یکشنبه 18 بهمن 1388

فقط یه امتحان دیگه

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

فقط یه امتحان دیگه

 

با سلام به همه دوستان...

خوشحال باید بود یا ناراحت،معمولا خوشحال...فقط یه امتحان دیگه مونده و خدا رو شكر بجز تلفات بعضی از بچه ها برا درس اطفال نظری 1 ،بقیه همه تا اینجا رو كه با سلامت جون سالم به در بردیم و تمام امتحانا رو پاس شدیم.باورم نمیشه،ولی خوب به هر حال همه رو پاس شدیم دیگه...

چند تا خبر :

قرار شده فردا توی جلسه شورا قضیه هم نیازی اطفال 1 نظری و عملی مطرح بشه...

متاسفم كه برا امتحان اندو نظری یك دو نفر از بچه ها علی رغم اینكه 5-4 بار با خانم دكتر اخلاقی صحبت كردم اجازه ندادن به خاطر غیبت زیاد امتحان بدن،من هر كاری می تونستم انجام دادم ،از من دلخور نباشید،علی رحمانی شاهده...

جراحی نمره ها خیلی عالی بوده...

 

بعضی بچه ها گزارش بلاك و تزریقشون كه توسط من باید به خانم دكتر ناوی داده می شده ،داده نشده،بخاطر همین نمره جراحی عملیشون نیومده،بزودی گزارش خرابكاریهاتونو به خانم دكتر می دم،نگران نباشید...

 

نمرات صفر پریو با عنایت و لطف دكتر ایوبیان معاون بخش پریو حل شد و نمره بچه ها داده شد ، فقط یه مشكلی هست ،مثل اینكه دكتر قاسمی در آخرین دقایق روز شنبه كه از پیششون رفتم توصیه كردن كه اینارو حذفشون كنید حالشون جا بیاد... از چاله در اومدیم افتادیم تو چاه...ولی خیلی نگران نباشید،درست می شه...

 

غذای دانشگاه روز به روز داره عالی تر می شه، بعد از چند وقت كه دیگه بر عكس همیشه حوصله غذا درست كردن نداشتم،گفتم چند تا غذا رزرو كنم خیر سرم راحت باشم،مسموم شدم،حالم بد شده اصلا خوب نیستم...

 

50 نفر از بچه های ترم 10 اطفال نظری 2 افتادند،از جمله علی آقا نظرپور دوست عزیز خودم اونم با نمره 8 (البته من با 12 جون سالم به در بردم )...یاد و خاطره 50 نفر از افتاده های اطفال و علی نظرپور گرامی باد...

 

طبق شنیده ها و شایعات خانم دكتر اخلاقی حالشون خوب نیست و یه مشكل تومورال پیدا كردن، برا سلامتیشون دعا كنید...

 

آرمان خان خانی فام رفتن پیش خانم دكتر امینی و قضیه هم نیازی اطفال 1 نظری و عملی رو مطرح كردن كه خانم دكتر امینی فرمودند اینارو برید به اون نماینده چشم سفیدتون بگید كه میاد وسط سالن معركه می گیره و شارلاتان بازی در میاره،من اینكار هارو نمی كنم تا نگید تخلف...البته بچه ها اینارو همیشه لطف خانم دكتر بحساب میارن ...فكر می كنم خانم دكتر مطرح كنند و اگه مطرح كنند مورد قبول هم واقع خواهد شد...

 

جونم در اومد تا به این هم كلاسی 6 سال پیشم كه خیر سرش رفته سربازی حالی كنم 3 نصفه شب كه از سر پست اومدی،زنگ نزن احوال منو بپرس،من اصلا اون موقع حالم خوب نیست،میخام سر به تنم نباشه،چی از جون من میخای...از حالا ساعت 5 صبح زنگ می زنه...

 

یه امتحان ثابت نظری 1 مونده...میگن زیاد سخت نیست...اینم تموم می شه...

 

 


شنبه 17 بهمن 1388

یا لثارات الحسین

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

چهل روز از تو گذشت...

چهل روز و قرنها از از تو گذشت...

قرنها سالار زینب ماند و سرودی از حرمان،غربت و درد...

قرنها تو ماندی و عطر گل یاس ، با سر بندی از عشق  و  تو را ندیدند و قافله سالار راه بیابان گزید و بگذشت،تنهایی و غربت عطر یاس را،وفا و محبتت را،جلوه های عشق تو را ،ندیدند یا ندانسته و نخواسته دیدند و حیران و متحیر بگذشتند و در خواب ماندند...

قرنهاست كه معنایی جز حسین نیست،دنیایی جز حسین نیست ...عشق را ،دلاوری را،آزادگی و زینب را مولایی جز حسین نیست...

قرنها خاك،خونی چون تو سیرابش نكرد،دلی به عشق جز تو اشك بر چشمی ننشاند،قلبی جز بنام تو نشكست...

قرنها لبی به عطش نخشكید جز آنكه یاد تو بر لبانش غنچه كرد،قطره اشكی بر گوشه چشم و پیشانی كه به خون ننشست جز به عشق سربندی كه بر آن نقش گل یاس زده بودند، لبیك یا مهدی،یا صاحب الزمان...

قرنها دستهایت را بوسه زدند،خون خدا را،پرهای پاك فرشتگان خدا كه جرعه آبی هم به گناه ننوشیده بودند و هم آنها كه چون من غرق در گناه خود از شرم جز تو درگاهی برای نیاز خود ندارد،تو باش امیدشان تا دل به تو ببندند كه دلدادگی به تو را به عالمی نمی توان فروخت...همه تو را می خوانند و تو همه را به محبت لبیك می گویی و بغض دل شكستن را به دل هیچ كس نمی نشانی و بی سبب نیست كه همه از هر دینی و از هر كیشی كه در راه می مانند و درمانده دوران می شوند،قطب نیازشان قبله پیشانی تست ،تا خون خدا دست مانده در راهشان را به حاجتی و قلب مانده در حرمان و غربت و دردشان را به امیدی شاد و راهی دیار هدایت كند...

قرنها آزادگان جهان اشكها و پرچم نگاهشان رو سوی تو دارد،سوی پرچم سرخی كه بر گنبد زرد و غریب تو قطب قطب نمای قلب عاشقان و شیعیان جهان شده است...

قرنهاست كبوتران برای تو و به عشق تو بال می گشایند،پر پروازشان به عشق عطر گل یاس  می شكند  و رخ زیبای او ندیده،قطره اشكی بر چشم،در غم هجران عشق او می سوزند و با زمزمه ای بنام تو و با عطر لبیك یا حسین ،در قفس مانده و بی نام و نشان نشان از نشانی خون خدا می گیرند...تو نشان از نشانی عطر یاس داری،مظهر عشق،ایثار و ظرافت شقایق ها كه ابر ها در سرایت می گریند ، دل ها به زمزمه نامت می شكنند و دل ها در شادی امید و آرزویت سر می گشایند و می شكفند...همه به زمزمه لبیك یا حسین و فقط ،  فقط به عشق عطر گل یاس...

قرنها محرم را بنام تو نوشته اند،سینه زنان و زنجیر زنان به مهر تو می آیند،تو را صدا می زنند، تا تو مولایشان باشی،امید و همه ی آرزو و عشق و دلدادگیشان و بر پیشانی هاشان سربند پادشاه كشور وفا را می بندند،یا ابوالفضل العباس...دل هایشان به یاد تو می شكند،اشكشان به مصیبت تو بر چشمهاشان حلقه می كند و بغض هایشان سرود تو را در دل نهفته دارد  و دست هاشان ساده تر از تمام سادگی ها به امید شفاعت تو رو به خدا بلند می شود...

قرنها دجله و فرات خون می گریند...بی تابی می كنند و برای كودكان كوفه و كربلا از غریبی رقیه و خرابات شام می گویند... ای شط بگو،بگو از این هزار بار گفته و هیچ كس نشنیده،از این نشنیده هایی كه قلب عالمی را ویران می كند،این حسین،حسین كه عالم همه دیوانه اوست...

قرنها زمان در برابر عظمت تو سر تعظیم فرو آورده است و تاریخ به لحظه های تو را داشتن خود می بالد و لباسی از فخر به تن نموده است تا بنام تو خودنمایی و جلوه فروشی كند...این گذشت زمان است یا گذشت بی زمان كه نام تو را،یادت را و شكوه عظمتت را بنام واژه همیشه زنده شهادت زنده و پاینده نگاه داشته است تا زمان معنایی جز تو نداشته باشد....

قرنهاست دست های ناامید و دل های مانده در حرمان و درد،هنگامه ای كه از همه در ها رانده شدند،اشك هایشان بی پاسخ ماند،دلهایشان شكست و پناهی برایشان نماند و روزگار به نامردی دست هایشان را بست  و شمشیر شكست و قهر برویشان كشید،تنها تو می مانی و دل های شكسته شان،عالمی از واژه ها كه تهی گشته از معنا و تنها تو مانده ای و معنای بی پایان واژه ها،معنایی برای هر چیز،هر عشق ،هر دردهر حرمان و هر رنج،تو،حسین،حسین كه عالم همه دیوانه اوست...

سید الشهدا،بهشت حیدر كرار....

  

 


چهارشنبه 14 بهمن 1388

دانلود جزوه دکتر عظیمی-اندو 2 نظری

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

Local_anesthetic_failure_and_pain_control.pdf

 pain_control.pdf

pulp_&_periapical_pathosis.pdf


چهارشنبه 14 بهمن 1388

یاد و خاطره 15 نفر از افتاده های اطفال نظری یک1

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

با سلام

بچه هایی که اطفال نظری یک افتادن از خانم جباری گرفته تا اشرف واقفی و آرمان و امین خان قربانی که سر پوستر اندو خیلی به من لطف داشت و بقیه که معمولا با ... نشونشون می دن،خیلی ناراحت نباشید،یعنی باشید اما خیلی نه،امروز با آرمان رفتیم پیش خانم دکتر امینی ،لطف کردن قبول کردن که اسمتونو توی شورا مطرح کنند و اگر موافقت شد اطفال نظری یک و عملیشو هم نیاز ترم بعد بهتون بدن...

پس بشینید با خیال راحت اندو بخونید،انشاالله فردا همه پاس شید،برا منم دعا کنید فردا پاس بشم.

یاعلی

 

خبر دوم:

بازم سلام

کسانی که از اسامی زیر خبری در دست دارند بهشون اطلاع بدن که فردا فقط فردا 5 شنبه به بخش اطفال خانم دکتر توکلی مراجعه کنند،وگرنه درس تشخیص عملیشونو میوفتن با عرض معذرت:

1-علی نظرپور(اینو خودم می شناسم)

2-محمود حاتمی

3-خانم زراست وند

4-خانم ندا منتصر کوهساری

5-آقای خزایی چول

ممنون-التماس دعا


سه شنبه 13 بهمن 1388

کاش نرفته بودم

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

با سلام به همه ی دوستان

کاش امروز نرفته بودم دانشگاه ،رفتم مثلا اندو دو نفر از بچه ها که حذفشون کردن اگه شد یه جوری درست کنم بتونن امتحان بدن که نشد.

بازم رفتم دانشگاه و بازم ریختم ،یه بار دیگه،حالت مزمن برام پیدا کرده،هیچ کاری هم نمی تونم بکنم،بازم کلی چیزیو تو دانشگاهو ،تاکسی جا گذاشتم و برگشتم خونه،عادت کردم دیگه می دونم اینجور وقتا می رسم خونه وزنم نصف می شه...

رفتم مثلا اندو دو نفر از بچه ها که حذفشون کردن اگه شد یه جوری درست کنم بتونن امتحان بدن که نشد،به جاش خودم بهم ریختم و خراب شدم...

می خواستم برگردم که یکی زنگ زد که دکتر قاسمی پریو عملی نمرتو داده تو بخش برو نگاه کن...

نگاه کردم تقریبا اغلب بچه ها پاس شده بودن،نگاه کردم نمره منم خیلی خوب شده بود :-0-

0 صفر شدن تو یه درس عملی هم خیلی عالی بود... 

خبر دیگه هم اینکه بچه ها نمرات ترمیمی اومده اگه خواستید ببینید یه نگاه به سایت دانشگاه بندازید.

شدم 14 ،فکر نکنم کسی از ترم ما افتاده باشه.

نمرات اطفال هم اعلام شد که با 12.25 پاس شدم.بچه ها نمرات تو سایت زدن

انشاالله همه پاس شده باشید.

خیلی خوشحال شدم.

http://87.107.113.250   لینک سایت دانشگاه

 


چهارشنبه 7 بهمن 1388

هکرهای دنیای انتزاعی اندیشه

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

هكرهای دنیای انتزاعی اندیشه(قسمت اول)

اگرچه هم چنان جامعه ایرانی ما،شهرها و روستاهای ما،از كلان شهر ها گرفته تا توده های كوچك اجتماعی مانند یك دانشكده دندانپزشكی صرف نظر از گرایش های فكری و گزینش های ناخواسته اجتماعی و قشری بر پایه جامعه ای سنتی و اصول مدنی ایرانی به حیات خود ادامه می دهد اما پس از عبور یا به عبارت صحیح تر گریز نسل جدید از گردنه دگردیسی اجتماعی و انقلاب و تحول فكری دوران رییس جمهور خاتمی خواسته یا ناخواسته درگیر ورود تعاریف و كالای مدرن و فرهنگی پست مدرنیسم گشت.

نوعی انقلاب انتزاعی در فضای مرزهای ذهنی اقشار جوان جامعه  كه بالطبع پس از چند سال نمود رفتاری و كنش ها و واكنش های اجتماعی و فردی خود را نیز به دنبال داشت.

اصولا عصر سازی نهایت هنر و ظرافت و قدرت  مهندسی فكری یك تمدن برتر را می رساند،چنانكه در طول تاریخ ملت های بزرگ همیشه در اسارت  قدرت تفكر و عصرسازی جوامع و دولت های كوچك بوده اند. نگاهی به سیر گسترش عصرهای علمی،فرهنگی و فلسفی یونان باستان در آسیا و اروپا و ... خود بخوبی مبین چنین حقیقتی است كه در گذشته و در طول زمان و بیشتر از هر زمان دیگر در عصر كنونی ما ،عصر سازی و تمدن سازی به عنوان سلاحی برای سلطه و استعمار نرم  و از راه دور دیگر ملل و كشورها بكار گرفته شده است.

روند سلطه از طریق عصرسازی مانند طراحی یك بازیست كه در این بازی هر بازیكن نقشی را  به عنوان دونده و گلادیاتور میدان بر عهده دارد و در نهایت جایزه برد بازی به طراح آن خواهد رسید ،بازیكنانی در نقش دانشجو،مهندسین یك كشور،پزشكان یك جامعه،سیاستمدارن و و حتی دانش آموزان و ... .

این بازی جذاب و بزرگ طراحی مراحل خاصی را می طلبد كه متناسب با بیس های فرهنگی جامعه قربانی ،اولین قطعه پازل طراحی می گردد و در بسیاری از موارد هنگامی كه هدف فرهنگ قربانیان باشد ،تعریف سازی و بازتعریف معانی و مفاهیم كلیدی اجتماع و فرد در اولویت قرار می گیرد.

این تعریف و گاه تحریف در حقیقت همان قطعه اول پازلیست كه با تكرار متوالی و در طول مدت زمانی طولانی  جای خالی مناسب خود را یافته  و در مرحله بعدی تكمیل قطعات باقیمانده پازل بسیار به سهولت و بدست خود ملت قربانی پله به پله و بصورت خودكار صورت می گیرد و این نشانی از نهایت هنر و ظرافت و اقتدار یك تمدن برتر  در خود نهفته دارد كه در جهان امروز ما به عنوان تمدن غرب شناخته می شود.

گرچه مقوله تعریف سازی ،نبوغ نوابغ فكری و تئوریسین های  طراح عصرها را مصروف خود می سازد اما روز به روز و با گذشت زمان  با ابداع تاكتیك های روانی و تكنیك های رسانه ای محصولات نبوغ خود را به بدیع ترین شكل ممكن در اختیار قربانیان خود قرار داده و آنها را با كمال میل به دام اسارت خود گرفتار می سازند.

از جمله متد های قدیمی و سنتی هكر های فكری و فرهنگی جهان معاصر ما 2 پدیده بنام های :1-همگام سازی 2- واژه سازی را نام برد

 همگام سازی برای هكر های جهان انتزاعی  پدیده ایست كه به كمك آن اهداف و تعاریف خود را به تدریج در قلوب و افكار جهانیان به فرمانروایی رسانده و به قدرتی وصف ناپذیر دست می یابند.

به عنوان مثال به آرم های آدیداس بروی توپ های ورزشی و لباس ها توجه كنید.در گذشته ای نه چندان دور علاقمندان به ورزش چشم به هنر پا و دست ورزشكاران مورد علاقه خود داشتند و او در اوج افتخار و حركات زیبای خود ،نام و آرم آدیداس را به همراه خود داشت.در حالی كه بسیاری از كشورهای آسیایی و حتی اسلامی لباس های ورزشی بسیار مرغوب تر و با قیمت های بسیار ارزان تر از آدیداس تولید می كنند،مانند كشور تركیه كه بعد از كشورهای ایتالیا ،آمریكا،آلمان  بهترین لباس ها را با قیمتی بسیار ارزان تر عرضه می نماید،اما آدیداس همیشه غول بی شاخ و دم كالاهای ورزشی عصر پست مدرنیسم است كه با هنر همگام سازی ،تا بدان جا قدرت یافته كه حتی در مواقعی اقتصاد كشورهای كوچك را نیز تهدید كرده و به بازی می گیرد.

پست مدرنیسم با تكنیك همگام سازی بسرعت در مرزهای اندیشه و حدود انتزاعی جوامع نفوذ كرده و به بازتعریف كلید ها و ستون های اجتماعی ،فرهنگی و حتی عاطفی و مذهبی یك ملت می پردازد كه این بازتعریف شاهراهیست برای استیلای فرهنگی و مادی  تمدن برتر عصر بر دیگر جوامع قربانی و در علوم استرات‍‍‍‍‍ژیك یك تهدید استراتژیك محسوب می شود كه به مات شدن و آچمز شدن تمام داشته های قربانیان منتهی خواهد گشت.

در تاكتیك واژه سازی و مشكل سازی،عرصه های گوناگونی برای ورود و هك كردن قربانیان وجود دارد اما  اگر  عاطفه و روح هنر یك تمدن هدف باشد،هك شدن قربانی از كانال بازتعریف مفهوم زیبایی صورت می پذیرد و در این بازتعریف، زیبایی نه از پنجره فطرت خدایی ،بلكه بر مبنای اومانیسم و انسان سالاری ،انسانی به عنوان حیوان برتر تعریف و تحریف می گردد.در حقیقت زیبایی از یك حقیقت مطلق به حقیقتی مبدل می گردد كه هر كس مطابق طرز تفكر روزانه خود می تواند آنرا تعریف نموده و در راستای خواستن یا نخواستن آن گام بردارد كه این چالش تبدیل یك حقیقت مطلق و ثابت به واقعیتی سیال باعث خواهد شد ، جاذبه ای هوس بار و حیوانی در پناه خود داشته باشد كه فرد هر آنچه در راه ان قدم بر میدارد به كمال ان نمی رسد و هر چه می نوشد تشنه تر می شود و هر روز نیاز به ساخت قطعات پازل دیگری دارد تا روح او را سیراب نماید و این طراحی قطعات پازل خود نیازمند نیازهاییست كه در مشت و سلطه اربابان طراح بازیست و فرد به بازیچه ای در دست نبوغ نوابغ تبدیل خواهد گشت.نبوغی كه حتی به كودكان یك ملت هم رحم نمی كند،پدیده ای را تعریف می كند بنام اوقات فراغت،ابتدا از نام شروع می كند،دنیای واژه ها ،سپس برای اختراع واژه خود نیاز تعریف و تاكید می نماید،رسانه می سازد و آن را به عنوان معضلی برای یك ملت و درد بی درمان یك طیف معرفی می كند،برای مثال مشكلی بنام پر كردن اوقات فراغت جوانان... و بعد از مدتی كه تمام افراد درمانده واژه ها و توپ و تشر های تو خالی و درد های ناشناخته گشتند به یكباره دارو ها از راه می رسد...اندكی حافظه تاریخی خود را حساس كنیم و به گذشته ای نه چندان دور برگردیم ،حدود سال دوم ریاست جمهوری دور اول رییس جمهور خاتمی و تیتر های بی امان روزنامه ها و ... در مورد مشكل اوقات فراغت جوانان و كودكان.

پس از مدتی تب بازیهای رایانه ای و فروش سرسام آور آنها در ایران شروع شد بطوریكه ایران به بزرگترین وارد كننده دستگاههای بازی رایانه ای و  و لوازم جانبی آن در یك سال تبدیل شد،بازیهایی كه مهمترین كار و درمان را انجام می دادند:گذراندن وقت  با توجیه پر كردن اوقات فراغت.

از یك سو وقت و آینده فكر و اندیشه یك طیف سنی در اسارت نبوغ هكر های فرهنگی قرار گرفت و از سوی دیگر سیل پول و منابع مادی و ملی یك كشور كه از مرز ها به سهولت تمام و با كمال میل و رغبت خارج می گشت،از سویی هم قدرت تفكر و پویایی این طیف سنی در التهاب بی پایانی مصرف می شد كه هیچ اثر و فایده ای در زندگانی آینده او نداشت...همه اینها فقط وابسته به یك واژه و اختراع یك واژه بود،قطعه اول پازل،شاه كلید هك شدن قربانی و آن ساختن واژه ای با تعریف معلوم بنام اوقات فراغت بود.

داستان با چنان ظرافت و استادی به پیش رفت كه حدود 6 سال بعد و هنگامه انتخابات نهم ریاست جمهوری یكی از بحث های داغ انتخاباتی و سوالات مكرر بی پاسخ از كاندیداها،سوالی بود با این مضمون: شما چه راهكار هایی برای پر كردن اوقات فراغت جوانان دارید؟

و جالب تر اینكه جواب ها درست همان چیزی بود كه در ادامه پازل هكر ها می گنجید،تقریبا چنان حالت سر درگمی در میان افكار تئوریسین های داخلی وجود داشت كه هیچ یك هیچ داروی بومی،ملی و مذهبی  برای واژه ساخته شده هكر ها نداشتند و تنها به مطالبی كلیشه ای می پرداختند و این در ناخودآگاه همیشه فعال قشر جوان تنها تداعی گر این حقیقت بود كه ادامه بازی این پازل هم بدست خود و به ابداع خود و یا هكرهایی كه هرگز نمی شناختشان امكان پذیر است.

مثال بازیهای رایانه ای و ورود انها به كشور ما تنها یك ضلع از اضلاع واژه تعریف شده اوقات فراغت جوانان ما بود كه اگر بخواهیم تمام اضلاع انرا مورد بررسی قرار دهیم به كنكاشی دقیق و مفصل در روند حركت قشر جوان ما نیاز دارد،اما مختصری از آن را در صورت علاقمندی می توان با بررسی چگونگی ظهور باشگاههای بدنسازی در ایران و طراحی بی نهایت ظریف و دقیق هكرهای فرهنگی غرب در ورود این دست محصولات به كشور ما و فتح اذهان عمومی و سوق آنها بسوی استفاده از این دست محصولات را می توان مورد رصد قرار داد،اینكه چگونه مقوله عضله سازی و پرورش اندام به سه مفهم انتزاعی:1- زیبایی 2-  اوقات فراغت 3- ورزش و سلامتی

حمله نموده و هر سه را زیر مجموعه خود ساخته ،مبحثی است كه بسیار جذاب بوده و در نوع كار اوج هنر طراحان پازل سلطه بر دنیای انتزاعی اندیشه را می رساند.

خود مفهوم زیبایی در جامعه شناسی مدرن فاكتورهایی همچون :1-وقت و زمان 2-فكر و اندیشه و دغدغه 3-و در نهایت اقتصاد  فرد و جامعه را به شدت وابسته و مصروف خود می سازد و و در نهایت فرد با كمال میل در گردابی از مفاهیم طراحی شده و پازلی بهم پیوسته و سردرگم مدفون می شود كه  نه تنها توان خارج شدن از بازی را ندارد بلكه هر روز نیز متد ها و نیاز های جدیدی برای خودش تعریف كرده و بدست خود قطعات پازل جدیدی را طراحی و بازی خود را پیچیده تر و سردرگم تر می كند و به معنای تمام اسیر هكرهای فكری و فرهنگی تمدن برتر می گردد كه برای آنها باید وقت ،پول و فكر خود را با رغبت تمام و بدون اینكه خودش بفهمد با كمال احترام اهدا نماید.

...

 

 


دوشنبه 5 بهمن 1388

جلسه آخر دکتر قرنی زاده-اندو سرجری-جراحی 3 نظری

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

بچه ها سلام

کسایی که جلسه اخر دکتر قرنی زاده-جراحی 3 نظری-اندو سرجری را نگرفتند،می تونن از این لینک دانلود کنند.

اگه اینترنت پر سرعت دارید،پاورپوینت استاد که حدود 10 مگا بایت هست دانلود کنید.

اگه نه  فایل وورد هم هست که حدود 2 مگابایت است.

فقط یه چیزی اندو سرجری را از رو cdr بخونید ،این چند تا اسلاید را هم یه نگاه بندازید.جزوه ترم پیشی ها هم این مبحث را دارد،دوست داشتید بخونید.

انشاالله فردا همه پاس بشید...

من که حالم خیلی بده،فکر کنم این ترم مشروط بشم.


دوشنبه 5 بهمن 1388

پاورپوینت جلسه آخر جراحی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

پاورپوینت جلسه آخر دکتر قرنی زاده-جراحی 3

word جلسه آخر جراحی 3-دکتر قرنی زاده.اندو سرجری


یکشنبه 4 بهمن 1388

امتحانات هم رسید

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

پنجشنبه 1/11/88

 

 

نگاهی به برنامه امتحانیم می ندازم،ساعت امتحان اطفال نظری یك چنده ؟ بدك نیست،10 صبح،پیش خودم می گم خوب بخون كه  پس فردا خانوم دكتر امینی و عسكرزاده منتظرتند،كلكت كندس بدبخت،زیادی داری جون می كنی و بر می گردم رو تختم و جزوه بدخط و كم و خلاصه و مختصر و مفید فرزام را دوباره باز می كنم،تا اینجا 9 جلسه از 14 جلسه، اه اصلا حوصله خوندن ندارم،فكرم جای دیگس، لاك پشتی جلو می رم...

داییم می گفت سعید چیه ، چند وقته تو خودتی ، بخاطر مسائل دانشگاهه ؟

نه دایی...كاش بخاطر مسائل دانشگاه بود....

خداییش این ترم عجب ترمی بود،ترم 9 سنگین،دانشگاه با این همه حاشیه و بچه های كلاس و مشكلات و دلتنگی های خودم و همه اینا یك طرف علی آقا هم خونه ایم هم یك طرف...نیست و نشد كه بیام خونه،پای حرفش بشینم و راحت بتونم به زندگی طبیعیم ادامه بدم...

موندم تو كار بعضی از این بچه های كلاس كه شدن مثل بچه های هفتی كه حوصله هیچی رو ندارند و همش غر می زنن...كارشون شده تیكه پروندن و مسخره كردن و نق زدن...یه هفته خودمو می كشم با همه چیز و همه جا هماهنگ می كنم كه مثلا یك كلاس رو توافقی تعطیل كنیم و مطالبش تو امتحان نیاد،دو نفر هلك هلك بلند میشن میرن سر كلاس،آخه من به شما چی بگم ؟ بعد هم میشینن میگن،آره سعید دهقانی خیلی باحاله،هر روزی كه خوابش می یاد و غیرت سر كلاس اومدن نداره میگه بچه ها امروز كلاس تعطیله !!!!!!!!!!!! باحال بودن بخوره تو سرم.

اصلا جلو نمیرم،نیم ساعته 4 خط خوندم...

دو سه ترمه همه دوستامو تو كلاس خط زدم كه خیر سرم نماینده شدم نخام بخاطر دوستی با كسی براش بیشتر از بقیه كاری انجام بدم،حتی پاش می افتاد محسن و خانومش سمیرا هم اول ترما همیشه مثل این ترم جز دلخورای ثابت گروه بندی كلاس بودن...البته حق می دم بهشون خیلی بده ادم اسمش تو قرعه كشی كلاس در بیاد و مجبور باشه بره بدترین گروه كلاس و خانومش بهترین گروه باقی بمونه ،اصلا تقصیر من نیست،تقصیر گروه بندیه!!! باور كنید...!!!

فاجعه تازه از اینجا شروع میشه كه بعد 2 هفته كه آقا محسن تلاش می كنه برگرده گروه خوبه تازه متوجه میشه این سعید دهقانی عجب آدم نفهم و غدیه و سمیرا خانوم مجبور میشه قید گروه خوبه رو بزنه و بیاد بدترین گروه كلاس،اینكه آقا محسن چند شب رو بخاطر این قضیه تو پارك و خیابون به سر برده و خوابیده دیگه یماند...قابل توجه همه تازه زوج های جوان،این هم از عوارض ازدواج،حالا بگذریم كه محسن خان تا كی میخاد این قضیه به اصطلاح نامردی رو به رخ من بدبخت بكشه...

 

 

و بگذریم از اون دوست عزیزی كه قرار بود با هم یه پوستر اندو بسازیم برا پری كلینیك و 2 نمره هم داشته باشه...آخرای ترم بد وضعم خراب بود تو اندو پری كلینیك،خانوم دكتر دادرسان هم منتظربود من بدبختو ببینه و یه چیزی بهم بگه،دیدم اوضاع خوب نیست رفتم در مورد پوستر با دكتر دانش صحبت كنم،دكتر گفتش این دوستت كه تحویل دادش  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

گفتم چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

كی؟

گفت بیا این...نگاه كردم دیدم به به، ایشون با خضوع تمام اسم خودشو نوشته و بجای اسم من هم اسم یكی از خانوم های محترم رو نوشته...سعید دهقانی كیلو چنده ؟ و  بگذریم از این همه مطلب كه آماده كرده بودم و  مثلا دلم خوش بود به اینكه یه پوستر هم دارم برا آخر ترم خیالم راحته....می گم آخه نكبت منو تو 9 ترم با هم دوست بودیم،این چكاری بود كردی ؟

یه بوسم می كنه میگه بابا بی خیال،باور كن اون گفت دیگه نمیشد اسمشو ننویسم دیگه، آخه درك كن دیگه،اون زودتر به من گفت...

می گم یعنی چی زودتر گفت ؟

یه بوس دیگه می كنه،می گه بابا مهم نیست كه،میخای اسم تورو بجای خودم بنویسم؟ آره؟

نه نمیخام...ولش كن ،عیب نداره...خودمو می زنم به اون راه ،سرم و می ندازم پایین می رم.(مثلا خر شدم،كی به كیه،بذار طرف دلش خوش باشه)...حالا بدیش اینه كه ربع ساعت بعدش میاد پیشت كه سعید من از همین حالا گفته باشم كه گروه بندی ترم بعدم باید ...یه نگاه به اون قیافه وروجكش می ندازی،آخه چی بگی بهش؟...چشم.

بعد داییم بهم میگه سعید دنیا كوچیكه ها دلت نگیره،اینقدر بزرگش نكن...

میگم آره دایی دنیا كوچیكه اما قشنگی ها و زشتی هاش خیلی بزرگه ،اینقدر كه ادم بد دلش گرو این قشنگی ها و زشتی هاش گیر می كنه و تو كارش می مونه....

من نمیدونم چرا همه احساس راحتی می كنن با من،خانوم مال یه ترم دیگس،دو ترمه در حد یك جمله هم با هم  برخورد نداشتیم،به اسم كوچیك صدام می كنه كه سعید ! از بس رو دادم بهت پررو شدی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باشه چشم،.هر چی شما سركار خانوم بفرمایید.

یكی دلش می سوخت برام كه فرستادنم كمیته انظباطی و دكتر رمضانی و خانوم دكتر امینی و خانوم دكتر عسكری زاده و ...

پیش خودم گفتم باز خدارو شكر این كمیته انظباطی و دكتر رمضانی و خانوم دكتر امینی، دكتر عسكر زاده و علی نظرپور و ...بودن این ترم،از این حالات، ناخواسته یا خواسته فراریم می دادن و فكرم جای دیگه متمركز می شد و دلم كمتر می گرفت وگرنه همون اول ترم یه اردو قم رفتم كه بار و فشار روانی كه بهم وارد كرد ،دو روز مریض شدم و آخرش رفتم پیش روانپزشك....وقتی تو یه راهی قدم می ذارم بد غرق اون كار می شم،بازم خدا رو شكر وگرنه دیوونه می شدم،حالا بگذریم از این كه بین دیوونه شدن با خل و چل شدن كلی فرقه،آخه دیوونه شدن یه حالت hard هستش كه طرف كلا بالا خونه رو داده اجاره و یه جورایی ترسناك هم هست  و جای خندیدن هم نداره و اصولا ادم نمیتونه سر به سرش بذاره اما وای كه چه دنیایه این دنیای خل و چلا...فكر می كنم مثلا سعید دهقانی داره با یه قیافه شنگول و مثل خل و چلا كه چشم و چارشون مثل ثانیه شمار ساعت می چرخه داره میاد دانشگاه...آخی...بگذریم.كار به اون جاها هنوز نكشیده اما زیاد هم دور نیست.

كلی دلشون برام سوخت كه گفتن برید اصفهان،تو اصفهان رفتنش خیالی نیست اما آدم همیشه یه چیزایی داره كه نمیخاد از دستشون بده...

همه اینا یك طرف علی اقا هم خونه ایم هم یك طرف...

یه بچه شهرستانی ترم یكی كه رشته روزنامه نگاری دانشگاه سوره قبول شده اونم از شیراز و جهرم، با اون لهجه ناز و قشنگش كه یه شباهت هایی هم با لهجه ما رفسنجانی ها داره،با اون درد دل هاش كه گاهی وقتا خودم می مونم و خدای خودم كه چی جوابشو بدم....

یادمه روز اول خوشحال،مثل بچه كلاس اولی ها كیفشو برداشت كه مثلا دارم می رم دانشگاه...البته تو این قسمتش بهش حسودیم می شه،نشد یه بار این مدرسه و دانشگاه رو مثل ادم بریم،بقول بابام می گه تو همیشه یه غد بازی باید تو كارت باشه...ظهر كه برگشت مثل ادم مار زده.

علی چی شده ؟

با همون لهجه قشنگش گفت (( هیچی آقا سعید،حال نداروم.))

یك ماهی كه گذشت تازه زبونش باز شد...

آقا سعید یه چیز بهت بگوم؟      بگو علی جان

آقا سعید یكی از دوستام تو دانشگاه می گفت من یه سگ دارم ،یك ملیون تومان ماهی خرجش می كنم،می دونی بابام چقدر ماهی بهم می ده ؟ 30 هزار تومان،یعنی روزی هزار تومان،شما كه می گی اینجا كشور اسلامیه و از این حرفا این چه اسلامیه كه من به عنوان یه دانشجو و بچه شیعه اش باید ماهی 30 هزار تومان داشته باشم و خرج یه سگ 1 ملیون تومانه ؟

 

آقا سعید یه چیز بگم بهت؟          بگو علی جان

امروز با دوستام رفتیم یه غذاخوری ! من اصلا اسم هیچ كدوم از این غذاها را هم بلد نبودم،خجالت می كشیدم آقا سعید.

 

آقا سعید یه چیز ازت بخام ؟  بگو علی جان..             میخام درس بخونم تو اتاق نیاید.            باشه علی

و بعد هق هق گریه اش میاد،در را باز می كنی،به پهنای صورت اشك صورتشو گرفته،زانوشو بغل كرده نشسته رو تخت،سریع اشكاشو پاك می كنه اما بهت نگاه نمی كنه...

علی چته ؟چرا اینجوری می كنی ؟

آقا سعید امروز استاد زبان یه كلمه ساده ازمون پرسید همه تو كلاس بلد بودن اما من بلد نبودم همه بهم خندیدن،آقا سعید من دیگه دانشگاه نمی رم،دیگه روم نمیشه...

 

آقا سعید امروز یه اتفاقی افتاد بشین تا برات بگوم...امروز كلاس كامپیوتر داشتیم،هیچی بلد نبودم،من هیچ وقت دستم به صفحه كلید كامپیوتر هم نخورده بود،هیچی بلد نبودم.تو بلدی یادم بدی ؟

 

آقا سعید امروز پدرم در اومد !!!!!!!!!!!!!!!!!!1    چی شده علی، چرا بهم ریختی ؟

هیچی رفتوم تظاهرات محكومیت عاشورا،بر می گشتم یكی فحش بدی بهم داد.

خوب تو چكار كردی ؟

هیچی یه سنگ دم دستم بود،تا اونجایی زور داشتم زدم تو سرش،غرق خون شد و فرار كردم...

 

آقا سعید یه چیز بگوم ناراحت نمیشی ؟بین خودمون میمونه ؟

جانم بگو...

آقا سعید من با اجازت تمام كمدتو گشتم...

چی ؟ برا چی ؟

هیچی ،همین جوری  میخاسم ببینوم چی داری...

باشه علی آقا،دمت گرم،تا می تونی از این كارا بكون...

 

آقا سعید  یه اتفاقی افتاد دیشب ...

چی شد مگه؟

هیچی دیشب مثل هلی كوپتر خرخر می كردی!!!!

من ؟ من تو عمرم خرخر نكردم.

خب پس دایی خرخر می كرد،میدونی چیه،تخت به شما نمیسازه،خر خر  می كنی،از امشب شما رو زمین بخواب من رو تخت شما می خوابم.

چشم علی اقا ،تخت باشه برا شما.

 

آقا سعید ...دلم به اندازه همه دنیا گرفته....با داداشم دعوام شد،می گه اگه یه واحد بیوفتی شهریه ترم بعدتو نمی دم و باید برگردی...

 

خدا بزرگه علی اقا...خدا خیلی بزرگه....

جلسه 11 اطفال نظری 1 ،خانوم دكتر اخوان....خدا به خیر كنه...

 

 

 


شنبه 3 بهمن 1388

همه با هم می خونیم-برنامه امتحانی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

 

 

 

12
سه شنبه
88/11/06
 
 
3جراحی فك ودهان نظری
 
 

 

 

10
یكشنبه
88/11/11
 
 
2
بیماریهای دهان وتشخیص نظری
 

 

 

 

 

 

 

و اطفال که گذشت...

8
دوشنبه
88/11/12
 
 
3
دندانپزشكی ترمیمی نظری
 
 

 

 

10
پنجشنبه
88/11/15
 
 
(2)
اندودنتیكس نظری
 

 

 

 

 

 

 

 

8
چهارشنبه
88/11/21
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

1
پروتزثابت نظری
 
 


دوشنبه 28 دی 1388

پای درد دل ها و نشنیده هایی از خانم دكتر امینی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

 

پای درد دل ها و نشنیده هایی از خانم دكتر امینی

تاریخ:

ساعت3 عصر-دوشنبه 28 ام دی ماه 1388

دوباره آخر ترم شد و كلی درد دل بچه ها و مشكلاتشون ،غیبت بخش پریو،4 غیبت اندو و حذف شدن بچه ها و غیبت های اطفال نظری و بچه هایی كه یك هفته مونده به امتحانات یه دنیا دلهره و التهاب را با خودشون برام هر روز هدیه آوردند.

*مظلومیت و پاكی علی نظرپور و این همه زحمتی كه برا ترمشون می كشه و بچه های دانشگاه كلی دوستش دارن و این سوء تفاهماتی كه با خانم دكتر امینی پیدا كرده و خودشم قبول نداشت و نداره توهین به خانم دكتر امینی ...

*خانم دكتر امینی كه دلش از من پر درد بود و می گفت از بچه مذهبی های دانشگاه انتظار نداشتم بیان برا من شعار بدن و جلو من بایستن ...

*از دكتر رمضانی با یك بیوگرافی انقلابی و مذهبی قوی كه میشه مسئول كمیته انضباطی من و من باید پیشش به محاكمه بشینم و خودم میمونم چقدر باید ناراحت باشم ؟

*و همه ی بچه های مهر 84 كه به اندازه همه ی دنیا دوستشون دارم و آخر ترم شده و ایام امتحانات و كلی كار بچه ها كه رو دوشم مونده و نهایت تلاشم رو می كنم كه درست انجامشون بدم اما گاهی وقتا نمیشه...

 

امروز به درخواست بچه ها رفتم پیش خانم دكتر امینی برا حذفیات اندو نظری 2 كه بچه هارو بخاطر 4 تا غیبت حذف كردن،اما هنوز جمله اولم رو نگفته بودم خانم دكتر انگار یك دنیا درد و دل داشت و حرف های نگفته و من یك ساعت و نیم نشستم و گوش كردم،حتی اگه بعضی حرفهارو قبول نداشتم و بعضی هارو قبول داشتم، و در نهایت ساعت 30/4 عصر برا نماز خانم دكتر رفت و من هم رفتم...

بهم گفتن تو وبلاگاتون دروغ می نویسید،فضای بی انصافی كه فقط هر چی خودتون درست می دونید و می خواهید می نویسید،اینجور نیست،تمام اون چیزی كه از یكساعت و نیم صحبت خانم دكتر یادم هست و حافظه ام یاری می كنه می ذارم تو این پست...

 یه نكته و اصل كلی داریم كه میگه حقیقت در انصاف و عدالت خلاصه می شود...نسبت به هر چیزی ،هر كسی،هر حقیقتی و هر موضوعی...

حق در حقیقت خلاصه  می شود و قلب انسانهای آزاده برای آن می تپد،با بد سلیقگی و ظن و گمان نباید آنرا تعریف كرد و ناحق را در مقابل آن تداعی نمود...

راستگویی و راست اندیشی بزرگترین هنر مردان خداست...

*تمام صحبت های خانم دكتر امینی بدون سانسور...

پای صحبت خانم دكتر امینی:

*علی نظرپور خیلی بی معرفته،خیلی،اینقدری كه من برا علی نظرپور محبت و لطف كردم برا هیچ كس اینكارو نكردم،یك خواسته اول داشتند،من قبول داشتم و خودم پای آن ایستادم و تا آخرش را هم قبول داشتم و در شورای آموزشی هم بروی آن تكیه كردم و دو ماه كار كردم و بردم در شورا بطوری كه هیچ كس حرفی نداشت،اونوقت این نتیجه كار من بود كه اینجوری جواب محبت من را دادند؟

*من دلم از توهین این بچه ها نمی سوزه ،من بیشتر دلم از این بی معرفتی ها می سوزه،من از این بی معرفتی ها ناراحتم.مشكل علی نظرپور با آموزش از اینجا شروع شد كه 3 تا درس از ترم بالاتر می خاست كه من نمیتونستم بهش بدم  و ندادم اما چون دیدم نمایندس و كلی زحمت می كشه،توی شورا گفتم.

*این آموزش كه می بینید،با قانون ترین آموزش بین دانشكده های دندانپزشكی است،یه عده ای اومدن گفتن تخلفات گسترده اموزشی،باشه،من تعدادی به علت كم داشتن مریض ریكوارمنت صفر گرفتند،بردم پیش دكتر یحیوی و درستش كردم،ما هر ترم تعداد زیادی مشروطی داشتیم،كلی با اینها مساعدت شده و كمك شده كه از این حالت بیان بیرون،نسبت به بچه های شهرستانی همیشه نگاه مساعدت و كمك داشتیم،...آیا اسم اینها را تخلف می گذارید ؟ این انصافه ؟

*تو وبلاگتون زدید آموزش دانشگاه،برا تداخل ارتو و اندو ترم 9 بی تفاوته و فكری برای تداخل بچه ها نداره و برنامه آموزشی با اولین تعطیلی بهم ریخته...با انصاف باشید،شما هر اتفاقی می افته ،می گید آموزش،خوب استاد های ارتو تمام وقت نمیتونن حضور داشته باشن ما برای ارتو فقط یك روز داریم،دكتر امینی به من قول دادند من خودم گروه بندی این یك روز را بر عهده می گیرم و هیچ مشكلی هم پیش نخواهد آمد،خوب كاری كه دكتر سجادی انجام دادن و تعطیلی را به این صورت حساب كردن ،درست نبوده و حق با بخش اندو بوده،خوب اینكه دكتر سجادی و بخش ارتو چنین كاری انجام داده  نشونه بی تفاوتی آموزش دانشگاه و من بحساب میاد؟

+خوب خانوم دكتر یعنی می گید تقصیر ما بوده،خوب ما سه هفته نمیدونستیم اصلا چی داریم،بین این بخش و اون بخش و هر دو بخش هم می گفتن كه حق با ماست...

*نه من نمیگم تقصیر شماست،اما انصاف داشته باشید،ما مگه بجز این یك اتاق برا آموزش بیشتر داریم ؟ اون كسی هم كه اونجا به شما جواب میده یك نفر هستش،باید جواب 1700 نفر را بده،حالا تا عصر خسته میشه ممكنه اعصابش بد بشه یه جوابی هم بده،شما نباید اینجور فكری كنید،یه نامه می نوشتید و مشكلتونو توضیح می دادید...

*خوب من برا همین اومدم آموزش و اینجا به من گفتن به ما ربطی نداره...

خوب بله،آخه این قضیه را بخش ارتو به عهده گرفته بود و من دكتر سجادی را خواستم و باهاش صحبت كردم...

من از تو تعجب كردم،به من گفتن سعید دهقانی داره بیانیه می خونه،گفتم دهقانی چرا ؟ مگه من با دهقانی بجز احترام  و محبت صحبت كردم و از بقیه بچه های آموزش پرسیدم كه شما یه موقع به دهقانی چیزی گفتید ؟ گفتند نه...

+من بخاطر مشكلات ترم خودمون و بچه های ترم خودمون اومدم...

*كدوم مشكل ؟

+كلاس اندو كه از صبح انداخته شد عصر...

*من با شما قبل اون صحبت كردم و گفتم،از شما خواهش می كنیم این ترم با آموزش همكاری كنید،این مشكلی هستش كه با بخش اندو ایجاد شده و ما نمیتونیم پای اساتید ثابت را وسط بكشیم و بخاطر مشكل بخش اندو ساعت كلاس ثابت را عوض كنیم،اندو را می خواستیم بذاریم عصر كه چون مشكل از این ترم شروع شده،تنبیهی هم برای این بخش باشد،اما شما قبول نكردید و گفتید من میرم پیش دكتر مهرشادیان...

+گفتم میرم پیش دكتر رمضانی و از حق بچه های خودمون كوتاه نمیام...

*نه،من كاملا یادمه،گفتید من میرم پیش دكتر مهرشادیان...

*من با عشق برا بچه ها كار كردم و گرنه این حقوقی كه من و دكتر رمضانی می گیریم،اگه بریم تو مطب خودمون چند برابرشو در میاریم،اما به عشق بچه ها كار می كنیم و بخاطر همین ناراحت این بی معرفتی اینها هستم...

*شما می دونید چرا منو به عنوان مدیر آموزشی واحد انتخاب كردن ؟

+یك بار كه با دكتر رمضانی صحبت كردم،گفتن:خانم دكتر را بخاطر نظم و دقتشون ...

*آره دیگه چی ؟

*بخاطر اینكه من چندین دوره منتخب بچه ها بودم،به عنوان استاد نمونه، نظر سنجی هایی كه از بچه های ترم های آخر كردیم الان هم دارمشون،اغلب نوشتن شما بسیار سخت گیر هستید اما(جمله درست یادم نیست،فكر كنم خانم دكتر گفت:)دوستتون داریم.

*آیا این رفتار روشن قوامیان درست بود ؟ همین روشن هنوز گواهی های پزشكی اش را من دارم،مریض شده بود،قبل از این كه گواهی برای من بیاورد زنگ زدم به یكی یكی بخش ها و حتی به منشی بخش ها گفتم هوایش را داشته باشید و مراعاتش كنید...اونوقت آقای سیفی كار كه دم درب بوده دیده كه اونجور پا به زمین می زده و بچه ها می گفتن یه جوری بوده كه انگار اكس مصرف كرده...

*این برنامه كه بخش ها یكسره تا ساعت 2 عصر شد،من 2 سال روی آن كار كردم،زحمت كشیدم،خوب قبل این ساعت 5/11 كه میشد منشی بخش ها می گفتن برید بیرون و یك اندو تك كاناله در بخش اندو 4 جلسه طول می كشید ،خوب من دو سال برای این موضوع كار كردم،میدونم الان هم بخاطر امكانات این برنامه هم ممكن است یه مشكلاتی داشته باشه اما داریم كار می كنیم كه حل بشه...

*خانوم دكتر عسكر زاده از یه تعدادی اساتید برا من امضا گرفتن كه همه اش هم در یك روز بوده است و همه اساتید و روسای بخش هم گفته اند كه نامه را خوانده اند اما من خودم هم هیچ وقت نخواستم و نگفتم و خودم هم اصلا خبر نداشتم از این نامه تا اینكه بهم دادند و من نگفتم به عنوان كمیته انظباطی بكار رود...

+اما برای محكومیت من توی كمیته انظباطی مطرح كردند...

*خوب شما ها موارد زیادی داشتید،این یكی بوده كه مثل اینكه حذف شده...

*كاش قبل از اینكه راه را اینطوری می رفتید و قضاوت می كردید و حكم برای خودتان می دادید،فكر می كردید...

من هیچ زمانی دوست ندارم و به هیچ عنوان راضی نیستم كه كسی تعلیق یا تبعید شود اما توهین به استاد دانشگاه را نیز قبول نمی كنم...بلند شو در اتاق را باز كن ببین جای پای اینها هنوز هست،كه شعار می دادند:

امینی........،دانشگاهو رها كن...

*شما باید كاری می كردید كه خط خودتونو از این توهین ها جدا كنید،اعتراض عیب نداره،ما هم دوران شمارو پشت سر گذاشتیم ،تازه وسط انقلاب و در مبارزه با طاغوت ،این جو ها را هم داشتیم،اما هیچ زمانی به استاد خودمون توهین نكردیم،من تو همین تحصنات دانشگاه به چند نفر كه نشسته بودن گفتم اگر اعتراض دارید بنشینید،اشكال نداره اما این را ه حل كردن مشكل نیست،اگر اعتراض باشد گوش شنوا هست اما  این تا زمانی بود كه توهین نشده بود...

*در وجود من چیزی شكسته كه شاید باید مدت ها بگذرد تا درست شود،من به ریاست دانشگاه هم گفتم دیگر نمی خواهم مدیر اموزشی باشم،از من خواهش كردن اساتید و من به احترام اساتید تا پایان امتحانات قبول كردم كه بمانم،ایشان اصرار كردن و من قبول نكردم و خواستم به بخش اطفال برگردم و به كارم ادامه دهم تا مدتی بگذرد و تا پایان امتحانات می مانم.برا من مهم نیست كه بقیه چه جوری فكر می كنن،فكر می كنن من به خاطر این اتفاقات رفتم یا به هر علت دیگر...بچه ها چیزی را از دست دادن كه خودشون نمی فهمن.

*من هیچ نقشی در احظار بچه های دانشگاه به حراست سازمان مركزی نداشتم و دكتر رمضانی هم،من و دكتر رمضانی با این چنین رفتار ها و كارهایی كاملا مخالفیم و خبر هم نداشتیم،این قضیه ای است كه ما نسبت به آن در بیرون اینجا هم اعتراض داریم و بیایند بچه های دانشگاه را ببرند و مثلا بخواهند آنها را بترسونند و اینجور وصله های الكی بهشون بچسبونن،یه قضیه ای كه صنفی بوده بخان اینجوری پیش ببرن،دیروزم كه من با بچه ها جلسه داشتیم گفتم كه این رفتار را اصلا قبول ندارم و این كار چه معنایی داره ؟ دكتر رمضانی هم مخالف بودن.

*فكر می كنید بخش جراحی سر و گردن بیمارستان بو علی چه جوری راه افتاد،باور كن من و دكتر رمضانی همه وقتمونو براش گذاشتیم،تا جایی كه حتی برا خرید كف پوش و كاشی و ... می رفتیم این مغازه و اون مغازه و من این كف پوش و ...را برای بخش می خریدم،روزی كه من و دكتر رمضانی اومدیم،یه سیفون تو یه قسمت دانشگاه،4 سال نامه اش امضا شده بود و هیچ كس هیچ كاری انجام نمیداد،من و دكتر اونجا وایسادیم تا این سیفون راه افتاد و بعد رفتیم سر كارمان...دانشجو را می بردن اخراج كنن بخاطر سه تا مشروطی،چند روز وقتمو می ذاشتم و كل پرونده اش را بررسی می كردم و می گفتم مشروطی اولش را بهش تذكر ندادند،دوم را هم و در نهایت از اخراج شدن نجاتش می دادم،دانشجوی در شرف اخراج شدن با معدل مشروطی 10 داشتیم كه برش گردوندم و با معدل 16 فارغ التحصیل شد،بارها و بارها اینكار انجام شده.

*هانیه حائری توی وبلاگش زده خانم تهرانی وقت كار میره جشن،بازم بی انصافی،توی طول سال یك روز طرف 1 ساعت رفته جشن و تازه همیشه 2 نفر می مونن،همین خانم تهرانی كسیه كه تمام واحد های بچه های علوم پایه رو در اورده و چك كرده كه چون ثبت نام اینترنتی بوده نكنه كسی اشتباهی یه واحدی نگرفته باشه و ضرر كنه،در حالی كه هیچ وظیفه ای هم در این مورد نداشته...

*شما چه جور آموزشی می خواهید؟

شما میدونید قبل از من توی این آموزش سكه می دادن و پول می دادن و زیر میزی و بچه پولدارا سروری می كردن ؟ سوال می خریدن و دسته گل می دادن، شما می خواهید اینجوری باشه ؟ این به نظرتون خوبه ؟ بله سخت گیری می كنم،برا اینكه تو این سیستم یه بچه شهرستانی بی پناه هم حقش مساوی اون بچه پولدار اینجایی باشه...من 4 سال كار كردم و این آموزش را درست كردم...

*علی نظرپور خیلی بی معرفته،كسی كه نماینده بود و با مدیریت آموزشی در تماس بود و تمام اینها را می دید،كسی كه روزهای انتخابات تا ساعت 6 عصر می آمد تو اتاق من و بحث می كرد،من دلم از این بی معرفتی ها می سوزه...این رفتارش درست بود؟ فقط بخاطر اینكه 3 تا درس می خواست كه طبق قانون نمی شد بهش داد...

شما راه را اشتباه رفتید...آیا می دونید كسانی كنار شما قرار گرفتند كه پرونده قضایی دارند و امضا اساتید را جعل كرده اند...

*این اتفاقات باعث شد ترم های بالاتر شما،تعدادی از جا مانده های ترم ها هم شكایت كنند كه نمره قبولی ما از 10 باید حساب شود،خوب الان قضیه جوری میشه كه شما باید برای پاس شدن نمره 12 بگیرید و تعدادی نمره 10...

*این آقای محمدی كه به شما می خواهد نزدیك شود،كسی است كه به اندازه یك جانباز 50 درصد در حق او مساعدت شده است،گفته من جانبازم،گفتیم چشم مدارك جانبازیت را بیاور تا لحاظ كنیم،هیچ نداشت،یعنی دروغ می گفت،اما ما به اندازه یك جانباز 50 درصد در حق او مساعدت كردیم...آیا شما حاضرید یكی از افراد خانوادتون زیر دست چنین فردی درمان شود؟ ببینید چكار كردید و چه راهی رفتید كه این آدم توانسته از شما امضا بگیرد...

*نظرپور در وبلاگش نوشته بازی قدرت...به قول شما ما یك خانواده ایم،اگر زمانی پدر یا مادر شما،برادر یا خواهرتان با شما مشكلی پیدا كرد ،آیا اسم آنرا بازی قدرت می گذارید و هر كاری توانستید انجام می دید؟ هر چی شد می گید ؟

*دكتر قاسمی مسئول بخش پریو شاید از نظر شما میگید بد برخورد می كنه اما این آدم بسیار دلسوز بچه های دانشگاهه،یكی ممكنه با شما خوب رفتار كنه اما چیزی یاد شما نده،اما یه ادم ممكنه سخت گیر باشه،بخاطر خود شما،این به نفع خود شماست...

*تا قبل اینكه من بیام اینجا دانشجوهای ما اگه می رفتن دانشگاه تهران یا جای دیگه،خدماتی های اونجا بهشون توهین می كردن اما الان دعوتشون می كنن توی بزرگترین مجامع علمی...

*بعد از اون كارهایی كه روشن قوامیان كرد،امتحان داشتیم،ازش امتحان گرفتم و بعد از اینكه نمرشو با انصاف و عدالت دادم و خیالم راحت شد بهش گفتم (عین جمله خانم دكتر یادم نیست،فكر كنم گفتند:)هر جا چیزی خواستی بگی با انصاف و عدالت بگو و من دیگه تو رو به عنوان دانشجو به حساب نمیارم...

توی امتحان تجهیزات گفتن مشكلاتی هست و اعتراض دارن،همین آقای شمسی مسئول بسیج هم افتاده بودن،من سر رشته از درس تحقیقات ندارم اما همه ی برگه هارو در اوردم و تمامشو بررسی كردم ،برگه شمسی رو هم بدون اینكه خودش بخاد بررسی كردم و در نهایت عذر استاد را خواستیم...

*اگه كسی از این بچه ها حكم كمیته انضباطی بگیره،من بیشتر از همه ناراحت می شم،شاید اینقدری كه من برا این ناراحتم كه بچه ها حكم بخورند،از اون قضیه توهین ها ناراحت نیستم،اما توهین به استاد را هم به هیچ عنوان نمی پذیرم ،بالاخره شما یه سری جلساتی كمیته رفتید و اگر اشتباه كردید باید بپذیرید...نگاه من به شما همیشه محبت آمیزه،برا من سخته كه دهقانی و نظرپور را از ذهنم بیرون كنم،اما توهین به اساتید را هم نمی پذیرم...

من از شما نمیخام كه عذر خواهی كنید،من هیچ زمانی دنبال خرد شدن غرور دانشجوهای خودم نبودم،عذر خواهی از شما نمیخام اما بیایید پله به پله این راهی كه اومدید برگردید عقب،ببینید این قضیه كجا بوده و به كجا رسیده و روی این فكر كنید...

این كه شما به این فكر كنید با ارزش تر از عذر خواهی كردنه...

 

ساعت 30/4 عصر

 


پنجشنبه 24 دی 1388

اطلاع رسانی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

خبر رسانی

کلاس ترمیمی نظری فوق العاده-دکتر شهبازی     دوشنبه 27 ام دی ماه-ساعت هفت ونیم صبح.

شنبه اطفال-ساعت 7 صبح

کلاس جراحی تمام شد-جلسه اخر دکتر قرنی از روی اسلاید ها خوانده شود

اندو عملی آخرین مهلت تحویل کارها تا 30 ام دی ماه


پنجشنبه 24 دی 1388

عطر عشق اطلسی ها

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل                

 كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها

 

آری ای عزیز،تو باش و عالمی غریب...میان دشتی از شقایق ها كه  بی خود از خود چشم براه سبز تو بسته اند،آن شقایق عشق كه چشم از دو عالم بربسته و دل در گرو ناز و نیازی،سكوتی یا فریادی كه نادی و ندایش تو باشی،اشك در چشم و بغضی در گلو به انتظارت نشسته است.آری سكوت هم تو را می خواند  میان رقص سوگند ها به نام پاك تو یا نه به بوی ناز  گل یاس كه عطر پرواز را در مشام آدمی دمیده و دست بسوی آسمان بر میدارد كه شكوهت،زیباییت،یا نگاه زیبایت برگ گلی می ماند زیبا از آلاله های باغچه محبت و ولایت مولا علی (ع)...و بر لبانشان ناخودآگاه جاری می شود ...یا بقیه الله...

تو بگو مولای من...حدیث زیبایی را،عشق را ، محبت را یا هر آنچه از زیبایی ستودنیست و تو می ستاییش و به چشم یا به قلب مهر آن به دل داری...نگذار،نگذار دلی در تنهایی خود غریب و تنها بماند...

یا صاحب الزمان...

چه چشم هایی به اشك در كنج خرابه ها در مانده اند،چه قلب هایی كه به خود دروغ گفته اند،چه شمشیر هایی كه در غلاف اسیری اسیر و غریب مانده اند،چه یتیمانی كه كاسه شیری به دست بر در درگاه مولا،سید الغربا امیر المومنین علی (ع) چشم به در دارند تا شاید لحظه ای،كور سو امیدی بار دیگر نادی ندای یاس باشد و در این خرابات نامردی و بی غیرتی تاریخ هرگز یتیمی را به باور خود ننشاند...

یا مهدی(عج)...

بیا...به خدا درمانده ایم،میان این همه گناه،دروغ،غرور،شخصیت های ساختگی و خیالی خود،این دنیای پولكی و حرام و سیاه خود و چه زشت علمدار پرچم پاكی شده ایم...تو ای عزیز،تو باش عزیز پاكی ها،بگذار نامت را بگویند،یادت را، همچون آسمان كویر كه چشم كه به این سو و آن سویش بر می داری ،جمله زیبایی می بینی و بس...اما تو نه یك آسمان،تنها و تك ستاره باش تا جز تو به چشم نیاید،اندیشه جز تو به بارگاه خود ننشاند و دل عشقی جز تو به خود راه ندهد...تو ای عزیز غریب،تنها تر از تك ستاره های آسمان من كه چشم بر زمین دارند و شرم و پاكی شان را به رخ می كشند، تو یگانه باش ،نه برای من برای آنها كه یگانه اند به انتظار تو ،اشك بر چشم  ایستاده اند،میان خنده ها و ناله ها،ایستاده در میدان خدا با هرآنچه از سلحشوری،پاكی و آزادگی دارند تا جان خود فدای خاك پای تو كنند...

بیا...جهانی  قدمهایش را با گامهای تو همراه نموده است...

بیا...

آنسوتر یتیمی كاسه شیری به دست واژه های ی ا م ه د ی را زمزمه میكند،بغضش می تركد و دیگر نای ایستادن و چشم براه بودن را ندارد،دستهایش به فقر و یتیمی بسته و آبرویش به تمسخر و نیشخند فروخته اند...

تو باشی و نامردان زمان شمشیر بسوی فرزندان تو بردارند؟

تو ای غیرت خدا....بیا...

تو باش...با این همه درد یا ناله هایی كه امان فریاد شدن نمی یابند ...

جانت را قسم داد،گذشتی و نگذشتی،دلی لرزید ،بگذار دل كوچكش به خریدن برگ فالی از حافظ برگ برنده شادی به كف بگیرد :

((الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها                              كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها))

((مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم                جرس فریاد می دارد كه بر بندید محمل ها))

((به می سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید                كه سالك بی خبر نبود زراه و رسم منزل ها))

((شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل                  كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها))

 

كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها....

 

چند ؟...200 تومان...به دستهای كوچكش خیره می شوی،چشمهایش كه با معصومیت همه ی دنیا به چشم هایت زل زده است،ساده تر و باارزش تر و پاك تر از بادكنك پر سر و صدای دنیای رویایی من...

آقا یه چیز بگم؟ بگو عزیز...

می شه یه دونه دیگه هم ازم بخری...بغضت را می خوری اما اشك از گوشه چشمهایت سرازیر می شود،دلت از این دنیای لجن زار مدرنیته می گیرد،می فهمی دنباله كلامش چیست...دو دستش را كه بسته های كاغذیش را نگه داشته بسویت سرازیر می كند...

((اشك غماز من ار سرخ برآمد چه عجب                     خجل از كرده خود پرده دری نیست كه نیست))

((آب چشمم كه بر او منت خاك در توست                    زیر صد منت او خاك دری نیست كه نیست))

 

خوب بود؟  خوب بود

بگذار بگذرم،نگویم نگفته ها را،ندانم ندانسته ها را...بگذار دستهایم خالی از آسمان بازنگردد كه دستی كه رو به اسمان باز باشد،خالی هم كه بماند رنگی از آزادگی دارد و مجسمه ای از زیباییست و چون نا امید بازگردد  زنجیر اسارت بر ان می نهند و طوق بندگی خلق بر گردنش می كشند...

 

 

یا صاحب الزمان...تو باش و قلب مردمان سرزمین من،تو باش و شكوفه ها كه به پر پرواز شقایق ها نامت را بخوانند،صدا زنند و تو لبیك گویان به اشتیاق ندایشان را پاسخ گویی،تو باش و كوه صبر شیعیان كران تا كران جهان،تو باش و چشمان ناز یتیمان زمان،غریب تر از غریب در این خراباتی كه جز تو ندارند،دانسته یا نادانسته  صدایت زنند،بخوانندت و درد دل های تاریخ را به پیشگاهت هدیه نمایند تا شاخ گلی،دست نوازشی یا بوسه ای بر گو نه هایشان به استقبالشان بشتابی و دل هایشان به نام زیبای تو ای مظهر غیرت ،پاكی و شهامت زنده و پاینده شود...یا بقیه الله ،تو باش و نیلوفر ها،گلبرگ های گل یاس سوخته در آتش بیداد،حقیقت مانده در آغوش فریب،تو باش... بگذار صدایت كنند،بگذار بخوانندت،ای همیشه ی همیشه ی تنهایی و ای زیباتر از شكوه زیبایی،تو باش و آن مادر شهید كه بعد 30 سال قطعه پلاكی دارد و استخوانی در دست،بغض در گلو مانده در آستان نامردی و بی غیرتی،میان تمسخر ها و نیشخند ها...تو باش و قلب شكسته او...

مولای من تو را جهانی به انتظار مانده است...تا بیایی ،بگویی و بمانی كه حقیقت همیشه پایدار و پاینده است،مثال شمیم گل یاس،تو را به انتظار معنا كرده اند ،گرچه عالمی به التهاب مانده است،به اشتیاق ققنوس آتش سوز سلاله ولایت،به انتظار چشمه های چشم مردان مرد روزگار من،به تعریف تام غیرت،مردانگی و عزت تا جهانی را فرو ریزند و جهانی بسازند از عشق و آزادگی،تو باش و چشمه های چشم مردان خدا،تو باش و قلب  مردمان همیشه در حرمان و درد مانده تاریخ روزگار غریب ،تو باش و این خرابات،تو باش و جهانی كه به اشتیاق تو بال گشاده و پر پرواز خویش ملك سلیمانی را نشلنه گرفته است...تو باش و غیرت مردان ایران زمین...

تو باش و دل های شكسته...

دست های رو به اسمان...

اشك های چشمان یتیم....

بغض گلوی مادران شهید...

غیرت مردان غریب...

قلب های مانده در آستان انتظار...

تو باش و یك برگ از گلبرگ های گل یاس...

تو باش و پهلوی شكسته مادری تنها و شكسته در پشت دری سوخته ...

تو باش و اشك های سید الغربا امیرالمومنین علی (ع) بر سر چاه...

تو باش و دست های زنجیر در اسارت گناه...

تو باش و اشك های گونه رقیه های زمان گوشه های خرابات شام...

نگذار بغض و اشكشان،بال پرواز بگشاید...

            

 

   یا قائم آل محمد

 

یا بقیه الله،یا صاحب الزمان،یا مهدی...

               بیا

 

 

 


چهارشنبه 16 دی 1388

بگذار و نگذر

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :عمومی ،

سلام به تو ای عزیز...

به نور مهتابی ماه...به سکوت ...به لحظه های شک و تردید و گریز...مانده در این غرقاب زندگی...

سرو استوار من...ماندن یا رفتنم ، تنها به تو سلام...

خداوند دست های تو را مهربان آفرید، بی هیچ دروغ،در کران تا کران افق های ذهن بی انتهای من و من مانده ام یا درمانده ام که این تفکر،این سکوت ،این عالم معنای تو که از آن من نیست یا فریاد های  خاموشت که هرگز نخواهم فهمید تا به کی معنای بی معنی بودن را یا سراسر احساس شاعرانه ات را نه برای خود که زیباتر از آن شکوه زیباییت را به عرصه ظهور می گذارد کدام واژه ها را به تعریف آن به رقص و پایکوبی ، سرمه چشم یا نه بهانه ی  زمانه نه چندان زیبای خود کنم...

تو تنهایی....

با کدام بهانه...؟

با کدام اسم....؟

در کدام افق ؟

سلام به تو ای عزیز...سلام به هر آنچه نام تو را صدا میزند...سلام به حقیقت آنچه باور داری ...

بغضی در گلو...که چرا ؟ اشک غریبی بر گونه مردی از شهر من جاری می شود ،همه به او می خندند...هیچ جز خدای خود ندارد و من می مانم و یاد او که همیشه در یادم باشد...

هیچ غصه ای جانکاه تر از آن نیست که مردی خانه اش ویران شود و یاسش سیلی بخورد و دستش بسته باشد...حلقه اشک یاس ببیند وبسوزد و آتش  غیرتش  بر سر چاه شعله ور گردد...

تو باور نکن...

بگذار بخندند...

بگذار بگویند...

بگذار و نگذر...از این رنج گذران،از این سرود درد بنام تو...

بنام تو ای محرم راز...

بگذار و نگذر...

سلام به نور مهتابی ماه...

 


جمعه 11 دی 1388

احضار به كمیته انظباطی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

افراد زیر به كمیته انظباطی دانشگاه فرا خوانده شدند:

مورخ شنبه-12/10/88

1-سعید دهقانی

2-رضا ابراهیمی

3-عبدالله اسدی

4-جواد عبدالهی

5-كامران اسماعیلی

6-صرافی راد


پنجشنبه 10 دی 1388

وقتی خسته می شی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

وقتی از خیلی ها خسته می شی...

می گن آدم خیلی دلش بزرگه،خیلی صبور و محكمه اما یه جاهایی حقیقتا خسته می شه...یه جاهایی دلش می گیره...مگه خوب بودن چفدر ارزش داره كه بخایم برا اینكه برا همه خوب باشیم،خودمونو هزینه كنیم؟ فكرمونو؟

گاهی وقتا آدم تو كار خودش می مونه آدمای دور و اطرافش قبولش دارن یا ندارن...یه فاصله هست به اندازه همه دنیا بین دوستی و دشمنی اما پیمودنش قد یه ثانیه هستش...قد یه لحظه...مهم هم نیست...باید به این نتیجه رسید كه هیچ كس قبولت نداره،مگه وقتی كه بهت نیاز داره و ....

گاهی وقتا آدم بین رفتارای آدما خودشو گم می كنه...یكی تو روت می خنده،سلامش كلی های و هوی داره...اما وقتی به زمان نگاه می كنی،به اون نقاشی كه طرف با قدمهاش در طول زمان برات كشیده ،به این نتیجه می رسی كه بعضی وقتا خیلی آدما كه از تو بدشون میادم ممكنه بهت لبخند بزنن...

گاهی وقتا مجبوری برا همیشه سكوت كنی...قانون میشه برات،چاره ای جز قبول كردنش نداری...جزیی از زندگیت میشه،یاد می گیری همیشه نمیشه گفت،نگفتن هم همیشه غریب نیست...

گاهی وقتا مجبوری فقط بشنوی...یكی غر می زنه،یكی از ریخت و قیافت خوشش نمیاد،یكی گروهش خراب شده،یكی تازه به این نتیجه رسیده كه آره طرف یا مشكل اخلاقی داره یا پارتی بازی می كنه وگرنه اسم من تو قرعه كشی در نمیاد همیشه كه،یكی عاشق شده حوصلتو نداره،یكی عشقش تو یه گروهه می خاد بره اون گروه،یكی  با  یكی بد شده می خاد بره گروهی كه طرف مذكور حضور نداره،یكی صبح ساعت 7 حال نداره یباد اطفال می گه ببین آقای دهقان آبروی خودتو نبر...

حالا اینا همه یه طرف...یه وقتی میشه یكی میاد میگه فلانی حالت خوبه؟

بد نیستم...چطور مگه؟

نه خوب مثل اینه كه خیلی حالتون خوبه....!!!

وا یعنی چی؟

اون خانومه هست تو اون گروه خوبه انداختیدش...من نمیدونم چه جوریه چند ترمه اسمش تو قرعه كشی بیرون نمیاد...خوب نگفتید حالتون خوبه؟ اتفاقا خیلی دختر خوبی هم هست...آخی مبارك باشه...خوب حالا نگفتید حالتون خوبه؟ این افرادی كه تو این گروه 3 یا 4 میرن میشه بگید باید چه شرایطی داشته باشن ؟ فكر كنم اولویت با چادری هاست...خوش بحالشون...بعد فكر كنم طرفدارای احمدی ن‍ژاد...فكر كنم ماها دیگه تو لیست ذخیره هاییم دیگه؟ آره ؟؟؟

آره...مجبوری فقط بشنوی...كافیه یك كلمه بگی اونوقت هیچی دیگه  یه شوخی الكی كاملا رسمی و به موضوع روز كلاس تبدیل میشه...

می مونی به نیشخند و شوخی ها و لوس بازی های خیلی ها چی جواب بدی...بخندی یا گریه كنی....؟

 

 


پنجشنبه 10 دی 1388

جزوه های این ترم

   نوشته شده توسط: فرزام تاجدینی    نوع مطلب :اطلاع رسانی ،

 

داستان جزوه های این ترم

با سلام...به اطلاع دوستان گلم می رسونم من این ترم جزوه هارو نوشتم اما پاكنویس نكردم ...قراری هم ندارم كه بهتون بدم...جزوه هر درس حدود 20 صفحه هستش ،اگه میخاید برا هر درس لطف كنید 10 هزار تومان بدید ،من پاكنویس می كنم و بهتون می دم...و از همه هم تا نگیرم جزوه هارو نمیدم...

 

یه نكته ارزش جزوه هام كلا 3 ملیون هستش...

نكته دیگه برا دو تا تمتحان اولمون یك ملیون تومان میخام كه فقط تا تاریخ سه شنبه این هفته می تونید بهم بدید ،وگرنه وقت نمی كنم پاكنویس كنم و نمیتونم بهتون بدم...

یه لیست سعید دهقانی داره اگه خواستید بیاید اسمتونو بنویسید...

شنبه سعید دهقانی صبح اسم بچه هارو می نویسه....


لیست افرادی که با تعطیلی عید غدیر در دو درس اندو عملی و ارتو عملی تداخل دارند

 

بخش اندو:ما طبق برنامه خود ادامه خواهیم داد...

بخش ارتو:این مشکل به علت عدم فکر و لحاظ تعطیلی توسط بخش اندو بوده و برنامه ما را خراب کرده اند،اگر رفتید اندو نمره ارتو را هم از بخش اندو بگیرید...

آموزش: به ما اصلا ربطی نداره...برید خودتون حلش کنید،ما چکار می تونیم انجام بدیم ؟؟؟ هر کار اول ترم کردید الانم بکنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

لیست افرادی که با تعطیلی عید غدیر در دو درس اندو عملی و ارتو عملی تداخل دارند:

 

(گروه 1 و 3 دانشجویان دندانپزشکی ورودی مهر 84 ترم 9 )

 

یکشنبه29/9/88  ارتو عملی 1- از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان گلستان

                       همزمان-اندو عملی1-از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان نیستان

 

یکشنبه 6/10/88 تعطیل

 

یکشنبه13/10/88 88  ارتو عملی 1- از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان گلستان

                       همزمان-اندو عملی1-از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان نیستان

 

یکشنبه 20/10/88 88  ارتو عملی 1- از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان گلستان

                       همزمان-اندو عملی1-از ساعت 9 صبح تا 15 عصر ساختمان نیستان

 

 

سیده سلوی خسروشاهیان

 

 

اكرم داورزنی

 

روژین قصیری

 

شیما كوهكن

 

 

ودود ملاجوادی

 

عماد مومنی

 

هاله هاشم زاده

 

ركسانا رشتچیان

 

ساحل كامگار

 

بابك نظیری

 

زهرا هادیزاده

 

مونا فربد

 

سمیرا محمدیان

 

پریا آقاخانی

 

هدی علی مددی

 

مریم رستگار مقدم

 

الهه دمنه نژاد

 

الهام نجفی

 

سولماز فرهنگ

 

ملیحه نیك زاد

 

شیما اعتدال

 

سبحان پورارض

 

سیده طراوت حسینی

 

آرماند ساناسا

 

شیوا عباس زاده

 

نغمه عبداللهی

 

شبنم علوی

 

نازنین فرقانی

 

الهام كابلی

 

بهاره كفیل

 

هدی براتی

 

سید وهاب عظیمی

 

این افراد چکار باید بکنند ؟بالاخره چه کسی مشکلات آنها را باید حل کند...؟

چند نفر از اینها را باید تهمت دروغ زد و به حراست سازمان مرکزی کشاند و آنها را از مجموعه دانشگاه آزاد دلخور نمود

،به چند نفرشان باید گفت شما می خواستید دانشگاه را آتش بزنید ؟

چند نفرشان را باید کمیته انظباطی کرد که اگر کسی مشکلی پیدا کرد برایش درس عبرتی باشد که حرف نزند ،

 به چند نفرشان باید گفت به ما ربطی ندارد ،برید درستونو حذف کنید

،برا چند نفرشان باید پرونده برای تبعید و تعلیق درست کرد

،از چند نفر از اساتید باید امضا برای تکریم استاد جمع کرد و به عنوان شکایت از بچه های دانشگاه در پرونده هایشان ثبت نمود،،

به چند نفرشان باید اتهام بی ادبی و اغتشاشگر داد،

تا کی دکتر مهرشادیان باید هر هفته و هر ماه پای دلخوری و این جور مشکلات بچه ها بنشیند تا یک تداخل درسی و بخشی بین دو تا درس و دو تا بخش حل شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یکی به داد بچه های دانشگاه برسد،چه گناهی کرده ایم؟

چرا تا که می گیم تداخل درسی داریم،نمی تونیم هم زمان سر دو تا کلاس بریم...اول می گن به ما ربطی نداره...یه کلمه دیگه بگیم....می گن بی تربیتی،کمیته انظباطی،اغتشاشگر،حراست سازمان،تبعید ،تعلیق...

تا کی باید بخشنامه های دکتر مهرشادیان در نحوه برخورد و پاسخگویی به دانشجویان را مثل ورق پاره روی میز انداخت و در جواب به بچه ها گفت من 20 ساله از این بخشنامه ها زیاد دیدم برید هر کار دلتون خواست بکنید...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


یکشنبه 29 آذر 1388

ماه محرم

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

 غریبستان

 

السلام علیك یا ثارالله وبن الثاره...

بنویس بنام حسین(ع)،بنام معنای معنی عشق،ایثار و ازادگی،در این غریبستان شهر من،در این غروب زندگی...بنام عزیز قرنها...

مولای من...عطش را التهابی سروده ،ستوده و بنام تو نوشته اند...آری اما تو به چهر ماه می مانی،گستره دریا یا غربت حقیقت میان شمشیر های تند و سفاك نفاق تاریخ...اما تو  نه به عطش و نه به مظلومیت شایسته تعریفی،تو نماد گذشتی،وقتی قلب آدمی به عشق خواسته اش به عطش فرو می افتد و خدای او در امتحان نخواستنش می نشاند و آدمی از عزیزترین معانی قلب خود نیز باید بگذرد...این گذشتن و در میدان خدا ایستادن و ماندن ،مرد می خواست و اگر تو نبودی هیچ كس را ادعای ایستادن و ماندن در راه خدا نبود...آبروی انسان را به ماندن و مردانگی و غیرت خود خریدی ای عزیز...

مولای من...تو را  تصویر عطش انسانیت عرفانی در چهارچوب عقل و ایمان و عرفانیت رئالیسم،پنجه در پنجه كفر و شمشیر در شمشیر نفاق تعریف نموده اند. عرفانیت تو مردانگیست به معنای آزادی و آزادگی و نه از جنس خانه نشینی و دنیا گریزی...آری این عطش را قرنهاست مردمان تاریخ نه به اسم خاطره و بلكه همچون حقیقتی در وجود خود نهفته اند و بی سبب نیست هنگامه ای كه ماه دوازدهم بانگ اذان بردارد فریاد:

((یا لثارات الحسین))

كران تا كران غریبستان شهر مرا می پوید و اشك ها رنگ انتقام خون تو را بخود می گیرند...

گویند تو افتخار تاریخی كه می ستایند نامت را،یادت را، اما تو قلب تپنده زما نه ای ،برگ گلی سرخ،رنگ و بوی شهادت،در این تلاطم و شهوت دنیای كور و بی اختیار از خود،خروشت هم چنان جاودانه است...

مولای من ...تو كه باشی،نام تو كه باشد، همه چیز زیباست، همه چیز رنگ زیبایی بخود می گیرد،غربت و مظلومیت هم رنگ غم ندارد،نامش شهادت می گذارند،می ستایندش و جان خود فدایش می كنند...تو كه باشی دست دعایی خالی باز نمی گردد،اشكی ناامید از گوشه چشمی نمی گریزد،به خدا قسم قلبی نمی ماند كه نام عزیزت را بخواند و دست دعایش خالی بازگردد...جان عالمی فدایت ،تو اسوه عشق خدایی،بی قراری و التهاب لحظه ها،گلاب دیده های سرخ،سر به خاك بوسه های خدا ،فریاد انسانیت محض...تو برگ گل ناز خدایی،خون غیرت مردان مرد زمانه ای و درگاه ناز و نیاز ...كاروان گذران شكوه ایثار...نوحه گر درماندگی انسان پرستی مدرنیته در این غریبستان شهر من...آری تو حسینی...مولا و معبود آزادگان جهان....همه بنام تو می نویسند،نام كودكانشان نام توست،باور مردمان سرزمین من...

مولای من،وقتی ابر ها آسمان شهر مرا تیره و تار می كنند،وقتی عاشقانه ها فریب می شود و انسانیت غریب،وقتی حقیقت از پشت عینك دودی های شهر من برنگ قهوه ای و سرد به چشم می آید و نور پاكی و سادگی از چهره ها زدوده می شود...گوشه ای از خیابان شهر دختركی كوچك می نشیند،دستهای كوچك و یخ زده اش را  روزگاری عزیزی بوسیده و گیسوان شلخته اش را سال ها پیش عزیزش شانه ای كشیده است،روی سر بلند كردن هم ندارد،بی خیال از كنارش می گذری...نگاهت می كند،آقا فال می خری؟ ...بغض همه تاریخ به سینه ات می نشیند...غیرت تاریخ را ببین،در این غریبستان شهر من كه دختركی شیعه میان گرگها فال می فروشد و من لباس سیاه بر تن منتظر نگاه و ذهنیت عینك های دودی شهر در این گرداب درماندگی درمانده ام..

 

اما تو هم چنان زنده ای مولای من..پاینده ای...میان همه قلب ها،در التهاب سینه ها،در این بغض ها و اشك های فانتزی مردمان شهر من...

میان دروغ ها،كینه ها ،نفرت ها،عشق های فانتزی و خیالی،میان پرستیژها و شخصیت های تفننی من مانده در این گرداب و این گهواره وارونه پیشرفت و تمدن كه زمانه ما به آن عادت نموده است...تو هم چنان علمدار پاكی،حقیقت ناب و صداقتی...

و هنگامه ای كه همه راهها را بستند...هر قلب درمانده ای به تنها حقیقت انسانیت غریب خود پناه می برد،فریادی خاموش بر لبها می خروشد و بغضی در گلو می نشیند،اشكی از گوشه چشم می گریزد و ناخود آگاه بر زبا جاری می شود:

یا حسین(ع)

السلام علیك یا ثارالله وبن الثاره...

 

 


شنبه 28 آذر 1388

بهم ریختن برنامه کلاس های ارتو و اندو عملی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

برنامه کلاس های عملی ترم 9 با اولین تعطیلی در هم کوبیده شد...

تداخل اندو عملی روزهای یکشنبه با پری کلینیک ارتو...

واکنش آموزش دانشگاه:ربطی به آموزش نداره...به ما چه...خودتون درستش کنید...وظیفه ما نیست که...

بعد از کلی صحبت...به اساتید زنگ می زنیم...

بعد از یک هفته...استاد:هیچ کس هیچ تماسی با من نگرفته...

از ابتدای سال ترم 9 دندانپزشکی درگیر تداخل درس ارتو اندو و کامل در روز یکشنبه بودیم...اول سال دکتر آتش رزم فرمودند یکشنبه مربوط به درس کامل هستش و بچه ها نمیتونن ارتو برن،اندو نظر داشت که یکشنبه روز اندو بچه ها هستش و حق ندارند کلاس دیگه ای برن،دکتر سجادی هم یک روز خالی بیشتر برا پری کلینیک ارتو نداشت اونم روز یکشنبه بود...فکر کنید چه قضیه قاطی پاتی میشه...

خداییش تقصیر کسی نبود ...یه سری محدودیت هارو باید پذیرفت،اما واکنش آموزشی ها در مورد این تداخل جالب بود...حدود سه هفته از ترم بچه های ترم 9 بلاتکلیف مونده بودن که سر کدوم کلاس برن و نماینده های ترم بین بخش ها پاس کاری می شدن...و تنها واکنش آموزش چند تلفن و در نهایت واگذار کردن کار به نماینده و استاد بودش،بازم حل نشد...بازم امروز و فردا های خیالی...کار به جایی رسید که خود خانوم دکتر امینی هم از امروز و فرداهای برخی افراد در آموزش خسته شدند و بخش ارتو رو محکوم کردن و ...در نهایت اینکه ارتو و اندو. یک هفته در میون شد،و جالب اینکه ارتو و کامل نصف شد،یک گروه صبح میره کامل و عصر ارتو و گروه بعد صبح میره ارتو و عصر بیکاره...

بالاخره یه چیزی شد...اما با اولین تعطیلی و محاسبه تعطیلی بوسیله بخش ارتو و عدم محاسبه اون توسط بخش اندو ،برنامه دروس عملی در هم کوبیده شد...

بازم تقصیر کسی نمیشه گذاشت...

اما واکنش آموزش دانشگاه  ((ربطی به آموزش نداره...به ما چه...خودتون درستش کنید...وظیفه ما نیست که...اول ترم چه جوری حل کردید،الانم حلش کنید))

داشتم تو راهرو آموزش قدم می زدم و به این کلاف سر در گم فکر می کردم که وقتی برنامه کلاسی ما یه مشکلی پیدا می کنه،وقتی تداخل کلاسی پیدا می کنیم به کی ربط داره؟

حاج آقا رفیعی،معاونت فرهنگی؟ آقای سلمانی،معاونت مالی؟ دکتر حراجی،معاونت پژوهشی؟ یا اینکه نه دکتر مهرشادیان خودش باید بیاد نماینده کلاسارو و اساتید و بخان و برنامه رو بذارن وسط و یک فکری بحالش بکنن؟

یا این وظیفه آموزش دانشگاه هستش؟

بر فرض هم که آموزش دانشگاه نمیتونه کاری بکنه...آیا وقتی یک مشکل آموزشی پیش میاد،دیالوگ برخورد و جواب منفی باید به این صورت باشه...؟

این مشکل هم حل میشه...اما آیا روش برخورد و جواب به مشکلات دانشجویان واحد تا کی به این سبک و سیاق میتونه ادامه چیدا کنه؟

 

بالاخره یکی باید مسئولیت حل اینجور مشکلات رو به عهده داشته باشه دیگه...

به امید همدلی و همراهی دانشجویان و مسئولین واحد آزاد دندانپزشکی در راستای آزادی و تعالی روح دانش پژوهی...


جمعه 20 آذر 1388

چرا

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :اخبار دانشگاه ،

چرا؟ چرا ؟ چرا ؟

باز هم شروع شد...حكایت كمیته انظباطی و بچه ها...فقط می توان گفت چرا ؟

آیا نگاه مدیریتی دانشگاه و معاونت های آن هنوز تنها راه حل مشكل دانشگاه را كمیته انضباطی می داند ؟

آیا راه حل مشكلات دانشگاه و بازگرداندن فضای علمی و دوستی و محبت در دانشگاه با جریحه دار كردن احساس و عاطفه دانشجویان واحد و به كمیته كشیدن آنها میسر است ؟

 اگر یك نفر از دانشجویان واحد حكمی بر تنبیه اش بخورد ،آیا سند افتخاری بر تارك دانشگاه و معاونت های آن و مدیریت آموزشی واحد،خانم دكتر امینی محسوب می شود ؟ یا قافیه كار را به سمتی هدایت می كند كه از این پس هیچ كس هیچ اخوت و محبتی میان خود ومسئولین دانشگاه احساس نكرده و همه را علیه خود و بازجوی خود بحساب بیاورد ؟

نماینده یك ترم یك ماه پیش از آغاز ترم در دانشگاه حضور داشته و هفته ها وقت خود را برای گروه بندی و مشكلات آموزشی بچه های ترم خودش هزینه می كنه،اولین نفری كه به دانشگاه آمده و آخرین نفری كه دانشگاه را ترك می كند...این تشكر دانشگاه از یك نماینده مثل علی نظرپور است؟

علی نظرپور هم رفت...آیا مشكل حل می شود ؟ بعدش كی میره ؟ بعد از اون كی ؟ بعدش كی‌ ؟ بعدش...

سیاست سركوب و كمیته انضباطی كجا جواب داده كه این همه اصرار و تاكید و پافشاری رو اون انجام میشه ؟

با كدوم عدالت...دانشجویی كه بقول دكتر جاسبی فرزندان عزیز دانشگاه آزاد هستند،...یادم میاد سال پیش تو یكی از سخنرانی های دكتر جاسبی كه عنوان فرزندان عزیز دانشگاه به آنها می دادند،امروز تعلیق شدن و به كمیته انضباطی كشیدن اونا به این برهان كه حقشونو میخاستن طبق كدوم منطق پذیرفته شده هستش ؟

خبر اینكه 60 نفر از اساتید توسط خانوم دكتر عسكر زاده امضا دادن كه از بچه ها شكایت دارن تو بخش ها پیچید ،بخش جراحی بودم ،اساتید برافروخته شدند، همه یك صدا می گفتند ما به هیچ عنوان هیچ امضایی به عنوان شكایت از دانشجو و كمیته انضباطی كردنش ندادیم،امضا كردیم فقط به عنوان احترام به كسوت استاد.شگفت زده شدم...بخش های دیگه دانشگاه...همه از همین قرار...ما 1700 نفر دانشجوی دانشكده ،نماینده های ترم ها فقط یك كلمه می گیم...خیلی خیلی خیلی متاسفیم ،فقط متاسف ...چرا ؟ معنی اینكار چیه ؟

فقط برا كمیته كردن بچه های دانشگاه ؟

تمام هیئت علمی اعتراض داشتن،برافروخته و ناراحت از استفاده این چنینی و این سیاق حركت با امضاهایی كه جهت حمایت از مقام استاد جمع آوری شده بود و نه به عنوان شكایت از دانشجو...

تمام نماینده های دانشگاه...9ترم دندانپزشكی...3 ترم پروتز...2 ترم نماینده های بچه های بهداشت...با تمام قدرت،متحد و محكم چنین راه حلی را برای حل مشكلات پیش آمده مردود دانسته و در صورتی كه هم چنان برخی مسئولین محترم دانشگاه ،سلاح معارضه و محاكمه و تنبیه را تنها راه حل زمان حاضر بدانند،ناامید از دانشگاه و ریاست آن ، اینبار همه با هم دست یاری بسوی پدر مهربان و معنوی دانشگاه آزاد،جناب آقای دكتر جاسبی بلند نموده و درد دل و قلب شكسته یك دانشگاه را به ایشان هدیه خواهیم نمود و فریاد تظلم خواهی خود را به نزد ایشان می بریم و اگر این پدر معنوی و باغبان این باغ نیز همچون آنهایی كه  1700 نفر دانشجو دانشگاه ازاد را فاقد هرگونه حقی برای حقوق خود تصور می نمایند،دست رد بر قلب شكسته و بغض مظلومیت  پر درد ما بزنند، هر آنچه در دل داریم به عنوان بغض مظلومیت دانشجویان دانشگاه آزاد در كنار بیت آقای هاشمی رفسنجانی به قلب مهربان ایشان می سپاریم...بچه های دانشگاه آزاد اینقدرها هم تنها نیستند...

قریب به اكثریت 1700 نفر بچه های دانشگاه ،همه با هم یك صدا و متحد،برافروخته،ناراحت و بهت زده ،نظاره گر این قدم ها و نیات عده ای برای  به كمیته كشاندن بچه های مظلوم دانشگاه مانده اند...چه كسی از این رفتار راضیست... جوابشان را چه باید داد؟ یك ترم مشكل صنفی داشت...امروز همه بغض در گلو،هیجان زده ،خشمگین ،ناراضی اند...آیا راه درست این بود...آیا محبتی كه لازمه رابطه استاد و دانشجوست حفظ شد؟  چرا كسی جواب اساتید دانشگاه را كه ناراضی و خشمگین اند كه چرای امضای آنها كه به عنوان حمایت از استاد جمع آوری شده بود ،به عنوان شكایت از دانشجو مطرح می شود را نمی دهد؟ چرا اساتید ناراحت شدند...جواب : با تمام وجودمان به عنوان دانشجو به اساتید خود عشق می ورزیم و دوستشان داریم،هیچ گلستانی صفای رابطه استاد و دانشجویش را به مثال دانشكده ما ندارد...چرا دوست داریم این رابطه خراب بشه ؟ این راه درست نیست...دانشجوها هم یكی یكی از دانشگاه برن...بعدش چی ؟ حتی مسئولینی كه راه كمیته را به عنوان بهترین راه  درست می شناسن،با اندكی محبت و ملاطفت و سعه صدر خودشون شاهد این محبت و معرفت دانشجویی بودند و خواهند بود...اندكی صبر...اندكی

چه كسی امروز از این راه ناراحت و ناراضیست ...چه كسانی پای احترام به استاد و رابطه عشق  و محبت میان استاد و دانشجو محكم و مردانه ایستاده و انرا راه حل مشكلات دانشگاه می دانند...چه كسانی دغدغه علمی بودن دانشگاه را دارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

·        اکثریت هیئت علمی دانشگاه...

·        عزیز دانشگاه،پدر مهربان ومعنوی واحد ازاد دندانپزشكی،اسوه محیت،ایمان عقیده و ایثار...دكتر همیشه عزیز و دوست داشتنی ما دكتر رضایی...

·        تمام نماینده های دانشگاه...9ترم دندانپزشكی...3 ترم پروتز...2 ترم نماینده های بچه های بهداشت...

·        قریب به اكثریت 1700 نفر بچه های دانشگاه ،همه با هم یك صدا و متحد،كه خشم و  نارضایتی خود را بارها به نمایندگان ترم خود یاداوری كرده اند...

·        بسیج دانشجویی واحد با تمام نیروهای خود ...

·        دفتر نهاد مقام معظم رهبری...

·        مجمع دهگانه بسیج های دانشجویی دانشگاههای آزاد تهران

·        نهاد مقام معظم رهبری مستقر در بسیج دانشجویی تهران بزرگ ...

·        تمام مسئولین تشكل دانشجویی پویش مستقر در واحد با تمامی اعضا فعال و عادیش...

·        تمامی مسئولین و هیئت موسس تشكل دانشجویی در حال تاسیس صبح امید...

·        اكثریت روسای بخش های دانشگاه ،كه بطور ضمنی مخالف كمیته ای كردن بچه ها بودن و حاضر به ارائه راهكار برای حل این قبیل مشكلات بودند و به هیچ عنوان موافق این راه و این سیاق نبودند...

·        حتی پرسنل اداری دانشگاه كه بطور ضمنی و نقل قول تاسف خود را از چنین رفتار و سیاستی جهت حل مشكلات پیش آمده،ابراز می كنند...

 

·        تمام قشر های دانشگاه مخالف چنین راه و سیاقی هستند...

چرا هم چنان این راه را درست می دانند...؟

 


چهارشنبه 18 آذر 1388

دانلود کتاب

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

 

اطلس  اورال پاتولوژی       

 

اورال پاتولوژی cawson

 

اورال پاتولوژی آکسفورد

 

اطلس کلینیکی اورال پاتولوژی

textbook of general and oral surgery

 

manual of minor oral surgery for the general dentistry

 

oral surgery

 

clinical oral medicine and pathology

 

atlas of the oral and maxillofacial surgery clinics

 


چهارشنبه 18 آذر 1388

امتحانات

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

23 ام-پارسیل-روتیشن 1 فقط

25 ام اندو-هر 4 گروه

26 ام کامل-روتیشن 1 فقط

2 و 3 ام -پریو-روتیشن 2


شنبه 14 آذر 1388

عید ولایت بر عاشقان مولا علی(ع) مبارک باد

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

علی شاهکار دنیای اندیشه و احساس

 

آقای من سلام...

دلهای همه ی دنیا برای تو تنگ شده است...دنیا هنوز نشان پاکی،غیرت و مردانگی تو را می گیرد....

 

آقای گلم،ای فریاد همیشه خاموش مظلومین و یتیمان تاریخ،تو ساحل تمام اشک های مردمان جهانی،قلب ها هدیه تو می شوند،جانها به اندیشه تو رنگ شهادت می گیرند...

 

مولای من، تو را ندیده اند اما نام تو که باشد همه چیز رنگ غیرت دارد...راه تو که باشد،هر قدم بوی شهادت می دهد، سکوت هم دیگر غریب نیست...قسم به قلب شکسته ات، به گونه سرخ گل یاس، به بغض و اشک علی(ع) در لب چاه...

 

و خوشا بحال چاه،چاهی که اشک علی(ع) را در دستان رو به آسمان نشانه رفته خود چون مروارید های یادگار غریبی پرهای شکسته یاس ،دانه دانه می بوید و می بوسد...

 

تو را ندیده اند،اما شیعه را بنام تو می خوانند، هرجا یادی از مردانگیست،هر جا غریبی را ،تنهایی را معنا می کنند،هرجا از نامردی مردم زمان می گویند،هر جا نامی از شهادت است،آزادگی،عزت،عدالت...هرجا بوی گل یاس از دوراز شاخ گل شکسته ای سوار بر باد و طوفان غیرت می آید ...و ناخودآگاه زمزمه ای غریب در می گیرد،اشکی خودسرانه از گوشه چشم فرار می کند و بی اختیار بر زبان جاری می شود:

یا مولا علی(ع)...

 

 

تو را ندیده اند،اما هنوز گوشه های خرابه های شهرهای فانتزی من،یتیمان شهر در انتهای اضطرار و اشک،آخرین امید قلب تنهایشان تو هستی...وقتی امیدشان از همه جا نا امید شد،وقتی سرمای سرد نامردی دنیای من تارو پودشان را بهم تابید،وقتی از پشت شیشه های دودی ماشین های آخرین مدلشان زبان در اوردند و مسخره شان کردند و به لباس های نو نداشته شان خندیدند،وقتی تمام دارایی فردایشان را چند سکه چند تومانی تشکیل می دهد...وقتی قطره اشکی بر گوشه چشمانشان چشمک می  زند،ناگهان جمله ای بر زبان جاری می شود و بغض تاریخ می ترکد:

یا مولا علی(ع)

 

جهان را شور می گیرد،ولوله ای،شور و هیجانی،در میان همان سکوت سرد،میان همان بغض ها و اشک ها...تو را ندیده اند اما من می دانم و او که اشک بر چشمانش تو را می خواند...آری تو می ایی...بخدا قسم شیعه ای نیست که غمی به دل بگیرد و تو را بخواند و علی(ع) نیاید...دست نوازشی به گونه های در خوابشان می کشی،پول خرد هایشان را می شماری و عیدی فردایشان را می سپاری،دستی بر سینه شان می گذاری تا تمسخر مردم زمان طاقتشان را نبرد...خدا می داند اما من این چنین می گویم، بوسه ای با اشک بر پیشانیشان میزنی  و از تک تکشان خداحافظی می گیری...اما تو را ای عزیز، هرگز ندیده اند...

 

مولای من،تو را ندیده اند اما تو شاهکاری...شاهکاری از خلقت خدای قادر و متعال...شاهکاری که هر انسانی با هر عقیده ،مذهب و مرام،هر احساس و اخلاق،با هر علم و فلسفه،با هر گرایش و طبقه اجتماعی که باشد و بیندیشد، تو تنها آرمانشهر و کمال صفات و ویژگی های زیبای او می توانی باشی و بی سبب نیست که نام و یاد زیبایت از پشت کامیونها گرفته تا قاب های طلایی کاخ نشینان بالای شهر من همیشه و همه جا می توان به چشم دید و به دل نگریست...و این تنها برای توست،برای تو مولای من،شاهکار دنیای اندیشه،عشق و احساس...

 

آقای من،تو را ندیده اند،اما از آنروز که تو را آفریدند و شیعه را بنام عشق، سند دولت زمینی و آسمانی تو زدند،تو را سلحشوری نامیدند شمشیر بدست که پشت مستکبرین زمان را به زمین کوبیدی و زره بر پشت نبستی اما هیچ کس نگفت...

علی برگ گلی بود،سراسر احساس و اندیشه،شاهکار و صفات کمال  که در نهاد آدمی نهاده اند،از عشق،احساس،دلاوری،عدالت،شجاعت،قدرت و...

 

آری  تاریخ تو را ندیده است و از اندیشه و احساست کمتر شنیده است،از گریستنت بر لب چاه...نقاشان پیکرت اشکت را کمتر کشیده اند...شاید نمی توان گفت،یا نباید گفت از آنچه تو با چاه می گفتی،از دست غیرت علی(ع) بستن و گونه یاس به سرخی کشاندن،به طناب کشیدن شیر و پهلوی عشق علی شکستن،کسی جز چاه که سر در زمین داشت و چشم دیدن نداشت را تاب تحمل ناگفته های مولا را نداشت...

 

آری اشک بود،اشک غربت و غریبی یتیمان و بی کسان کوفه،این شهر همیشه تاریخ،شهر بی زمان،شهر بی مکان...اشک به بغض گلوی کودکی گرسنه یا مرد خانه ای که نان شبش به گرسنگی نوشته بودند...کوله ای بر دوش ،شب هنگام آن شهر بی زمان،بی مکان ،تکه نانی،خرمایی چند...آری مولای این شهر علی است... شب را گرسنه نخواهید خوابید... ای کسانی که سال ها پیش دستم به زنجیر کردید و یاس را پرپر کردید،گرسنه نخوابید...فرمانروای شهر علی است...پیش چشم یاس خانه خود عرق شرم از سفره خالی خانه تان بر پیشانی نخرید ،علی هنوز زنده است ...نامردیتان را به بهای غیرت خود می خرد... او درگاه نیاز است و مرجع راز...سفره تان خالی نخواهد ماند، گرچه او می داند ...آری می داند،صبح که به مقصد نماز از جلو خانه هاتان به مقصد نماز می گذرد و بانگ نماز می دهد،بانگی از درون خانه بلند می شود:

((اه،باز علی آمد))

و باز خانه ای دیگر و خانه های دیگر...

 

آقای گلم حتی یاس هم تاب تحمل نامردی نامردمان تو را نداشت پر کشید و رفت...

 

ای غریب تر از گلبرگ گل یاس،ای زیباتر از زیباترین احساس،واژه ها از نام قشنگت درمانده اند،شنیده ها از شنیدن عشق و احساست حیرانند،دیده ها از تصور زیباییت متحیر...مولای تنهای من، تو را ندیده اند اما به پر پرواز کبوتری که این سو و آنسوی آسمان ،شادانه به هوای تو پر می گشاید،تکه ابری حقیر که بچشم ناز اخلاص قطره اشکی بر گونه یتیمی می فشاند،به قلم و به آنچه می نویسد،به خون یک شهید،یا به پشت دست های ترک خورده پسر کوچولوی دور افتاده سرزمین من که نامت را به اشتباه در دعایش می خواند،به هرآنچه تو را شناخت...

 

تو شاهکار دنیای اندیشه و احساسی،یگانه در عشق،اسوه اخلاق،شهره در شجاعت و بیش از همه اینها...

 

 

تو را ندیده اند ...اما...تو شاهکار قلب گل یاسی...


شنبه 7 آذر 1388

سایت دکتر جاسبی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

سایت دکتر جاسبی

 

با سلام

یه مطلب جالب امروز تو اینترنت پیدا کردم.سایت دکتر جاسبی،رییس دانشگاه خودمون

اینم لینک ارتباط مستقیم با ایشونه

هر کس دوست داشت دکتر نظرات،پیشنهادات و انتقاداتشو بشنوه و ببینه این لینک صفحه ارتباطات دکتر جاسبی

با بچه های دانشگاه آزاده،ضمنا عضو هم می تونید بشید:

http://www.jassbi.net/home/feedback_fa.asp

تو لینک هام هم هست.

یا علی.التماس دعا


شنبه 7 آذر 1388

گذر از بحران

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :عمومی ،

چهارچوب های گذر از بحران

 

بحران حالتی است كه چهارچوب های یك مجموعه مورد هجوم و تردید قرار می گیرد،همانند آنچه پس از انتخابات به وضوح در مجموعه های كوچك و بزرگ جامعه خود دیدیم،اما راه مقابله و فرونشاندن آن نیازمند ظرافت، هنر و مهندسی فكری در طراحی صحنه و فضای متناسب با محیط درگیر آن خواهد بود.

گاهی یك صنف كه به آستانه بی تحملی و عصیان رسیده است با همراه شدن بهانه و عامل تحریك روانی، سیاسی یا حتی اجتماعی دست از كار كشیده و قواعد حاكم بر كار خود را مورد چالش قرار می دهد، لیكن تجربه كارگا ههای جنگ روانی و مقابله با بحران همیشه ثابت نموده است كه اكثر این حركت های صنفی كه در پی كسب درآمد بیشتر ،كار كمتر یا اعتراض به شرایط كاری بر پا شده است به شكست منتهی خواهد گشت زیرا بهانه این حركت ها و سوخت موتور محركه این حركت ها فاقد چهارچوب های فكری و ارزشی و طراحی آن اغلب از سوی قشر هاییست كه از لحاظ تئوریك و در مقام عمل فاقد كلاس و سبك در طراحی صحنه و میدان بازی برای پیاده نظام هزینه خود بوده و در نتیجه پس از چندی حركت فوق با خستگی و غرولندهای كارگری به پایان خود نزدیك می شود و در جبهه مقابل با چند جابه جایی و كنترل نقاط فشار و بازتعریف اهرمهای صنفی و فكری در مجموعه فوق و نمایش های سریع و فوری، گردهمایی موقتی قشر اغتشاشگر از هم پاشیده و پس از این مرحله  با تعریف هدف های متعدد حقیقی و مجازی در ساختارهای مدیریتی و كارگری صنف ،گردابی تند و عمیق طراحی نموده كه در اندك مدتی حركت های فوق را دچار سرگیجه و سردرگمی كرده و پایه های نردبان آشوب طلبان را  به كلی خواهد شكست.

اما گاهی متاسفانه اینگونه  حركت ها هرآنچه كه باید داشته باشد را دارد، هنگامی كه طیفی مغرض به معارضه با دین و اصول حاكمیت اسلامی برخواسته و از بهانه ها برای رسیدن به اهداف شوم خود استفاده می كنند،گریزی به فعالیت های دفتر تحكیم وحدت طیف علامه در سال اخیر بهترین مثال اینگونه حركت هاست.حركتی در یك مجموعه دانشگاهی،یك مجموعه فكری، فرهنگی و علمی كه اغلب اوقات منتظر بهانه ای از جنس بهانه های سیاسی است و اگر هم سیاسی نشد،در نهایت رنگ سیاسی شدن به آن می د هند.حركتی كه طبق تجربه چندین فضا را برای خود طراحی نموده و از از چندین مرحله گذار و گذر عبور خواهد نمود،در ابتدای كار گروهی به یاركشی پرداخته و بهانه ای را جستجو می كنند،در این میان عده ای بنای ناسازگاری سیاسی را خواهند گذاشت،

نگاهی به وقایع دانشگاه ازاد كرج و دانشگاه ازاد تهران مركز بخوبی مبین چنین حركاتیست كه عده ای لمپن و آشوبگر اما از نوع و كلاس دانشجویی آن به هر بهانه ای طی اتحادی نامقدس وارد میدان شده و قصد بر هم زدن نظم و ارامش دانشگاه را داشتند و با كشاندن رسانه های بیگانه به دانشگاه در صدد نشان دادن وارونه توان دو جبهه ارزشی و غیر ارزشی دانشگاه ازاد نسبت به یكدیگر برآمدند كه متاسفانه تا حدودی هم در دانشگاه آزاد كرج با تمام تدابیری كه بسیج دانشجویی واحد برای شكست حركت فوق اندیشید با موفقیت طیف فوق همراه شد و مشابه همین نیز در واحد آزاد دندانپزشكی در ابتدای مهرماه سال جاری اندیشیده شده بود،حركتی كه با حضور رسانه های تصویری بیگانه در واحد چسبیده به سازمان مركزی و  با حضور تعدادی كه اصالتی به عنوان دانشجو ندارند و در قالب دانشجو به اركان نظام و ولایت فقیه تعرض شده و شعارهایی بر ضد اصول و قواعد حاكمیت اسلامی داده شود  كه با  عدم بدست آوردن پیاده نظام میدانی کافی، كار شبانه روزی بچه های ارزشی دانشگاه، نفوذ بسیج در توده های فكری و انسانی طیف فوق  , و از هم پاشیدن آن راه به جایی نبرد و بعد از ان خوشبختانه یا بدبختانه با رخ دادن برخی مشكلات آموزشی در محیط دانشگاه به كلی تفكرات فوق  محو شد.

اصولا محتوا و مهندسی فكری چنین حركات به اصطلاح دانشجویی متفاوت از آن چیزیست كه در حركات صنفی ذكر شده قابل تصور است،چه از لحاظ پیاده نظام هزینه این چنین حركات كه اصولا متشكل از دانشجویانیست كه از لحاظ عقیدتی و اصول اسلامی ضعیف لیكن در ارتباطات اجتماعی و لینك های انسانی و قدرت طراحی صحنه و حركات میدانی و راهكار های گریز از فشار و آلترناتیوهای فشار منفی بسیار قدرتمند نشان می دهند و چه از نظر مدیران طراح این حركت ها كه در ابعاد گوناگون فكری،طرح و برنامه،تحلیل و شناخت فضای حركت و نیروی انسانی از كلاس و سبك بالای فكری و عملی برخوردار بوده و در تغییر جایگاه و ساخت سیبل ها و هدف های مجازی و انحرافی برای كشاندن جبهه مخالف خود به تله های واكنشی و تهیه اهرم های فشار روانی بر تشكل ها و ارگانهای ارزشی و نهاد های مدیریتی دانشگاهها بسیار توانا و صاحب سبك می باشند كه مثال آنرا در تحركات دانشگاه آزاد تهران مركز در گذشته و حال شاهد هستیم كه البته با درایت ،هوشیاری و اقدام مدبرانه بسیج واحد فوق تا حدودی مهار شده و رو به خاموشی گراییده است و یا نمونه دیگر آن به طراحی و تولد تشكل  به اسم مذهبی و در مرام مخالف حاكمیت جمهوری اسلامی و در عقیده مخالف ولایت فقیه در واحد آزاد كرج اشاره ای داشت.چنین حركاتی با هنرمندی و ظرافت تمام و با شیوه بیان خاص اعتراض و در قالب حركات دانشجویی و با برچسب های حق طلبانه شروع شده و در نتیجه راه پاسخ و عكس ا لعمل فوری را از جبهه ارزشی دانشگاه سلب می نماید و در ادامه و در مراحل دوم و سوم و در راستای طرح فضا بسوی قواعد و چهارچوبهای قانونی و قانونمدار دانشگاه و حتی نظام حركت نموده كه زمین بازی  طراحی می كند كه بازیكن مقابله تنها در 2 نقش می تواند بازیگر میدان باشد،یا سكوت كند كه این سكوت و انفعال دلیلی بر ضعف، ناحق بودن ،متهم و مقصر بودن جبهه ارزشی دانشگاه تلقی شده و برهانی  بر حق بودن و محكم و مقتدر بودن طیف آشوبگر محسوب می شود و یا بایستد و بجنگد كه انگ و تهمت جیره خوار یا سركوبگر بودن به او چسبانده و در نهایت در كمال هنرمندی افتخار مظلومیت و دفاع با تمام وجود از حق به طیف آشوبگر به ارمغان خواهد رسید و پس از این  حركت پیراهن عثمانی ساخته شده با یادمانهای دروغین از آن یاد شده و حركت فوق به تفصیل و به مرور زمان پله به پله وارد حوزه اقتدار گشته و دانشگاه و جامعه پیرامونی خود را محكوم به پذیرفتن مطالبات ناحق سیاسی و اجتماعی خود می كند و از آن خوراكی برای حركات آینده خود خواهد ساخت.

در این میان آنچه بسیار اهمیت دارد ،طراحی فضای برخورد متناسب با جو و محیط پیرامونی خود،فرار و عبور هوشمندانه از تله های واكنشی این چنینی كه به ناچار  به بازی در دو نقش ترسو یا سركوبگر منجر خواهد گشت و عدم شتابزدگی در واكنش ها باید بسیار مد نظر باشد و در عوض با طراحی فضای كنترل نرم،نفوذ و زیر سوال بردن بنیاد های حركت فوق و از سوی دیگر با بازتعریف ارزشها در قالب تعاریف طیف خودسر و آشوب طلب خوراك تهیه اتش این جبهه را از آنها گرفته و از مد خواهد انداخت.

حركت در قالب های فكری و بنیادی دانشجویی،حضور فعال و مثبت در صحنه،ظرافت و هنر در ساخت صحنه ها و فضاهای فكری،نقلی و تبلیغاتی و مطالبه گری دانشجویی،مهار همراهان خود سر،جابه جایی و تغییر مداوم نقش و جایگاه نیروهای ارزشی دانشگاه از منظر مقوله های صنفی و فكری و در نتیجه گریز از تمركز فكر و فوكوس طیف مقابل بروی انها و مطالبه و بهانه سازی از این طریق و در صورت عدم امكان این آلترناتیوها به ناچار هدایت مطالبات در چهارچوب قانون و قواعد و مهار ان به عنوان بهانه ای برای قانون شكنی و دور زدن قواعد حاكم و در عین حال شناخت مطالباتی كه امكان وپتانسیل بهانه شدن را دارند خود هنر مردان ارزشی میدان دانشگاه و عرصه های دانشجوییست كه بی انكه در تله های واكنشی حریف افتاده و بناچار یكی از دو نقش ترسو یا سركوبگر را انتخاب نمایند،همچون دریایی كه مخالف خود را در خود حل نموده و او را احاطه می نماید،نه تنها پیاده نظام هزینه و یاران میدانی جبهه مخالف را تضعیف،پراكنده یا بسوی خود جذب می كند بلكه كاریزمایی شاهراههای حركتی این جبهه را نیز از مد انداخته و آنرا جایی فراتر از شعور و قواعد فكری و اخلاقی قشر دانشجو و محیط دانشگاهی قرار می دهد و رهبران این جبهه را نیز از صحنه خارج و مردود و مقهور خواهد نمود.

ظرافت، اقتدار، تفكر خلاق و طراح ، هنر، حسن نیت و ولایت پذیری به عنوان ركن این حركت مقدس و چهارچوبهای هدایتی و دستوری مقام معظم رهبری به عنوان هدف این حركت و حصار مانع از انحراف این حركت

،پیرو آنكه جو دانشگاه باید جوی آرام و علمی باشد،مد نظر است.

به امید ان روز

اندکی صبر ،سحر نزدیک است...


پنجشنبه 5 آذر 1388

دشمنان ولایت

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    

دشمنان ولایت

 

 

دشمنان ولایت

بسیج بازوی پرقدرت معنوی ، نظامی و حافظ مقتدر امنیت ملی كشور بوده و خواهد بود واز این رو بسیار بوده اند افرادی كه به هر دلیل  از جمله عناد با نظام اسلامی،عدم پشتوانه عقیدتی سالم و اسلامی،كپتابی های سیاسی به معارضه با ان برخاسته و نهایت تلاش خود را به هر شیوه و از هر راهی دنبال نموده اند از جمله مواردی كه در محیط های دانشگاهی و اجتماعی خود نمونه ان را در قول و فعل اقشار مختلف دانشگاهی و غیر دانشگاهی به وضوح به مرحله اجرا در آمده و یا در اندیشه منتظر فرصتی برای ابراز است ،مواردی همچون موارد زیر است كه مصادیق بارز عدم قبول ولایت فقیه و معارضه با این نهاد فرهنگی،نظامی و امنیتی خواهد بود و در حقیقت راه آشوب و اغتشاش را از هر جهت برای آشوبگران پس از انتخابات اخیر هموار نمود و اكنون نیز از جوانب دیگر بار دیگر قدم بسوی  تحقق آن به شیوه ای دیگر و به شكلی دیگر هستند،به بهانه های گوناگون،برچسب زدن و محكوم كردن نیروهای مخلص و همیشه در صحنه این ارگان مقدس،توطئه و طرح ریزی جهت سوءاستفاده از مشكلات صنفی و طراحی آشوب كه مطمئنا برخورد محكم و قاطع این نهاد امنیتی با مظلوم نمایی طیف آشوبگر و معاند و معارض خواندن بسیج و معرفی ان به عنوان  مانعی بر سر راه حل مشكلات صنفی یك جامعه اعم از دانشگاهی و غیر دانشگاهی همراه خواهد شد و به عنوان الترناتیوی جهت فرار از میدان فشار فكری و روانی و مدل مد بوتیك های فكری و عقیدتی قشر عامه جامعه مورد استفاده قرار خواهد گرفت.آنچه بیش از همه به عنوان سلاح معاندین و معارضین ولایت و امنیت ملی و انسانی جوامع كوچك و بزرگ ما بر علیه این نهاد مقدس بكار گرفته می شود كتاب قطوریست كه چند تیتر و جمله ان به شرح زیر است:

*نا آگاهی دوستان:

گاهی یك حركت مقدس به چنان ظرافت و هنر و دقتی نیازمند است كه حتی كسانی كه در یك عقیده و جبهه سلاح بدست گرفته و می جنگند نیز محو ظاهر كار شده و بر علیه یكدیگر موضع می گیرند و مورد تهمت و اتهام قرار می دهند.در حقیقت بی صبری دوستان و محو ظواهر یك اقدام انجام شده منجر به واكنش هایی می گردد كه سبب تحلیل قدرت نرم و سخت حاظر در میدان می گردد و در این میان هیچ مبارزی همچون بسیج مورد اتهام و حمله دوستان ناشكیب  خود نگشته است.

*جنگ عقیده ها

بسیارند كسانی كه بواسطه ظاهر سازی ،عدم ابراز عقاید معاند و معارض خود  و یا به هر طریق دیگر در اركان جامعه و مناصب گوناگون،اعم از رسانه های مطبوعاتی،حوزه های فكر و فلسفه،مناصب علمی و دانشگاهی ،حوزه های هنری نفوذ كرده و از دیده ها پنهان شده اند كه انسان هرچند پنهان شود،سرانجام خود را با عملش رسوا خواهد نمود،بسیار روشن و واضح است كه این طیف چند چهره و پنهان،  بسیج و تفكر بسیجی را خار چشم خود دیده و چون قدرت و جرات ابراز عقیده خود را نداشته و ندارند و  مبارزه مستقیم و تخریب و نابودی آنرا در ذهن هم تصور نمی كنند ،منتظر فرصت های هر چند كوتاه مانده اند كه با برچسب های گوناگون و جنگ تبلیغاتی و نرم زهر خود را ریخته و نوك خنجری بر این پیكر قدرتمند زده و تا حد توان این بازو و دست مقتدر و پر توان رهبری را از تن جدا نمایند

،رهبر معظم انقلاب در اینباره می فرمایند:

((از اول انقلاب تا امروز بسیج خار چشم دشمنان بوده،چه دشمنا ن داخلی و چه دشمنان خارجی.همیشه بسیج مورد تهاجم لفظی و عملی دشمنان قرار داشته است.سمپاشی و لجن پراكنی علیه بهترین جوانان این كشور كه در صفوف بسیج مستقرند،مخصوص یك دوره از دوره های پس از انقلاب نیست،از اول بوده و تا امروز هم بوده است،خواهد بود و بعد از این هم خواهد بود.))

 

*ترور شخصیت و نیروی خلاق و طراح  بسیج با اتهام

 

سازی و برچسب سازی و وارونه نشان دادن قدرت و

 

نقش بسیج:

قبله حركت بسیج رهبر و مولای شیعیان جهان حضرت آیت الله خامنه(روحی فداه) بوده و خواهد بود،لیكن بسیاری از افراد  پس از فجایع انتخابات و پس از اینكه حضور و هجوم آشوبگران در خیابان ها را حق طبیعی این عده عنوان می نمودند و امروز به حفظ ظاهر در معارضه با رهبری و نظام به ناچار سكوت پیشه كرده اند، در عوض،تمام توان ،وقت و قلم و اندیشه خود را بكار گرفته و تلاش وافری برای وارونه نشان دادن بسیج و نیروی آن به عنوان متهم و آشوبگر بكار گرفته اند و در این میان ترور شخصیت ها و نیروی انسانی بسیج با اتهام سازی های وارونه در اولویت قرار گرفته است:فرازی از سخنان رهبر معظم انقلاب شاهدی بر این ماجراست:

((مشاهده می شود كه متاسفانه برخی زبان ها و قلم ها به شدت سرگرم التهاب آفرینی و شایعه پردازیند.برخی بی تعهدی را به انجا رسانده اند كه علاوه بر نام آوردن از افراد و اشخاص،با اتهام های بی دلیل حتی سازمان های مسئول و مورد اعتماد و حتی سپاه و بسیج یعنی مطمئن ترین حافظ امنیت ملی را زیر سوال برده اند.))

*محدود كردن بسیج برای عدم حركت و دخالت در

 

مواقع حساس جهت حركت درراستای آرامش و امنیت

 

جامعه اسلامی:

بسیاری سالهاست به بهانه فرازی از فرموده امام انقلاب (ره) كه فرمودند نیروهای نظامی حق دخالت در انتخابات را ندارند،بسیج را نیرویی صرفا فرهنگی معرفی نموده و تمام تلاش خود را برای محدود نمودن ان بكار گرفتند لیكن امام امت،امام خامنه ای در فرازی از سخنان خود آورده اند:

((معنای فرموده امام خمینی (ره) این نیست كه نیروی عظیم بسیج حق ندارد در قضیه عظیمی مثل انتخابات حركت شایسته و مناسبی انجام دهد.چرا مسائل را با هم مخلوط می كنند؟ آحاد سپاه و بسیج هم مثل بقیه مردم در همه كارها باید خردمندانه عمل كنند.))

*از دیگر اتهامات وارده به بسیج آن است كه سعی می كنند این مجموعه مخلص و الهی را كسانی معرفی كنند كه برای دنیای خود و كسب برخی

امتیازات فعالیت می كنند:

((مزد مربوط به جایی است كه كسی از بیرون به ما انگیزه می دهد،این كار را بكن و این پول را بگیر.! وقتی ما از درون و عمق جان و از عشقمان انگیزه می گیریم،از چه كسی می خواهیم مزد بگیریم؟ مزد دادن تحقیر ماست،تحقیر انسانی است كه از درون دارد می جوشد.اینها خصوصیات یك انسان بسیجی است،فرهنگ بسیجی یعنی این.))

*سنگین ترین هجمه دشمنان داخلی و خارجی ولایت

 

در این دوره متوجه بسیج بوده است...به 2 دلیل:

1-اول اینكه انها طی این سال ها بخوبی فهمیده اند تنها مجموعه و نیرویی كه در سهمگین ترین امواج فتنه ها راه را از بی راه گم نمی كند و آگاهانه و غیرآگاهانه حتی لحظه ای در دام دشمن نمی افتد، همین بسیج است.علت این مسئله نیز كاملا روشن است،بسیج گوش به فرمان ولایت است و صداهای مزاحم و شبهه الود در عزم او خللی ایجاد نمی كند و در اجرای فرمان و خواست رهبری تردید نمی كند.گرچه دشمنان اینرا به اطاعت كوركورانه تعبیر می كنند اما خودشان می دانند بهتر از همگان كه قطاری به سر منزل مقصود می رسد كه هادی آن ولایت باشد.

2-آنها برای آینده برنامه دارند.برای آینده باید كار كرد و برنامه ریخت.دشمن فهمیده است تا بسیج با این بصیرت و آمادگی در صحنه است،توطئه های آنها راه به جایی نخواهد برد.

 

 


چهارشنبه 4 آذر 1388

دکتر فریبرز امینی

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :عمومی ،

دکتر فیبرز امینی-رییس بخش ارتودنسی

دکتر امینی مسئول بخش اندو رو که همه میشناسید...! من بیشتر از شما،نمیدونید چقدر این استاد نازنینه و بچه ها دوستش دارن...هم از لحاظ علمی و هم از نظر اخلاقی،من هر وقت میرم پیششون دوست دارم بمونم 1 ساعت حرف بزنم،کسی که نفر اول هر امتحانی بوده که در سطح دکترای عمومی و تخصصی گرفته شده،یار قدیم دانشگاه شاهد،استاد خونگرو و بی تکلف بخش ارتو دنسی...حالا اینکه یه عده دوست دارن دکتر امینی خراب بشه و کلی بر علیه این عزیز سم پاشی میکنن یه داستان دیگه یی هستش،بچه ها خودشون می بینن و می شناسن ایشونو...یکی از بهترین و از نظر علمی با کیفیت ترین اساتید ارتودنسی ایران،استادی که عضو ثابت بسیاری از کنگره های جهانی ارتو هستش،صاحب نظر و استاد به تمام معنا،اما بی تکلف و عزیز،ساده و دوست داشتنی...یادمه سر کلاس اینقدر با حرارت و اشتیاق درس میدادن که حتی صداشونو که ضبط می کردم و می خاستم بنویسم به اندازه دو جلسه مطلب داشت.

قدر دکتر امینی رو بدونیم...به حرف ها خیلی توجه نکنیم،هنر دانشجو و زیباییش به همینه که اون چیزی رو که حقیقت می بینه قبول می کنه نه اون حقیقتی که یک نفر دیگه براش می سازه.

یه جمله...دکتر فریبرز امینی درود،خسته نباشید.دوستون داریم.


چهارشنبه 4 آذر 1388

روز دانشجو

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :عمومی ،

 

سلام به زیبایی ها

سلام به بسیج...به دانشجو...به صبح امید...به پویش...به همه...به همه

میگن دانشجو مشابه گل یاسه...قلبش سفید و پاک  ،احساسش زیبا و بی بدیل ،انتظارش زیاد ،تحملش کم ،پر از عقیده و ...همیشه طلبکار...

آره یا نه ؟ آره ،چرا نه...بچه های لوس و ننر میدان فکر و عملیم با کلی چیزای بد و خوب که دوست داریم و میخایم...حالا بهمون بدن باز کوتاه نمی یایم،نق می زنیم...بهمون توجه نکنن که دیگه هیچی ،دنیا به اخر رسیده...

افسران جبهه جنگ نرم...جبهه جنگ آزادگی و عقیده...مطالبات دانشجویی  وحوزه اخلاق و منطق...تفکر،بردباری و حوصله...صبر و استقامت.

هیچ عا ملی،هیچ دلیلی ،هیچ موضوعی ندیدم که رهیر معظم انقلاب با ظرافت و دقت مطالبات دانشجویی تعریف و تاکید براش داشته باشن...روح پویایی و خون گرم شریانهای حق طلبی و ارمان خواهی محیط های دانشجویی هستش اما خیلی ظریف و حساسه...خیلی زیبا و شکنندس...بزرگترین نقطه ضعفش سیاست زدگیه ،همه ما یه عقیده جناحی ممکنه داشته باشیم و همه منتظر یه فرصت هایی که این عقیدمونو داد بزنیم و یه جورایی خودمونو نشون بدیم...آفت این جریان مطالبه گری هستش،تیغ گیوتین عقل و آزادگی جماعت دانشجو ،وقتی که چند تا بچه چند تا آدم تند رو که خودشونم نمیدونن به چی عقیده دارن،یه بهانه ای رو تو دانشگاه میگردن پیدا میکنن و دوستدارن با دور زدن فضای عقلانیت،آرامش،منطق و مطالبه گری مثلا به بهانه 16 اذر خودی نشون بدن...

حتی اگه آدم با یک نفر مشکل شخصی هم داشته باشه،اولین شرط دشمنی انصافه...کی گفته هر کس که هیچ قید و بندی رو قبول نمیکنه و حاظر به پذیرفتن هیچ کدوم از قوانین مذهبی و هنجار های جامعه اسلامی و مدنی ما نیست دانشجو هستش ؟ هر کی که موهاشو سیخ سیخی زد بالا و لباس پوشیدنش شبیه ادم حسابیا نبود ،احتمالا جزء قشر دانشجو باید به حسابش اورد...

اولین قشنگی وجود آدم نظم وجودشه  و  مهمترین نظم ،نظم در تفکرشه  ،تحت نظم هستش که آدم قاعده می پذیره  و در قالب همین نظم میتونه بین دوتا حرکت حق طلب و منطقی و حرکت خودنمایی و آشوب و اغتشاش تفاوت قایل بشه...خدا بلند شدن هیچ صدایی رو دوست نداره(این صدا میتونه شامل صدای خیلی ها باشه که میخان خودشونو به بقیه نشون بدن و بگن ما هم هستیم ،شامل صداهای پر از بغض که هیچ کس به شخصیت و منش لمپنیسم اونا توجهی نداشته، صداهایی که برای خدا بلند نمیشه و ...)مگر اینکه بهش ظلم شده باشه و برا احقاق یک حق باشه...

ما تو همه چیز آخر احساسیم ،حتی وقتی یکیو می بینیم و عاشقش می شیم...یه احساس فوق العاده فانتزی...اما وقتی میخایم این احساسو نشون بدیم بجای حیا داشتن،بجای خدایی فکر کردن و خدایی داد زدن،بجای پاک بودن و به سمت پاکی حرکت کردن...اول  زمین و زمانو به هر بهانه ای بهم می ریزیم، بعدم قهر می کنیم و کلی پرستیژ می گیریم که  ما دانشجو هستیم و فلان عقیده رو داریم...من احمدی نژادیم باید تورو بکوبم،تو موسوی هستی به من بد و بیراه بگو...کی این وسط خداییه؟ کی منطقی فکر میکنه...کی به حرفای آقا توجه داره ،که ما هر حرکتی که میکنیم،هر برنامه ای که میریزیم، فقط باید برا یک هدف باشه :فضای اسلامی،انسانی و آرام و منطقی دانشگاه...حتی اگر شعار میدیم...حتی اگر همه ی وجودمونو تو دانشگاه میذاریم...این همیشه باید هدف و شرط کار ما باشه...حتی اگه همه تورو دشمن و آشوبگر به حساب بیارن...حتی اگه همه با تو بجنگن...تو پیروزی،چون هدفت از پیش پیروز شده...

به امید عقلانیت،منطق،...

 


یکشنبه 1 آذر 1388

بیدار باش

   نوشته شده توسط: سعید دهقانی    نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه

 

یه چند وقتیه یه تعدادی برا 16 اذر ماه کامنت میذارن و دوست دارن مطالبات دانشجوییشون تو اون قالب فکری که خودشون دارن پیگیری بشه...خوب بد نیست اما یه چند جمله هم بگم بد نیست:

1)     به قول رهبر معظم انقلاب مطالبات دانشجویی و اصولا دغدغه دانشجو بودن برا همه ی ما یه اولویت و یک ضرورت باید باشه اما یادمون نره که ما دانشجوییم نه لمپن و آشوبگر...ما هیچ وقت نباید دنبال این باشیم که با بهم ریختن تمام قواعد عقلی و منطقی محیطی که توش درس میخونیم بدنبال مطالبه گری باشیم.

2)     اولین شرط تحقق مطالبات دانشجویی فضای ارام و علمی دانشگاهی و رفتار منطقی و بدور از سیاست زدگی و هیجانات کاذب است.

3)     ما هر حرکتی که انجام میدیم،هر حرفی که می زنیم،هر قضاوتی که نسبت به هر مسئولی می خایم داشته باشیم باید توام با انصاف و در راستای تصحیح اشتباهات و درمان درد ها باشه...نه خراب کردن همه اصول و قواعد و قوانین منطقی یک مجموعه و قضاوت های شتابزده و هیجانی که گاهی از مجرای انصاف و جنبه های خدایی خودش خارج شده و با اندک انحرافی به سمت فضای باخت_-باخت و تخریب و تک و پاتک های دوطرفه وارد شده و به میدان تخریب دوطرفه تبدیل خواهد گشت.

4)     اعتماد _گذشت_مطالبه گری: از اول ترم که بچه ها به اموزش ایراد می گرفتن من خودم100 درصد حق رو به بچه دادم اما بعضی جاها هم نباید گناه شرایط دانشگاه را به گردن اشخاص گذاشت...ما خدا رو بین خودمون داریم...در عین حالی که بعضی ها با بچه ها مدتهاست خوب رفتار نمی کنن،اما با این وجود انصاف و حرکت های حق طلبانه و مطالبه گرایانه خیلی ظرافت و دقت نیاز داره که به مسیر انحراف نیوفته ...یه جاهایی...

5)     حرمت دانشجو: تا کی تصور می کنیم با کشیدن بچه ها به کمیته انظباطی و حراست و امثال حراست میشه یه حرکت را تلافی کرد...کاش به این فکر میشد که چرا این حرکت انجام شد...هیچ کس از بچه هایی که اومدنو حرکت کردن پر رو نبودن،هیچ کدوم بی تربیت نبودن،هیچ کدوم دوست نداشتن فضا به این سمت بره...یه کم احترام،یه کم سعه صدر در برابر مطالبات اینها بجای این فضای بد و خشک و کویری دانشگاه ، فضای عشق و محبت و حمایت درست می کرد...هنوزم بچه ها منتظر این فضا هستند...هیچ کس اینجوری دوست نداره...

6)      روش مطالبه گری از مسئول: احترام-انصاف-منطق-قاطعیت-پیگیری-صبر و حوصله ،اینا چیزایی هستش که مقام معظم رهبری بارها در تعریف مطالبات دانشجویی به عنوان اصول مطالبه گری در محیط های دانشگاهی ذکر نموده اند...اینکه یه عده ای دوست دارن اموزش دانشگاه را بهانه قرار بدن و هر کاری را به عنوان مطالبه گری انجام بدن،از قبیل به تعطیلی کشوندن دانشگاه روز 16 ام آذرماه...من نمیدونم این کجاش به مطالبه گری و حرکت دانشجویی میخوره...هر حرکتی که فضای دانشگاه را از حالت ارامش خارج کنه ،اسم دانشجویی دیگه روش نمیشه گذاشت و هیچ کس از این حرکت حمایت نمیکنه ،بلکه تمام قشر دانشجویی محکم و قاطع در مقابل این حرکت ایستاده و مقابله خواهد کرد...

7)     یک مدیر و یک مسئول در برابر تمام وظایف و برخورد های خودش مسئوله اما اگه یه جایی نقص و کاستی مشاهده شد چکار باید کرد؟ آیا به نظرتون به تعطیلی کشوندن دانشگاه این مشکل را حل می کنه؟؟؟! آیا فضا به سمت اون چیزی که رهبر ما ازمون انتظار داره میره ؟ آیا ما به مطالباتی که داریم می رسیم؟؟؟ مسلما نا...باید منطقی رفتار کرد و در راستای حق طلبی و حقیقت طلبی...باید آرام و صبور بود.

8)     حرف آخر: فضایی که رهبری از ما میخاد، فضای آرامش در دانشگاه هاست،فضای منطق،فضای مطالبات دانشجویی،فضای علم و تحرک و پویایی ،فضایی که مسئول دانشجو رو پر رو نمیدونه و دانشجو منصفانه و منطقی می اندیشد و حرکت می کند...دانشجو احمق و لمپن نیست که عده ای بتوانند از او سو استفاده کرده و همچون اراذل و اوباش از او به عنوان پیاده نظام تفکرات خود استفاده نمایند...

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2