف رهبر است ، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است ،بسیاری از فراریان رسانه ای و خارج نشینانی که امروز تیشه به ریشه ملت ما و جمهوری اسلامی میزنند و حنجره هایشان را به غربی ها فروخته اند در دروان او فرار را بر قرار ترجیح دادند و جانشان را خریدند .هیچ وقت کسی نفهمید در دوران او  علی فلاحیان و وزارت اطلاعات هاشمی در قتل های زنجیره ای چه نقشی داشت و سرانجام داستان چه شد ،هیچ کس جوابی نگرفت که این همه استقراض خارجی و تا گلو در باتلاق قرض رفتن در دوران هاشمی به کدام علت بود و به چه دلیلی تورم ساعتی 50درصد بر مردم تحمیل شد  و قیمت دلار 10 برابر شد .اما  در برابر این سوالات بی جواب همه می دیدند که خانواده اکبر هاشمی چگونه به منش و روش پادشاهان زندگی می گذراند ،همه می دیدند که استاندار بزرگترین کشور که کمر مردم کرمان را شکست و فجایعی در این استان درست کرد که در تاریخ باید نوشت کسی نیست بجز برادر زن رییس جمهور ،همه می دیدند که زمین های کرمان تا ماهان به چه کسی به ارث رسید و عمران علوی به کدام دلیل بر این زمین ها مالک شد ،همه می دیدند که در شهر رفسنجان ریاست بزرگترین شرکت صادراتی خشکبار کشور به پسر عموی بی سواد و دهاتی رییس جمهور رسید که هر زمان اقبال مردم رفسنجان به آنها کم می شد خر دم !!! صدایشان کنند و بر آنها بتازند و بگویند 75 هزار گوساله رای داده اند به یک گاو !!! مردم خوب می دیدند شرکت پسته پول پسته شان را نمی دهد و آخر سال هم می گوید شرکت ورشکست شد اما برای یک انتخابات مجلس ملیاردی خرج می کنند و کسی هم جرات حرف زدن و نفس کشیدن ندارند.آری خاتمی نیمی از آرایش را از خانه هاشمی در جماران برداشت و مردم به عنوان منجی و برای رها شدن از اختاپوس بد پیله هاشمی ها به او رای دادند و من هم جزیی از آنها بودم و به نظر خودم رای به او درست ترین رای زمان خود بود و هرگز از آن رای پشیمان نمی شوم.همان طور که از رای به دکتر احمدی نژاد پشیمان نیستم.
اما حالا کجا و چگونه؟؟؟!!! حالا احمدی نژاد و خاتمی برای خود تصویری دارند و راهشان مشخص است و قطعا همان هایی نیستند که به آنها رای دادیم.همانگونه که هاشمی همان هاشمی دوران استبداد و اختناق اکبر شاه نیست .اینکه دوستی می گفت آیا به هاشمی رای می دهی یا نه  و گفتم انسان تغییرات خوب و بد دارد و اگر تغییرات خوب داشت باید بپذیریم و البته آن دوست عزیز به من تهمت رشوه گرفتن زد و لطف هم کرد ،به هر حال باید پذیرفت تغییرات خوب و بد انسانها را و گاهی هم این حقیقت را باید پذیرفت که انسانها خودشان تغییر نمی کنند اما صاحب جبهه ای از افراد می شوند یا به عبارتی راننده اتوبوسی که عده ای از افراد در آن نشسته اند و سرشان را از شیشه بیرون کرده و برایش هوار می کشند .امروز اتوبوس احمدی نژاد و خاتمی و هاشمی  نه فقثط مسافران جالبی ندارد بلکه تایر درست و حسابی هم برای حرکت ندارد .باید اینرا پذیرفت که هر سه این افراد با انصاف یا بی انصافانه آنقدر مشت و لگد از دوست و دشمن خورده اند که دیگر توانی برای حرکت ندارند ،درب و داغان شده اند و این از بدی اخلاق ما ایرانی هاست که یک نفر را تا نزدیک خدا بالا می بریم و بعد آنچنان می کوبیمش که گویی از شمر و معاویه و شیطان هم بدتر است.هاشمی را شعار می دادیم ،مخالف هاشمی مخالف رهبر است ،مخالف رهبری دشمن پیغمبر است ،یعنی هر که با هاشمی مخالف است دشمن پیغمبر و در زمره کفار و مشرکین است ،یک دهه بعد می گوییم هاشمی و دوستانش در زمره تکنوکراتهایی هستند که به خدا هم نگاه ابزاری دارند و به نوعی خدا را هم قبول ندارند،خاتمی را بالا بردیم و شعار می دادند صل علی محمد فرزند زهرا (س) آمد و من کاملا یادم است که کتابهای پیشگویی درست کرده بودند که در آخرالزمان یک سید حسنی ظهور می کند و زمام شیعیان را بدست می گیرد و بعد در منطقه آشوب می شود(حمله آمریکا به عراق) و امام زمان (عج) ظهور کرده و این سید حسنی سردار امام زمان شده و حالا بقیه اش را بگذریم.من دور دوم انتخاب آقای خاتمی که به ایشان رای دادم خاطرم است چه بسیاری از افراد ساده دل که می گفتند به سردار امام زمان (عج) رای می دهیم تا ما هم سرباز امام باشیم!! یک دهه بعد رسانه های ما می گفتند این بنده خدا خاتمی قرآن را هم قبول ندارد و کافر است .البته ایشان یک صحبتی در اثبات ادعای سروش  در یک جلسه ای با تعدادی از خانمهای مشارکتی داشت که اینگونه برآوردی داشت اما به هر حال او را هم کافر قلمداد کردیم و اکنون هم نوبت احمدی نژاد است که البته چون دوران پر تنش و زمانه ای با سیطره رسانه را در دوران خود تجربه کرد بیشتر به این موارد پرداخته شد.این اخلاق خوب کن و بد کن ماایرانی هاست  و خدا کند که درست شویم.
بله من از هماههایی هستم که به خاتمی رای دادیم و پشیمان هم نیستیم ،به احمدی نژاد هم رای دادیم و پشیمان  نیستبم و هرگز از این دو رای پشیمان نمی شوم.




برچسب ها: احمدی نژاد، خاتمی، اکبر هاشم،  
[ پنجشنبه 16 خرداد 1392 ] [ 02:17 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

با گذشت کمتر از دو هفته از آغاز فعالیت تبلیغاتی هواداران نامزدهای ریاست جمهوری بیش از ششصد هزار نفر از مشترکان ایرانسل ترانه مخصوص حامیان دکتر جلیلی را به عنوان آهنگ پیشواز انتخاب کردند. به گزارش خبرنگار ستاد حیات طیبه تا ساعت ۱۶ شنبه ۶۱۱،۵۹۳ نفر از مشترکان ایرانسل کد این آهنگ را به عنوان پیشواز انتخاب کرده اند. از آمار مشترکان همراه اول هنوز خبری منتشر نشده است اما برآورد می شود مجموع مشترکان همراه اول و ایرانسل که این آهنگ را به عنوان پیشواز انتخاب کرده اند بیش از یک میلیون نفر باشد. انتخاب ترانه «یه باری از امروز رو دوشته» به صورت خودجوش از سوی هواداران سعید جلیلی آغاز شد به گونه ای که به هنگام پخش این ترانه در مراسم بزرگ ورزشگاه شهید شیرودی جمعیت به راحتی آن را همخوانی کردند.متن ترانه «یه باری از امروز رو دوشته» با صدای حامد زمانی به شرح زیر است:


 

به این عکسها خیره شو خیره شو
 به این روزهای پر از خاطره
 نخواه گرمیه خواب چشم کسی
 بذاره که بیداری یادت بره
 یه باری از امروز رو دوشته
 که واسش یه عمره زمین میخوری
 همه منتظر تا ببینن کجا
 تو از جاده ی عشق دل میبری..
 ولی ایستادن فقط کارماست
 ما که قصمون قصه خواب نیست
 بیا دل به دریا بزن شک نکن
 سرانجام این رود مرداب نیست

حامد زمانی خواننده این ترانه با استقبال از استفاده هواداران کاندیداها از کارهایش گفته:

عمده سرودهای من محتوای انقلابی و حمایت از گفتمان انقلاب را دارد لذا هر یک از کاندیدها که فکر می کنند محتوای سرودهای من می تواند به تبلیغ آنها کمک کند از آنها استفاده کرده اند و این به معنای اجرای سرود اختصاصی برای کاندیداها نیست.

وی تاکید کرد: هدف اصلی من در حال حاضر کمک به فضای پر شور شدن انتخابات و تحقق حماسه سیاسی مورد نظر رهبر معظم انقلاب می باشد.

کد آهنگ پیشواز برای موبایل

خطوط ایرانسل: کد ۳۳۱۴۶۱۹  به شماره ۷۵۷۵ پیامک کنید

همراه اول: کد ۳۱۱۱۶ به شماره ۸۹۸۹ پیامک کنید

برای دانلود این موزیک روی این لینک کلیک کنید.

http://m74diba.persiangig.com/audio/Hamed_Zamani_-_Farda_Emroz_Diroz_(www.AvazMusic.com).mp3

رای قرار دادن موزیک به عنوان پس زمینه وبلاگ خود کافی ست لینک زیر را کپی کرده وارد بخش کاربری خود در وبلاگتان شوید سپس به قسمت تنظیمات وبلاگ و کدهای جاوا اسکریپت بروید و این لینک را در آن قرار دهید

<embed src=”http://m74diba.persiangig.com/audio/Hamed_Zamani_-_Farda_Emroz_Diroz_(www.AvazMusic.com).mp3” autostart=”true” hidden=”false” loop=”false” width=”۲۸۰″ height=”۴۴″>
حیات طیبه 


طبقه بندی: سیاسی، 
برچسب ها: فعالیت تبلیغاتی، نامزدهای ریاست جمهوری، حامد زمانی، حامیان دکتر جلیلی، ورزشگاه شهید شیرودی،  
[ پنجشنبه 16 خرداد 1392 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]

وقتی افرادی کمر همت را بسته اند تا شما را تخریب کنند...

خوشحال باشید.
چرا که نداشتن دشمن نشانه عدم موفقیت است.
پس موفقی که تو را مورد هجمه قرار می دهند. 
و بگذار تمام عقده هایشان را اینگونه خالی کنند.عقده هایی که روز و شب را برایشان تلخ کرده است.




[ دوشنبه 6 خرداد 1392 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ سعید دهقانی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

بک لینک